استاد محمدرضا شجریان: «بگوئید بیایند، من جوابشان را میدهم!»
اتفاقاً و برخلاف تصور، موسیقی که از آن تحت عنوان موسیقی سنتی یاد میکنیم در این سالها همیشه در حال حرکت بودهاست. صدایی که این روزها به آن برچسب موسیقی سنتی زده میشود همان نیست که از نمونههای موسیقی سنتی در دوران قاجار به دست آمده است اما به نظر میآید هرچقدر در حوزه صدا به سوی مرزهای جدید رفتهایم در حوزه سازساختن کمکاری داشتهایم و نسبتاً این دو مقوله با هم هماهنگ نیست. آیا شما کمکاری در حوزه ساختن سازهای جدید ایرانی را قبول دارید. برای مثال میبینیم بعضی از سازهای ایرانی حین اجرا کوک درمیکنند.
محمدرضا شجریان: خیلیها آمدهاند سازهای جدید بسازند، اما موفق نشدهاند. به این معنی که سازهایشان فراگیر نشده، وگرنه ساخت سازهای جدید در حد اینکه یک عدهیی این سازها را بپذیرند، بوده است. سازهای جدید ساخته میشوند، ولی فراگیر نمیشوند. باید سازهای جدید را آهنگسازها و ارکسترها بپذیرند. در واقع جایگاه معرفی ساز و اینکه چطور معرفی میشود خیلی مهم است. ممکن است خیلیها سازهای خوبی ساخته باشند، اما نتوانستهاند آنرا معرفی کنند و این سازهای جدید در گوشه و کنار و در خفا باقی میمانند. بعضیهایشان هم واقعاً سازهای خوبی هستند. ولی باید روی این سازها بیشتر کار کرد، نواختن با بعضی از آنها مشکل است، باید رنگ جدید و امکانات تازهیی داشته باشند که فراگیر شوند، وگرنه سازهای قدیمی که هستند. ما در سازهای کششی کمانچه و قژک را داریم، در سازهای مضرابی تار، سه تار، دوتار و تنبور را داریم که البته بعضی از اینها مثل دوتار و تنبور نتوانستهاند در ارکسترها حضور داشته باشند، مگر مواقعیکه قرار بوده یک گروه تنبورنوازی تشکیل شود، اما میشود مثلاً روی همین تنبور کار کرد که بتوان از آنها در ارکسترها استفاده کرد. ما مقداری روی معرفی سازها کم کار کردهایم. با اینکه سازها در ارکسترهایمان تنوع زیادی ندارد، اما ساز فراوان داریم. بیش از 100 ساز در ایران وجود دارد، اما همه اینها ارکستره نشدهاند و مردم خیلی با اینها آشنا نیستند. خب، تلویزیون هم در این 30 سال سازها را نشان نداده. خود این لطمه بزرگی است که به ساز خورده، در حالیکه صدایش پخش شده است.
ما میخواهیم هویت فرهنگی داشته باشیم. اگر بخواهیم یک ارکستر سازهای زهی تشکیل بدهیم از سازهای خودمان استفاده کنیم. مثل کمانچه و قژک و... پس باید سازهایمان را معرفی کنیم. مثلاً میتوانیم سازهایی را که ساخته میشود، هر سال در مراسمی معرفی کنیم. تشویق سازندگان ساز یکی از وظایف خانه موسیقی است که من آنرا در جلسات خانه موسیقی مطرح خواهم کرد. اغلب کسانیکه خون دل خوردهاند و ساز ساختهاند، خیلی دل شکسته و مأیوس و گلهمند از بیتوجهی هستند. باید فکری به حال این افراد کرد. حالا کاری نداریم به یک عدهیی که به صورت فلهیی ساز میسازند و عرضه میکنند. به هر حال در هر جامعهیی یک بخش به این شکل عمل میکنند که مسألهی ما نیست. اما باید در حوزه ساختن سازهای جدید برای ارکسترهایمان بیشتر کار کنیم، با صدای آنها به ارکسترهایمان به لحاظ وسعت صدا غنا ببخشیم. امروزه استعدادهای خوبی در آهنگسازهای جوان و سرپرستهای گروه جوان پیدا شده است که به دنبال صداها و ریتمهای جدید هستند و کارهای بسیار چشمگیر و ارزندهیی ارائه میکنند. جوانانی را دیدهام که کارشان بسیار خوب است، اما کسی توجهی به آنها نمی کند. باید اینها را تشویق کرد. به هر حال با همه بیتوجهیها این جوانها دارند کار میکنند. و البته جای گله از نهادهای رسمی هم هست که با اینکه صبح تا شب در رادیو و تلویزیون از موسیقی استفاده میکنند، به فکر موسیقی ما و گسترش آن نیستند. در حد آن چیزی که رفع بهانه بکنند، یک دانشکدهیی وجود داشته باشد و عدهیی مشغول باشند اما این کافی نیست. خیلی بیشتر از این باید به فکر موسیقی و هنرمندان باشند؛ در تمام زمینههایی که مربوط به کار آنها میشود، چه سازسازی، چه حمایت از ارکسترها، چه ساخت تالارهای کنسرت و ایجاد نهادهای فرهنگی که جوانان بتوانند در آنجا کار کنند و مردم هم بیایند استفاده کنند.
من سالهاست که به فکر ایجاد صدای بهتر یا حداقل ایجاد یک صدای تازه در موسیقی هستم. نمیگویم صداهای موجود بد هستند، اما ما نیاز داریم صدایهای دیگری هم داشته باشیم و سعی کنیم کیفیت صدای همین سازهایی را که داریم بالاتر ببریم و برای استفاده در ارکستر مشکلات تکنیکی آنها را برطرف کنیم که بشود راحتتر از آنها استفاده کرد. در ارکسترهای ما از اغلب از همان دو، سه اکتاو وسط استفاده میشود، در حالی که ما به اکتاوهای پایین و صدای بم در ارکسترهایمان خیلی نیاز داریم. خیلیها سعی کردهاند مساله اکتاوهای بم را حل کنند و سازهایی هم ساختهاند، اما خیلی موفق نبودهاند.
یک موضوعی که من در این سالها با آن برخورد کردهام، تعصب بر سنت است. یک موضوع را باید من اینجا روشن کنم. اصالت با سنت فرق میکند. اصالت یعنی ریشهداشتن هر پدیده فرهنگی. در موسیقی هم همین طور باید اصالت باشد. اما سنت مطابق با زمان تغییر شکل میدهد. هر زمان برای خودش سنت خاص خودش را میآورد. اینکه ما بیاییم پایبند سنتهای 200، 300 سال قبل باشیم، مورد پسند من نیست. ما احترام سنتها را باید نگه داریم، اما اینکه بر اساس آن سنتها کار ارائه کنیم، من فکر می کنم یک مقدار پسگرایی است. دنیا دارد جلو میرود، ما هم باید جلو برویم. این به معنای از دست دادن اصالت نیست. باید اصالت را نگه داریم، اما سنتهایمان را بر اساس زمان باید تغییر دهیم. نباید گرفتار سنتها شویم. فرض کنیم یک ساز سالهاست که شناخته شده اما از نظر من که دستی در سازسازی دارم و سالها با انواع سازها و نوازندهها سروکار داشتهام، ایرادهایی دارد، خب باید آنرا برطرف کرد. شکل اولیه ساز را البته باید حفظ کرد، اما یک قسمتهایی که ایراد دارد و دستوپاگیر است، باید اصلاح شود. به عنوان مثال میگویم از نظر شکل و قیافه و برای راحت سیم انداختن و راحت کوک شدن، سردسته تار امروزه دیگر قابل پذیرش نیست. همچنان که استاد نابغه سازسازی ما، استاد ابراهیم قنبریمهر هم که من افتخار شاگردی ایشان را داشتهام، گفتهاند این سردسته درست نیست. این سردسته علاوه بر اینکه از نظر فرم خوب نیست، سیمها هر کدام با یک زاویه از شیطانک رد می شوند که این زوایا روی سیم فشار زیادی میآورد و باعث سیم پارهکردن میشود یا برای کوک کردن مشکلات زیادی ایجاد میکند. یکی از مشکلات تار ما این سردسته است که برای رفع آن باید کاری کرد. یک عده یک فکرهایی کردهاند و یک کارهایی دارند میکنند. اما بعضیها خودشان را در تعصب گرفتار کردهاند. خیلی خب، ما حرمت برایشان قائلیم. اصلاً ما در کنار همینها بزرگ شدهایم. در کنار همینها کار یاد گرفتهایم، اما الآن ما میگوییم اگر بخواهیم تار بسازیم با همین کاسه و دسته میشود از سردسته دیگری استفاده کرد. یا در کمانچه، بالای دسته ساز را کلفت می گیرند و پایین را باریک. نوازنده کمانچه وقتی می خواهد پوزیسیون بگیرد برود پایین، انگشت روی سیم که می رود دستهیی زیرش نیست و دست سر می خورد و اغلب صدای پایین دسته کمانچه فالش می شود. نوازندگان ما جرأت نمیکنند پوزیسیون بگیرند. از 10بارکه پوزیسیون می گیرند، سه بارش فالش میشود. نوازندههای ما نوازندههای قدری هستند، مشکل دسته کمانچه است. نمیکنند این دسته کمانچه را هم یک مقدار پهنتر بگیرند که زیر سیم یک بخشی از دسته باشد که دست سر نخورد. اصلاح این موضوع هیچ تغییری در اصالت کمانچه ایجاد نمیکند. قیافهاش سر جایش است. سردستهاش سر جایش است. کاسه همان شکلی است. فقط پایین دسته را کمی پهنتر میگیرند.
اینکه شما گفتید سازهای ما کوک خالی میکند، به خاطر استفاده از پوست در بعضی از سازهاست. این پوست صدای خاص خود را ایجاد میکند که ما آن را دوست داریم و پذیرفتهایم. صدای تار، کمانچه و قیچک بسیار وابسته به این پوست است. در سازی هم که من ساختهام، از پوست استفاده شده و رنگ و حالتی دارد که یادآور حال و هوای سازهای سنتیمان است. این صدا از پوست درمیآید، پوست هم در مقابل رطوبت و گرما و سرما تغییر وضعیت میدهد. برای بین اجرای قطعهها دوباره باید سازهایمان را کوک کنیم. در کنسرتهایمان بعد از هر قطعه به نوازندگان میگوییم که دوباره سازهایشان را کوک کنند. اما ما برای آنکه کار راحتتر و سریعتر انجام شود، از این دستگاههای کوک (تیونر) به نوازندگان دادهایم. ولی به هر حال ما هر کاری کنیم مشکل کوک داریم، چون از پوست در سازهایمان استفاده می کنیم. این هم ناگزیر است چون اگر پوست تار را برداریم و به جایش هر صفحه دیگری بگذاریم، دیگر صدای تار را نداریم. کمانچه هم همین طور. از پوستهای مصنوعی هم که برای سازهای کوبهیی، مثل دف، دایره و تنبک درست کردهاند، در تار نمی توانیم استفاده کنیم. چون دهانه تار گرد نیست که بدهیم در کارخانه آن را روی ساز بکشند. هنگام ساخت ساز صراحی فکر کردم که ما بیاییم با عوض کردن پوست ساز صدایاش را عوض کنیم. پوست زیر صفحه را متحرک طراحی کردم و میتوانیم آن را در عرض دو دقیقه دربیاوریم و تعویض کنیم. چهار سیم را در میآوریم و یک پوست یا صفحه روی جام میگذاریم. (صراحی و جام اصطلاحی است که ما به آن میگوییم.) این پوست باعث میشود صدای ساز کمی عوض شود، کمی حالت روستاییتر به خود بگیرد. یا اگر پوست را کمی نازکتر بگیریم صدایاش بازتر میشود. در مواقعی میتوانیم صفحه بیندازیم. اگر گردی دهانهیی را که پوست روی آن می افتد 11 سانتیمتر گرفتهایم، صفحه چوبی را 10 سانتی متر می گیرم، درست می آید روی جام مینشیند که در این وضعیت صدایاش شبیه ویولن میشود، منتها یک مقدار پختهتر و گرمتر.
یعنی در جریان برنامه می توان این تغییرات را ایجاد کرد؟
محمدرضا شجریان: بله. منتها اگر در جریان برنامه بخواهیم پوست را عوض کنیم، ممکن است هنگام کوک دچار مشکل شویم، مقداری باید زمان بگذرد تا ساز بتواند کوکش را نگه دارد. به همین خاطر تعویض را میتوانیم در بین دو بخش برنامه انجام دهیم یعنی در آنتراکت، یک ربع، بیست دقیقهیی ساز را کوک کنیم. در عرض یکی، دو دقیقه پوست عوض میشود، اما برای اینکه کوکاش را نگه دارد، بیست دقیقه، یک ربع باید رویش کار کنیم و زمان بگذرد که ساز کوکش را نگه دارد. ما میتوانیم سه، چهار نوع صدا با این ساز داشته باشم، این یک حسن این ساز است. دوم اینکه دسته و گریف صراحی شبیه آلتو و ویولن ساخته شده که هر آلتونواز و ویولننوازی میتواند آنرا راحت بنوازد. یعنی این ساز میتواند نوازندگان جهانی را هم به خودش جلب کند که با همان تکنیک ویولن یک صدای جدید بنوازند.
موقع ساختن ساز این موضوع را مدنظر داشتید که با این اتفاق راحتتر می تواند این ساز تکثیر شود؟
محمدرضا شجریان: بله. من همه اینها را در نظر گرفتم. مطابق نیازها فکر و طراحی کردم. چون دائم میبینم و میدانم که نوازندگان ما روی صحنه چه مشکلاتی دارند، میخواستم مشکلات این ساز حداقل باشد. سلیقهها را هم میشناسم، چون بارها به استودیو رفتهام و مشکلات استودیوها را برای ضبط و ادیت صدا دیدهام. بر این اساس آمدم فکر و طراحی کردم و این ساز به این شکل درآمد.
به نظر میآید در طراحی این ساز از یک سو صداهای روستایی ناحیه خراسان و از یک سو ساز ویولن را مد نظر داشتهاید. آیا این میتواند گفت وگویی بین موسیقی اصیل ایرانی و موسیقی غربی باشد؟
محمدرضا شجریان: بله. این دو را کاملاً میشود به هم ربط داد. این دو میتوانند به هم نزدیک باشند.
در دفترچه کنسرت آمده که ساز میتواند شکلهای مختلفی داشته باشد...
محمدرضا شجریان: ساز شکلش عوض نمی شود. فقط پوست عوض می شود. من یک توضیحی بدهم. خیلی از مردم و حتی نوازندهها فکر میکنند که صدای ساز مربوط به آن کاسهیی است که ساخته شده است. نه آن کاسه رزونانس است. کاسه رزونانس حکم آمپلیفایر و بلندگو را دارد. صدا را تقویت می کند و رنگهایی هم با آن به صدا می دهد. همانطور که با آمپلیفایر میتوانیم صداها را کموزیاد و دستکاری کنیم.
ساخت صراحی چند سال وقت شما را گرفت؟
محمدرضا شجریان: من چند سال به صراحی فکر میکردم، اما در شهریور امسال یک روز نشستم و طرحاش را زدم و بعد دیدم خوب درآمد و رفتم کارگاه و آن را ساختم.
کارهای فنیاش را هم خودتان انجام دادید؟
محمدرضا شجریان: کارهای فنیاش را خودم با کمک یک نجار انجام دادم. کارهای سخت را استاد نجار انجام میداد، ریزهکاریهایش را هم خودم انجام دادم. ولی تمام مدتی که ساز ساخته میشد من خودم آنجا بودم، تا کار از آنچه میخواستم عدول نکند.
از چه سیمی استفاده کردید؟
محمدرضا شجریان: همان سیم ویولنآلتو را استفاده کردیم. همه فکر میکنند که صدا برای کاسه ساز است. در صورتیکه اینگونه نیست. تارهای صوتی ساز آن صفحهیی است که رویش خرک قرار میگیرد. مثلاً در ویولن تارهای صوتی همان صفحه رویی است. یا سنتور همینطور. در تار و کمانچه همان پوست است. کاسه صدا را تقویت میکند و یک لهجه، فرم و رنگ به ساز میدهد. پس این را باید در نظر داشته باشیم.
در ساز چهار عامل مهم هستند. یکی چیزهایی است که صدا را ایجاد می کند؛ سیم. اینکه زه است، ابریشم است یا سیمهای مختلف. این سیم با آن خرک و صفحه مجموعاً تارهای صوتی ما را تشکیل میدهند. صدای اصلی ما مربوط به این سه است.
بعدی مضراب، ناخن یا آرشه و آن چیزی است که روی سیم میزنند. هر کدام از اینها روی صداییکه ما میخواهیم ایجاد کنیم، تأثیر دارند. ما باید ببینیم، این سازی که میخواهیم داشته باشیم، با چه مضرابی میخواهد نواخته شود. با آرشه یا مضراب سنتور است، مضراب تار است یا ناخن. باز اینها به چهار شکل بررسی می شود. آرشهیی و کششی، زخمهیی مثل ناخن که با آن سهتار میزنند، دیگری مضرابی که باز نزدیک به زخمهیی است اما با جنس دیگری غیر از ناخن نواخته میشود، یکی هم ضربهیی مثل سنتور. در سنتور ما ضربه میزنیم. پس باید ببینیم چه سیمی استفاده کنیم که زیر ضربههای سنتور طاقت بیاورد و صدای خوب بدهد. ما نمیتوانیم سیمهایی که روی تار یا ویولن و کمانچه میاندازیم، روی سنتور بیندازیم. اصلاً صدا نمیدهند. چون نوع نوازندگیاش فرق میکند. ما ضربه روی آنها می زنیم. حتماً باید سیمهای قوی باشند که زیر ضربه صدایش فالش نشود و بد صدا ندهد. همه اینها را برای ساختن یک ساز باید در نظر بگیریم. عامل بعدی کاسه رزونانس است که صدا را به شکلی که ما میخواهیم تقویت میکند و به آن رنگ میدهد. خود این به اندازه 30 تا 40 درصد در کیفیت صدا تأثیر دارد.
حالا چرا من میگویم، تارهای صوتی ساز آن صفحه است؟ شما تار یحیی را که همه میدانند بسیار خوش صداست، اگر پوستش را یا خرک یحیی را عوض کنیم دیگر آن صدا را نمی دهد. در حالیکه کاسه و دسته و سیم همان است. شما اگر پوست را عوض کنید، یا حتی پوست را عوض نکنید و فقط آن خرکی را که خود یحیی ساخته عوض کنید و یک شکل دیگری بسازید، دیگر رنگ صدا عوض میشود. دیگر نوازنده آن لذت قبلی را نمیتواند تجربه کند. صراحی را من یک جوری طراحی کردم که مثل خانواده ویولن بتواند حتی با هشت اندازهیی که ویولن ساخته میشود، ساخته شود. یعنی هر کاری که با ویولن میتوان کرد و هرگونهیی که میشود ویولن را نواخت، به همان شکل میشود صراحی را هم نواخت. درحال حاضر در کارگاه داریم روی اندازههای دیگر آن کار میکنیم. حتی داریم نمونه کنترباس که سیم کنترباس رویش انداخته میشود را میسازیم. یا روی اندازه دیگرش سیم ویولنسل میاندازیم که همان کار ویولنسل را انجام میدهد منتها با رنگ صدای ایرانی. شکل ساز با آنچه آنها دارند کاملاً فرق دارد اما به لحاظ تکنیک نوازندگی همان کسی که کنترباس میزند میتواند با این ساز هم بزند.
در کنسرت اعلام کردید سنتوری که در این اجرا مورد استفاده قرار گرفته است با سنتورهای دیگر متفاوت است. اگر ممکن است درباره این تفاوتها صحبت کنیم.
محمدرضا شجریان: من راجع به سنتور از سال 1339 که با این ساز آشنا شدم، تحقیق کردهام. در روستایی معلم شده بودم. دوست من یک سنتور مشقی داشت. ناخودآگاه به این ساز علاقه پیدا کردم. در بیابان بودیم و کسی نبود غیر از خودمان. آن سالها رادیو هم به این شکل وجود نداشت. مجبور بودم با این ساز ارتباط برقرار کنم و این ساز شد انیسومونس من در روستایی که بودم. یک سال بعد هم خودم یک سنتور ساختم. رفتم این ور و آن ور چوب توت گیر آوردم. دائم صفحه این ساز را درمیآوردم و پل را عوض کردم تا از حیز انتفاع خارج شد. 10 تا 20 ساز را تا الان همینطور باز کردم و خراب کردم تا کیفیت صدای ساز یکدست شود. در سنتورها پنج سیم وسط چوب صدا میدهند اما دو سه سیم بالا و پایین اختلاف صدا دارند و حتی گوش نوازندههای ما هم به این اختلاف صدا عادت کرده است ولی من که تمام عمرم را با صدا زندگی کردهام و عاشق صدا هستم اذیت میشوم که چرا این چند صدای سنتور خفه است. این چراها من را واداشت که به فکر برطرف کردن این مشکل باشم. در خانه وقت صرف کردم، ساختم و دوباره خراب کردم تا اینکه به این نتیجه رسیدم که صفحه زیر ساز را پیچی کنم تا بتوان این صفحه زیر را عوض کرد. چون صفحهی رو عوض کردنش مشکل است و سیمها رویش قرار میگیرد، پس من صفحه زیر را بردارم پلهایش را عوض کنم دوباره صفحه را ببندم ببینم چه میشود. بیستودو سه بار با یک ساز این کار را کردم تا بالاخره به نتیجه مطلوب رسیدم. گفتم با یک شرایط ثابت پلها را عوض کنم که شرایط ساز همان باشد تا معنای پل را پیدا کنم. آنقدر با این پلها ور رفتم تا بالأخره به این نتیجه رسیدم که باید به این شکل آن را طرح کرد. یعنی از مجموع این تحقیقات و تمرکزی که داشتم یکییکی مشخص شد با یک تغییراتی صدا بهتر یا بدتر میشود. هدفم رسیدن به جایی بود که همهجای ساز یکدست بخواند. سنتور معمولی 18 خرک دارد. سنتورهایی که من می سازم 20 خرک دارد؛ 10 تا زرد، 10 تا سفید. مثلاً تار یک خرک دارد، سهتار، کمانچه و ویولن همه یک خرک دارند. به همین خاطر صدا میآید روی یکجا و بعد منتقل میشود اما سنتور 18 خرک دارد. هرکدام هم مشخصات و جایگاهش با بقیه فرق میکند. خب طبیعتاً شرایط و صدایش فرق میکند. کاری هم نمیتوان کرد. تصمیم گرفتم تا جاییکه میشود این اختلافها را کم کنم. برای این کار در صفحه رزونانس خیلی کارها کردم. سه نوع پل من در آنجا استفاده کردم. یکی پلهای اصلی، یکی پل آکوستیک و یکی هم مثلثهارمونی که باعث میشود تا مجموعه صدای یکدستتر داشته باشد. دوم، این گوشیهای کنار سنتور در پایین ساز فاصلهاش زیاد و حدود 90 سانت است و بالا که فاصله کم است به حدود 30 سانت میرسد، سیمها در بالا به خاطر فاصله نزدیک فشار بیشتری روی خرک میآورند. و در پایین سنتور که خرکها از شیطانک فاصله دارند، در حالیکه قدشان یکی است.
فشار روی آنها کم است، اما در بالا فشار 10، 20 برابر بیشتر است. پس طبیعی است صدا فرق کند. بالا در اثر فشار زیاد صفحه نمیتواند رزونانس کند، پایین هم در اثر فشار کم رزونانس کمی دارد. آن وسط فقط وضعیت متعادل است. این است که همه سنتورها آن وسط فقط صدای خوبی میدهد. همه سنتورنوازها خودشان را کشتند که صدای خوبی از بالای ساز بگیرند، در صورتی که پلگذاری همهشان غلط است. از آن استاد ناظمی که سنتور ساخت، پلگذاریاش غلط است تا بقیه که از همین شیوه تبعیت میکنند. در نتیجه تغییراتی که در ساز ایجاد کردهام خرکهای بالا با پایین تقریباً یکنواخت میشوند. باز هم صد درصد نیست، چون دو خرک بالا و پایین کنار کلاف قرار میگیرند و صدایشان خفه است و صفحه آنجا نمیتواند زیاد رزونانس بکند، ولی بقیه اینها یکدستتر میشوند. وقتی نوازنده از سیمهای زرد به سفید می آید، آدم سخت متوجه میشود که جای نواختن عوض شد. سیم زرد است یا سفید، بالای ساز است یا پایین، پشت خرک است یا... اینها را من سعی کردهام تا جاییکه میتوانم یکنواخت کنم، تا کمتر مشهود باشد. حالا تصمیم دارم در آینده نمایشگاهی برگزار و از سنتورنوازان دعوت کنم که بیایند و ببینند ما حرف بیخودی نمیزنیم. کاملاً مشخص است. هرکسی که مضراب دستش بگیرد و این ساز را بزند متوجه میشود که خیلی فرق دارد با سازهای دیگر. ساز من خیلی راحتتر و روانتر است. از این ساز که اخیراً آقای صفایی دارند توی کنسرتها میزنند، خیلی راضیام. آقای صفایی هم خیلی راضی است. میگوید چقدر این ساز خوب میخواند. همه جایش یکدست و خوب میخواند. سازهای بعدی که میسازیم بر اساس این پلگذاری خواهد بود. بعد هم من اعتقاد به 10خرک دارم، نه 9 خرک. سنتور یا باید 10 خرک باشد یا 11 خرک. آن نقیصه کوکش برطرف میشود. آن دو تا نتی را که بالا ندارد، این دوخرک اضافه شده جبران میکند. مثلاً وقتی میخواهد ماهور را تا آخر کار بزند، مشکلی ندارد و مجبور نیست که صرف نظر کند از بخشی گوشهها یا مجبور بشود دوباره کوک کند. با همان 10 خرک یا 11خرک میتواند بزند. ولی من بیشتر با 10 خرک میسازم و آنرا توصیه هم میکنم. یک مقدار ساز پهنتر میشود. شبکههای بالا و پایین یک مقدار فاصلهشان از کلاف بیشتر میشود که بتوانند صدا بدهند. این روزها در بیشتر سنتورها عرض صفحه را کم می گیرند (27، 28 سانتی متر). در صورتیکه عرض ساز من 33 سانتی متر است که خوب جواب داده است.
بمساز چطور؟ قصهی ساختهشدن این ساز چگونه بوده است. در دفترچه کنسرت به کمبود صداهای بم در ارکسترهای ایرانی اشاره کردهاید. آیا همین دغدغه کمبود صدای بم در ارکستر ایرانی شما را به ساختن این سازترغیب کرد؟ و چقدر از سنتور ایده گرفتهاید.
محمدرضا شجریان: سالهاست که خیلیها به فکر ساخت بمساز هستند اما موفق نبودند فکر میکردند اگر بیایند فقط طول ساز را زیاد کنند، صدای بم میدهد. این طور نیست. طول را که زیاد کنند باید همه چیز به همان نسبت زیاد بشود. مثلاً ویولن و کنترباس از یک خانواده و شبیه به هم هستند اما برای ساختن کنترباس نیامدند که فقط ویولن را دراز کنند. کاسه و استانداردها را تغییر دادند و به همان نسبت بزرگ کردهاند. سیمهای کنترباس هم فرق میکند. این طور نبوده که همان سیم ویولن بیندازند، فقط طولش را بیشتر کنند. بعضی آمده بودند روی سنتور این کار را کرده بودند. طول سنتور شده بود 170 سانتیمتر. خب سیم نمره 40 در طول 170 سانتی متر اصلاً جواب نمیدهد. در این بم ساز از سیم 200 استفاده شده است. قطرش 2 میلی متر است که بتواند صدای باس بدهد. ساز من 20 نوع سیم دارد. از 40 شروع شده تا 200. خیلی بالای ذوزنقهاش را نبستهام. یک مقدار بالای ساز بازتر است، چون اگر بسته باشد دیگر صداها کاملاً خفه و کدر میشود. برای اینکه صدا راحت باشد، بالای ساز را باز گرفتهام، ولی به همان نسبت آمدهام اندازهها را عوض کردهام. 18 سال است که من به دنبال سیم بودهام. هر جای دنیا که رفتهام توی هر سازفروشی به دنبال این بودهام که ببینم چه نوع سیمی دارند. هی سیم خریدم و آمدهام توی خانه گذاشتهام که ببینم ویژگی آنها چیست. بر اساس این سیمها آمدهام ساز ساختهام. یعنی اول سیماش را گرفتم و بعد ساز را ساختم. خوشبختانه جواب داد. من دو هفته روی بمساز وقت صرف کردم که ببینم چه سیمی را باید به کجا بیندازم و تا کجا میتوانم کوک را بالا ببرم. مرتب کوک میکردم و میدیدم آنچیزی که من میخواستم نیست تا به نتیجه رسیدم. بایستی این ساز طوری میشد که نوازنده سنتور بتواند با آن ارتباط برقرار کند. با این حال هر سنتورنوازی الان نمیتواند تا ساز را دستش گرفت مثل ساز خودش آن را بزند.
یعنی آنقدری که ویولننوازها با صراحی میتوانند راحت باشند، سنتورنوازها با بمساز راحت نیستند؟
محمدرضا شجریان: نه راحت نیستند.
بمساز برای تکنوازی است یا شما آن را برای گروهنوازی طراحی کردهاید؟
محمدرضا شجریان: برای گروهنوازی طراحی کردهام. منتها باید نتش را بنویسیم. فرکانسهای بم خیلی کند حرکت میکنند. مثلاً توی این بمساز وقتی یک مضراب میزنید، 30 ثانیه صدایش را میشنوید. برای همین حتماً باید برای این ساز نت نوشته شود که صداها قاطی نشود. چون صداها در فضا میماند. مثل سازهای دیگر نیست که شما انگشتگذاری می کنید و مثلاً سل را مینوازید و بعد که دست روی لا گذاشتید، دیگر صدای سل نباشد. نتهای جدید ارتباط نتهای قبلی را قطع می کنند، اما بمساز اینطور نیست. وقتی 30 تا نت را اجرا می کنید،همه اینها در فضا میماند. این یکی از مشکلهای بمساز است. شاید برای این ساز هم مثل پیانو باید یک پدال طراحی کنیم که بتوانیم صدا را خفه کنیم.
یعنی در گام بعدی روی پدال برای این ساز فکر میکنید؟
محمدرضا شجریان: دارم فکر میکنم که چطور میتوانیم روی این ساز پدال بگذارم. الان هم میشود این کار را کرد، اما ساز دیگر قابل حمل نیست و مثل پیانو باید همیشه گوشه اتاق باشد. درحالی که قابل حمل و نقل بودن آن برایم مهم است. دارم فکر میکنم چگونه پدال طراحی کنم که بشود ساز مشکل حمل و نقل نداشته باشد. شاید باید پدالهایی دستی باشد. حالا باید ببینیم و بیشتر فکر کنیم. اما فعلاً که این ساز پدال ندارد، در به کارگیری این ساز در ارکستر باید بسیار دقت کرد و فکر کرد که چه نتهایی برای آن بنویسیم. کجا بنوازد. مثل سنتور نیست که همین جور ریز بنوازد. در این صورت صداها قاطی میشود. این مشکلی است که مشغول کار روی آن هستیم که چگونه این ساز در ارکستر بیاید و کمک کند. به هر حال این مشکلش را برطرف میکنیم.
حالا که شما به طور رسمی سازسازی میکنید و در کنسرتتان از این سازها پردهبرداری کردید، فکر نمیکنید اگر کارگاهی به نام شما و زیر نظر شما راهاندازی شود، راحتتر میتوان برای این ساز تبلیغ کرد و آنها را به ارکسترهای دیگر معرفی کرد؟
محمدرضا شجریان: چرا. باید این کار را بکنیم. ما باید در کارگاهمان روی سازهای دیگر هم کار کنیم. اگر اشکالات تکنیکی دارند، مشکلاتشان را برطرف کنیم و کمک کنیم به اینکه صدای سازها رنگ بهتری پیدا کند. حتی با خیلی از استادانی که سازهای جدید طراحی می کنند و در مقوله ساز فکر جدید دارند، همکاری کنیم و از تجربیات و نظرات آنها استفاده کنیم، فرصتی ایجاد کنیم که جوانهایی که علاقه دارند ساز بسازند بیایند و از این استادان استفاده کنند، به هر حال من هم دوست دارم آنجا باشم و تجربیاتم را منتقل کنم. چون خیلی جاها رفتهام و خیلی سازها را دیدهام. شاید از این طریق بتوانیم سازهای جدید درست کنیم که به کار ارکستر بیاید. هنوز هم که هنوز است، بعضی از آن سازهایی که تحت نظارت آقای قنبریمهر ساخته شده، در دست بچههای ما است و نواخته میشود. الان قیچکباسی که در گروه شهناز توسط دکتر افشاری نواخته میشود، کار دست استاد قنبری است که در کارگاه فرهنگوهنر پیش از انقلاب ساخته شده است. قیچکی که صدای باس دارد و کار ویولنسل را در گروه ما میکند. خب، ما باید در این زمینه تجربه کنیم. سازهای جدید مثل همین صراحی را بیاوریم در این معرکه و در کنار برای نمونه قیچکباس قرار بدهیم. همین اختلاف رنگ این دو ساز خیلی صدای گروه را زیباتر میکند.
با توجه به اینکه احتمالاً حمایت دولتی نخواهید داشت، فکر میکنید خودتان به شکل شخصی این کار را انجام دهید؟
محمدرضا شجریان: بله. دولت که حمایت نمیکند. احتمالاً خودم با کمک چندین نفر از دوستان این کار را میکنیم. دوستانی که ساز میسازند تا بتوانیم از تجربیاتشان استفاده کنیم. کارگاهی داشته باشیم که به دیگران هم آموزش داده شود و در آنجا سازهایی ساخته شود و به دیگران هم معرفی شود. سازهایی مثل همین صراحی و بمساز و سازهایی که دیگران ساختهاند و فکر میکنند جواب میدهد، شروع کنیم به ساختن و تکثیر کردن.
به هر حال موفقیت نهایی آن زمانی به وجود میآید که چند سال بعد بچهیی به پدر خودش بگوید من می خواهم صراحی بنوازم و بروند توی مغازه و چند صراحی آنجا باشد. این مستلزم این است که یک مقدار در ارکسترها این ساز جا بیافتد و رویش کار و تبلیغ شود. با توجه به وجود برخی از حاشیهها، به خصوص حاشیههایی که بین برخی از استادان وجود دارد احتمال واکنش منفی هم هست. خود شما چنین احتمالی را میدهید؟ البته باید بگوییم که صراحی خیلی خوششانس بود چون در اولین گام شما خیلی تبلیغ محکمی برای آن کردید.
محمدرضا شجریان: به هر حال این واکنشها هست. ببینید، جوانان ما همیشه دنبال چیزهای تازه هستند. خب، استادان ما با همان سنتهایی که داشتند زندگی کردهاند، بزرگ شدهاند و نمیخواهند از آن سنتها عبور کنند. نمیخواهند پا از آن سنتها فراتر بگذارند. خیلی از آنها ممکن است ارتباط برقرار نکنند، اما جوانان امروز ارتباط برقرار میکنند. جوان یک چیز تازه میخواهد. الآن خیلی از سازهایی که استادان دیگر ساختهاند توی استودیوها و بعضاً کنسرتها استفاده میشود. منتها روی آنها تبلیغات نشده و کمتر درباره آن صحبت شده است. حالا من دارم تلاش میکنم سازهایی را که ساختهام معرفی کنم. دیگران را هم که ساز ساختهاند سعی میکنیم از طریق خانهی موسیقی معرفی و تشویقشان کنیم
محمدرضا شجریان و ساز تازه - صراحی -نقش پررنگ صراحی در کنسرت اخیرتان که دونوازی داشت، جواب آواز داد، در جهت تبلیغ ساز بود، یا واقعاً به این جنس صدا نیز نیاز داشتید؟
محمدرضا شجریان: اگر صراحی صدایی نداشت، من اصلاً معرفیاش نمیکردم.
یعنی حاشیه را مدنظر قرار ندادید؟
محمدرضا شجریان: نه، ابداً. بچهها همه خوششان آمد. علامت ساز خوب میدانید چیست؟ نوازنده وقتی ساز خوب دستش می گیرد، زمین نمیگذارد. نوازنده با آن ارتباط برقرار میکند. اگر نوازنده دو ساعت ساز را بزند بگذارد کنار، یعنی ساز خوب نیست. ولی وقتی نوازندهیی ساز را می زند و می گوید که ساز پیش من باشد، یعنی ساز خوبی است. این ساز وقتی به دست دو، سه تا از بچهها که قیچک و کمانچه میزنند، رسید همه خوششان آمد. گفتند ما توی صحنه با این ساز بیاییم. پیشنهاد آنها بود که ما بیاییم و این ساز را معرفی کنیم. گفتم خب، حالا که خوشتان آمد این کار را میکنیم چون من که نمیخواهم بزنم، من ساختمش، حالا که استقبال کردید بیایید و بزنید و معرفیاش کنید. این حضور براساس نظر نوازندگان بود. همان کسانیکه روی صحنه نواختند.
ایده ساز دیگری هم در ذهن تان دارید؟
محمدرضا شجریان: سازهای باس دارم، ولی برای رنگ دیگر فعلاً نه. وقت این را که به آنها فکر کنم ندارم. فعلاً به رنگها و اندازههای دیگر صراحی فکر میکنم. یک سوپرانو هست که از این کوچکتر و مثل ویولن و کمانچه است. این مثل قیچک و آلتو است. دو جور دیگر هم ساخته میشود یکی مثل ویولنسل است و یکی مثل کنترباس. آنها را هم طراحی کردهام و میخواهم بسازمشان. باید ببینیم صدایشان چه میشود، صفحهها و پوستهایشان را عوض کنم تا ببینیم چه صدایی میدهند که کدام صفحه پوست منطبق بر صدایی خواهد بود که ما میخواهیم آنها را هم معرفی کنیم.
اخیراً تحولاتی در سازهای کوبهیی داشتهایم که از دایرههای کوکشونده روی پایه استفاده میکنند.
محمدرضا شجریان: بله. واقعاً هم خیلی خوب کار کردهاند.
خب، به برخی از اینها این اتهام وارد میشود که از موسیقی ایرانی فاصله گرفتهاند و از سازهای کوبهیی غربی الگوبرداری میکنند.
محمدرضا شجریان: چه کسی این حرفها را میزند؟
همان کسانیکه روی حفظ موسیقی در شکل و شمایل قاجاری پافشاری میکنند.
محمدرضا شجریان: بگویید بیایند من جوابشان را میدهم. من به شما میگویم مشکلشان چیست. دارند از تخصصشان دفاع می کنند. از سازی که آن را مینوازند دفاع میکنند. چون ساز جدید را دوست ندارند و با آن ارتباط برقرار نمیکنند، ردش میکنند. اینها هستند که ایراد میگیرند. جامعه ما این طور نیست که یک هنرمند برای همه نسخه بپیچد و تکلیف همه را روشن بکند. نه، اینگونه نیست. ما پیشنهاد میکنیم، جامعه میپذیرد یا نمیپذیرد. ما نمیتوانیم نسخه بپیچیم. بچههایی را میبینم که سازهای مختلف را در ارکسترهایشان آوردهاند، حتی سازهای کوبهیی غربی میبینم و گوش میکنم و خیلی لذت هم میبرم. تنبک و دهل و دفمان سر جایشان هستند، از آنها هم استفاده میکنیم، ولی چه دلیلی دارد سازهای دیگر را استفاده نکنیم و گوش نکنیم؟ مگر ما فقط چلوکباب و آبگوشت میخوریم. همهجور غذایی میخوریم. همهجور موسیقی هم گوش میکنیم. این خودش تنوع است. ما نمیگوییم که سازی را دور بریزیم. اصلاً چنین چیزی نمیگوییم. ما میخواهیم برای اینها برادر و خواهرهای دیگر بیاوریم. ما میگوییم سازهای کوبهیی دیگر هم بیایند. ما حتی از تکنیکهای غربی هم استفاده میکنیم. ما در همه زندگیمان از چیزهای غربی استفاده میکنیم. مگر اینطور نیست؟ الآن همین که ارکستر میآید و تنظیم میشود مال غربیهاست، اصلاً مال ما نیست. می آیند مخالفت میکنند که این کار غربی است ما گوش نمیکنیم. خب، نکن. شما گوش نکن ولی مردم گوش می کنند.
به هر حال ما باید در همه زمینهها با هم همفکری کنیم و کمک کنیم. نسل جوان ما یک چیز تازه میخواهد. ما نمیتوانیم به آنها بگوییم آنچه از 1000 یا 500 سال پیش مانده، تو جوان هم محکومی که فقط از همان استفاده کنی. ما نمیتوانیم این حرف را به او بزنیم. او راه خودش را میرود. بیاییم راهی را برویم که اگر جوانها سنتها را میشکنند، اجازه دهیم بشکنند، اما از اصالتها دور نیفتند. ما روی این مسأله فکر میکنیم. در هر زمینه. از شعرگفتن و آهنگ ساختن و تشکیل گروه و ارکستر و نوع سازهایمان تا هر چیز دیگری. دنیا دارد به شکل دیگری جلو می رود. ما دیگر درها را نمیتوانیم ببندیم. اینترنت و ماهواره و سینما در دنیای جوان حضور دارد و جوان امروز با همه جای دنیا ارتباط برقرار میکند. او دیگر نمیخواهد تنها به ساز خودش اکتفا کند. چیزهای دیگر هم گوش میکند. الان به من میگویند آقا شما چرا دیگر از ویولن استفاده نمیکنید؟ گفتم حقیقتش آن نوازنده قدری که از او در کنارم استفاده کنم و لذت ببرم، پیدا نمیکنم وگرنه استفاده میکنم. چرا نکنم؟ مردم ویولن را دوست دارند. هرچند ویولن یک ساز غربی است. پیانویی که مرتضی محجوبی مینواخت، ساز غربی بود اما بهقدری نوع و نوازندگی و جملهبندی ساز این مرد لهجه ایرانی داشت که آدم از هر ساز ایرانی بیشتر با ساز او ارتباط برقرار میکرد. بستگی دارد که نوازنده چهکار دارد میکند.
به موضوع نوازندهها اشاره کردید. شما در دو گروه قبلی در کنار آقای علیزاده و کلهر و همین طور در گروه آوا، از نوازندههای شناختهشدهیی در کنارتان استفاده میکردید. بعد ناگهان با ارکستر بزرگ و نوازندههای جوان روی صحنه رفتید. این نظر شخصی من نیست و در واقع من به نمایندگی از نظراتی که در پیرامون کنسرت شما بود صحبت میکنم. خیلیها اعتقاد داشتند این نوازندگان جوان در مقایسه با آواز در سطح پایینی قرار داشتند. جان کلام اینکه جواب آوازها در سطح آوازها نبود.
محمدرضا شجریان: البته این حرف درست است. اما من باید توضیحی بدهم. ببینید، 30 سال پیش را در نظر بگیرید. ما یک تعداد جوان بودیم که از یک خانواده موسیقی معرفی شدیم. کارهای خوبی هم ارائه کردیم. فرض کنید یک تیم فوتبال بودیم و یک عده بازیکنان خوب در کنار یکدیگر و شگفتی هم ایجاد کردیم. اما آیا فوتبالیستهای 30 سال پیش الان هم میتوانند در کنار هم شگفتی ایجاد کنند؟ نمیتوانند. 30 سال پیش ما در کنار هم شگفتی ایجاد میکردیم، حالا نمیتوانیم. آن موقع به صورت یک خانواده بودیم، حالا هر کدام جداگانه تشکیل خانواده دادهایم و دست دیگران را گرفتهایم و با دیگران زندگی میکنیم. حالا اگر بخواهیم این دیگران را کنارمان هستند رها کنیم و دوباره بیاییم کنار هم قرار بگیریم، هیچ کاری نمیتوانیم بکنیم. هیچ کاری. آنوقت مردم عصبانی میشوند، میگویند اینها را ببین که دیگر کارشان تمام شده. چون آن چیزی که آنها انتظار دارند، دیگر بر نمیآید. به همین خاطر باید راه خودمان را دنبال کنیم. فرض کنید آقای علیزاده با یک گروهی کار میکند، آقای لطفی با یک گروه دیگر، آقای مشکاتیان به همین شکل و من هم همینطور. هر کدام با یک گروهی داریم کار میکنیم و هر کدام هم کار خودمان را میکنیم. در حد توان و همتی که داریم میتوانیم جایگاهمان را پیش مردم نگه داریم. من با گروههای مختلف از گروه استادان گرفته، گروه پایور، گروههایی که در رادیو قبل از انقلاب بودند کار کردهام. از ارکسترهای بزرگ که رهبر داشته، تا ارکسترهایی که دو یا سه نفر بودهایم. مثلاً من، آقای لطفی و همایون، رفتیم در دنیا کنسرت دادیم و آمدیم. یا چهار، پنج نفری روی صحنه بودهایم. با هرکدام از این گروهها ایده متفاوتی داشتیم. مثلاً با آقای لطفی که روی صحنه میرویم هدف تصنیف خواندن نیست. آنجا میرویم که دو نفری با هم مثل دو تا کشتیگیر روی صحنه کشتی بگیریم. آنجا اصلاً تصنیف مطرح نیست. حتی تنبکنواز هم مطرح نیست. ما داریم آواز را مطرح میکنیم. خب، با چنین ایدهیی من باید با یک نوازنده قدر روی صحنه بروم که با من بیاید و من با او می توانم این کار را بکنم. ولی گاهی اوقات میآییم با دو تا نوازنده مثل آقای علیزاده و کیهان کلهر یا آقای پیرنیاکان و عندلیبی روی صحنه میرویم، یا دوستان دیگری مثل آقای فرجپوری و طلایی. این هم برای این بود که دو تا تکنواز با هم سوال و جواب داشته باشند و ما میخواهیم اینجا دو چیز ارائه کنیم؛ هم آواز است و هم اینکه دو نوازنده قدر با هم سوال و جواب کنند. این بهخصوص برای خارجیها خیلی جالب بود و سالهای زیادی من به این شکل روی صحنه رفتهام. ولی در ایران دوست داشتند ما تعداد افرادمان بیشتر باشد. در برنامههای خارج از کشور کار با گروه بزرگ امکان نداشت، چون مخارج سفر طوری بود که اصلاً نمیتوانستیم برویم. در داخل هم من با گروههای هفت، هشت نفری روی صحنه رفته بودم. تا اینکه چندی پیش به این نتیجه رسیدم که با وجود آقای درخشانی که سالهاست با هم دوست هستیم و ایشان خیلی علاقه به ارکستر بزرگ ایرانی دارد گروه شهناز را تشکیل بدهیم. ایشان پیشنهاد داد که با حمایت شما یک ارکستر بزرگ تشکیل دهیم که خیلی حرفها میتوانیم داشته باشیم. تعدادی جوانهای خیلی خوب هستند که باید مطرح شوند. دیدم پیشنهاد خوبی است. سالهاست که من به این موضوع فکر میکنم. این بود که رفتیم به این سمت که دوستانی را انتخاب کنیم که از هر جهت شایستگی داشته باشند. الان هم روی این جوانها که در گروه شهناز هستند، به لحاظ فکری سرمایهگذاری کردهام که خیلی با آنها کار کنم. در حالی که من با گروههای دیگر هم ارتباطم را دارم. ممکن است با گروه آوا دوباره کنسرتهای خارج از ایران را داشته باشیم، چون گروه فعلی را من نمی توانم خارج از ایران ببرم. مگر اینکه یک سازمانی بیاید تمام مخارج گروه را بپذیرد. ارتباطم را با همه دارم. حتی با استادان قدیم هم ارتباط داریم، منتهی هر کدام گرفتار خانوادهیی هستیم که در کنارمان است. هر کدام یک خانواده موسیقی داریم.
یعنی نوازندگان گروه شهناز شما را راضی کردند؟
محمدرضا شجریان: بله. واقعاً مرا راضی کردند. نه از نظر جواب آواز. برای جواب آواز هنوز خیلی کار دارند. من به هر حال باید رعایت حال آنها را روی صحنه بکنم. هر کاری را روی صحنه نمیتوانم انجام بدهم. برای اینکه از قرارهایی که با هم گذاشتیم عدول نکنیم و اینها هم بتوانند با من روی صحنه بیایند. من الان 50 سال است آواز میخوانم. یک نوازنده جوان که هفت، هشت، 10 سال است ساز می زند نمیتواند جواب آواز من را به راحتی بدهد. با حال و هوای من هنوز نمیتواند بیاید. یا قدر است و تکنیک دارد و میخواهد خیلی تند ساز بزند که باز با ریتم من سازگار نیست. اینکه با ریتم و حال و هوای من بخواهد بیاید، یک مقدار پختگی میخواهد. سالها وقت میخواهد تا بتوانند، آنجوری که شنوندههای کارهای من قبلاً شنیدند، با من بیایند. بله، این موضوع هست. اما در کار گروهنوازیشان خیلی خوب هستند. وقت گذاشتند و تمرین کردند، همه هوش خیلی خوبی دارند، همه تحصیلکردهاند که در کارگروهی مهم است. اینها استادان آینده هستند. ما باید اینها را معرفی کنیم، برای آنها انگیزه ایجاد کنیم که مبادا دچار سرخوردگی شوند، همینها در آینده موسیقی ما را نگه میدارند.اگر سرخورده شوند، میروند سراغ کار دیگری. برای همین است که من به جوانها بها میدهم، برای کارشان ارزش قائل میشوم. مردم هم باید بپذیرند که یک جوان تازه کار نمیتواند جواب آواز مرا آنطور که آنها میخواهند بدهند و آن چیزی را که قبلاً در کار من و استادان میدیدند، توقع نداشته باشند. به این هم توجه کنند که این گروه چقدر با هم هماهنگ است و چقدر خوب کار میکند. اینها را ببینند و رویش فکر کنند. به مرور زمان اینها هم به آنجایی میرسند که بتوانند خوب جواب آواز بدهند.
درود بر افتخار موسیقی ایران استاد محمد رضا شجریان
یک سوال
تفاوت سنتور ساخته استاد از لحاظ صدا دهی و از لحاظ ساختار فیزیکی چه تفاوتی با سنتورهای حال حاضر دارد ؟
شجریانیها:
پاسخ: تفاوتها بسیار است. اگر در توانمان باشد سعی میکنیم به چنین موضوعی بپردازیم
ماشا.الله به اين ابتكار و پشتكار و خلاقيت
احسنت به اين هوش و ذكاوت
مرحبا به اين همه سازهاي با شكوه
خداوندا استاد ما را از هر آسيب و گزندي دور بدار و ساليان سال او را براي ما سالم سر زنده و سر حال نگهدار آمين
در برابر این همه عظمت و شکوه بر آستان قلبت سر تعظیم و ارادت فرود می آورم و تنها تنها با صدای دلنشینت به دنیایی دیگر سفر خواهم کرد.ای جاودانه ترین درود بر خداوندگار آواز ایران زمین حضرت استاد محمدرضا شجریان
قلم را آن زبان نبود که شرح عشق گوید باز
ورای حد تقریر است شرح آرزومندی
استاد آسمانی من! خدا شما رو از موسیقی این آب و خاک و دلهای مشتاقان و دوستدارانتون نگیره الهی! و انشاالله سایه تون تا ابد بر سر این هنر باقی بمونه
درود بر شما
متن مصاحبه رو خوندم و لذت بردم فکر میکنم جواب دندان شکنی به منتقدان استاد بود .
لذتی که من از اون سرشار شدم ، قسمت نظرات چقدر قشنگه ، واقعا این طرفدارای استاد برازنده استاد هستند . چقدر آروم میشم وقتی میبینم حدا اقل تو این زمینه تنها که نیستم بلکه با کسانی همسفرم که مثل خودم عاشقن.
عاشق تمام هستی فرهنگ یران.
درود بر پروردگار آواز ایران
درود بر همه طرفداران استاد.
همتونو دوست دارمو براتون آرزوی سرافرازی دارم
بدرود
سلام و درود
شجریان، برای من عزیزترین منادی عشق و گواهی ایمان من است. او به قول حضرت مولانا " زهی برهان هر منکر چو او برهان من باشد". دیگر اکنون او را نه به خاطر صدایش بلکه به خاطر طبع بلندش، اندیشه والایش، به خاطر مهر تابانش دوست می دارم. او ورای موسیقی است... دیگر او برای من حکم معشوقی را دارد که هر کجا می روم با من است. او یکی از تاثیرگذارترین شخصیتهایی است که در زندگی از آنها درس آموخته ام.
او هیچ گاه از حافظه تاریخ بیرون نخواهد رفت چرا که عاشق است...
من سالهاست که در انتظار دیدن آن چهره زیبا و دوست داشتنی ام.دیدن استاد از نزدیک هرگز نصیب ما شهرستانیها نشد.با هر نوای او قلبم فرو می ریزد.خدایا به سلامت دارش.
لطفا در مورد ساختن تار مفصل تر وحرفه ای به معنای واقعی (در صورت امکان با عکس وتفصیلات )مطلب در سایت قرار دهید یا آدرس آن را قراردهید یا اگر امکان دارد ایمیل فرمایید.ممنونم از مطالب بسیار عالی شما وسایت پرمحتوا وشجریان دوستیتان مطالب بسیار عالی بود.
استاد شجریان یعنی سنبل عشق.سنبل اراده فولادی برای رسیدن به معشوق.سنبل زیباییهای نهفته در هنر.سنبل عشق به هستی.برای من انگیزه ای برای زیستن ولذت بردن از نعمتهای الهی.خدایا اگر پنج چیز خوب خلق کرده باشی یکی از آنها استاد شجریان است.خودت حفظش کن.
سلام. صدای استاد شجریان واقعا معرکه است حتی تو سن 70 سالگی با اون البوم محشر (رندان مست). ولی دوستان ببینید خالق این صدا کیه؟ این صدا از چه عالمی مییاد؟ ماله چه هال و هواییه؟ بیشتر از استاد بایدممنون خدای زیباییها باشیم که همچین صدایی رو به ادمش اون از نوع کناهگار و نمک نشناسش ارزانی داده
یا علی ورد زبانتان
درود بر خداي آذرستون
استاد عزيز از اين كه در مثاحبه تان خود را در حد سواد ما پائين آورديد سپاسگذارم. همه ما از لزوم ساخت ساز جديد آگاهيم اما افرادي مثل آقاي ذوالفنون انگار نميخواهددست به ساز جديدي بزند.
لطف خدا و عشق آتشين ما تو را حمايت ميكند.
اي فداي تو هم دل و هم جان
به اندازه پدرم دوستت دارم
بعضی ها نفس کشیدنشان با نفس کشیدن بقیه فرق داره.همه دم فرو می برند و بازدم بیرون می دهند.ولی اونها دم فرو می برند و باز دم بیرون می دهند.یعنی از نفسشون دیگران نفس می گیرند. مثل استاد شجریان. خدا سایه اش را از سر موسیقی ایران کم نکند ( آمین )
میخوام به استاد بگم شمارو به خدا خیلی مراقب سلامتیتون باشید، شاید ندونید که با یه سرفه یا عطسه شما من یه سکته ناقص میزنم، پس بخاطر ما هم که شده خیلی مراقب سلامتیتون باشید لطفا.خواهش میکنم.
از طرفدارهای نازنین و دل پاک استاد هم میخوام برام دعا کنند که هر چه زودتر بتونم تو کنسرت استاد شرکت کنم و زیارتشون نصیبم بشه.
سلام برشما دوستداران فخروغرورموسیقی ایران استادشجریان
به جان استاد قسم که ازآرزوهای قلبی هست که دست ایشان راببوسم
هرگزنمیر استاد...که بعدازتوصدا نیزمی میرد
روح بدنمی به اهورامزدا
کل نظرات: ۴۰ - دیدگاههای تأییدنشده: ۰ - دیدگاههای خصوصی: ۱ - دیدگاههای غیر قابل انتشار: ۱
با سپاس فراوان از صرف وقت و توجه شما دوست نازنین و گرامی...