دیباچه:
من کمی بیش از پنج سال است که در مورد استاد محمدرضا شجریان مینویسم. در سال ۱۳۸۲ که شجریان پس از سالها _ و بهخاطر حمایت و همدلی با زلزلهزدگان ۵/۱۰/۸۲ _ تصمیم گرفته بود دوباره در ایران کنسرت برگزار کند، او بهشدت مورد هجوم طیف رنگارنگی از تبلیغات تخریبی قرار گرفت. داستان، ساده بود. کسی یا کسانی بودند که در خیال خودشان دلخوش به این بودند که شجریان صدایش را در سرزمین مادری بلند نخواهد کرد و چشمی و دلی متوجه او نخواهد شد، و غباری بر لوح شهرت پوشالی آنها نخواهد نشست. اما تصمیم ناگهانی شجریان و سپس استقبال بینظیر و فراتر از حد تصور مردم علاقهمند که حتی از خارج از ایران برای کنسرت شجریان به ایران سفر کردند، شعلههای نرم و نازک حسد را به آتشهای بلند و سوزان بدل کرد. در آن زمان بود که من اولین نوشتهام را با عنوان «دفاع از همهی خوبی» در دو قسمت (+، +) در اینترنت منتشر کردم و بدینترتیب رسماً شروع به نوشتن وبلاگ مستقل خودم (دلآواز) کردم.
هرگز دور از فضای موسیقی کشورم نبودهام و هرگز با اهالی این فضا ناآشنا نیستم. سالهاست که شبها و روزهایم را در چنین فضایی سپری کردهام. سالهاست که شاهد شیرینیها و تلخیها بودهام و با تحقیرها و تجلیلها خو کردهام. چه شبها که جدلهای لفظی بالا میگرفت و خیس عرق و غرق خستگی، با چشم خود طلوع صبح را دیدم، و چه روزها که در تلخی یک نقد نامنصفانه و یک تخریب ناجوانمردانه که یک ناجوانمرد با روشی ناجوانمردانه به چاپ رسانده بود، روزم تلخ شد. چه بسیار تخریبها که با نام نقد به سر و روی خوبانی که میشناختم کوفتند و چه بسیار تشویقها که از خوبانی همچون شما که هماکنون این سطرها را میخوانید، شنیدم و خستگیهایم زایل شد. چه بسیار که دلم برای شجریان تپید و همچنان بر همان عقیدهی پیشین خود هستم که شجریان موسیقی ایرانی را به شکلی کاملاً هنری و پخته و بهدور از ابتذال و سطحینگری رایج در میان هنر مردمپسند ما _ که متأسفانه ریشهدار هم هست _ و در نهایت زیبایی عرضه میکند. هوش و فراست و ذوق و روان زلال او، دُر و گوهر میپرورد. و خوب شاید شما دوست داشته باشید چند دقیقه از وقت گرانبهایتان را به این اختصاص بدهید که نظرات «کاملاً شخصی» من را بخوانید.
وقتی که دوستان «شجریانی»ام از من خواستند که برای «شجریانیها» و مشخصاً برای پروندهی کنسرتهای جدید استاد، مطلبی بنویسم، مدتها فکر کردم؛ و حاصل آن، همین نوشتاری است که میخوانید. در این یادداشت، کوشش کردهام که برخی از رایجترین و اصلیترین اشتباهات و کجفهمیهایی که در مورد شجریان وجود دارد و بعضاً اینجا و آنجا آنها را میشنویم، ابتدا شرح، و سپس تحلیل کنم و با مروری به اساسیترین وجوه زندگی هنری و شخصی شجریان پس از گذشت ۶۸ سال از عمر پرارزش او، بار دیگر زوایای شخصیت این هنرمند اسطورهای معاصر را بکاوم.
۱. تصورات نادرست
۱-۱. صدا، معیار ارزش هنری:
بسیاری از کسانی که نام شجریان به گوششان خورده است، به اشتباه میپندارند که شجریان، شجریان است فقط بهخاطر «صدای خوش». در واقع فکر میکنند که بنمایهی شجریان و زیربنای حضور و شهرت او، فقط صدای اوست. چه بسیار کسانی که دیدهام فقط نام شجریان را شنیدهاند و یک بار هم صدایش را نشنیدهاند، و وقتی برای اولین بار صدای او را میشنوند، میگویند که صدای فلانی و فلانی بسیار گرمتر و خوشتر از صدای شجریان است. این دوستان ما، جنس صدا و تونالیتهی حنجره و سایر ویژگیهای فیزیکی صدا را مبنایی برای مقایسهی هنرمندان و تعیین هنری بودن یا نبودن آثار آنان قرار دادهاند. من حتی دیدهام کسی را که میگفت صدای رضا صادقی از صدای شجریان قشنگتر است! آیا بهراستی چنین قیاسی صحیح است؟ من شخصاً پاسخم به این سؤال منفی است.
موسیقی، پدیدهیی است که از کنار هم چیدن چندین جزء پدید میآید. یک ملودی خوب،هارمونی خوب، سازبندی مناسب، سرعت مناسب، و احیاناً چنانچه قرار است موسیقییی با کلام باشد، یک شعر خوب، و صدایی که شعر را بخواند، به علاوهی فاکتورهایی دیگر مجموعاً یک اثر موسیقایی را میسازند. چنانچه ذرهبین تحلیل خود را بر موسیقی ایرانی متمرکز کنیم، برخی از این عناصر کمرنگتر و برخی دیگر پررنگتر میشوند. بدین معنی که چون موسیقی ایرانی بر پایهی پیوند جدانشدنی تاریخیاش با شعر، و بر پایهی رکن اصلیاش یعنی ساز و آواز ساخته میشود، لذا عناصرهارمونی و پلیفونی اهمیت خود را تا حدی از دست میدهند و در عوض عنصر «شعر» و «کلام» اهمیت دو چندانی مییابد. بهنظر من، این بسیار بسیار مهم است که آوازخوان، چه شعری را برای آوازش برمیگزیند و چه پیامی را درونمایه و دستمایهی کار هنریاش قرار میدهد و این قطعاً باید بهعنوان یکی از معیارهای رتبهبندی آثار هنری شناخته شود. این که کسی صدایی خوش داشته باشد، دقیقاً مثل این است که یک نفر در ریاضیات استعداد خوبی دارد. آیا این عامل بهتنهایی کافی است تا ما شخص را یک دانشمند مردمدوست و خلاق و مفید برای زمانهی خود بنامیم؟ مسلماً خیر، بلکه باید دید فرد از آن استعدادی که دارد چگونه و در چه راهی استفاده میکند. چه بسا از استعداد ریاضی خود در جهت انجام محاسبات پیچیدهیی که برای ساختن مهیبترین بمبها و نابودی انسانهای بیگناه لازم است، استفاده کند. صدای خوش داشتن، یک دارایی مادرزادی است که خود فرد هیچ دخالتی در آن ندارد. فرد هرگز نمیتواند در ساختار فیزیکی حنجرهی خود و تارهای صوتیاش تغییر ایجاد کند، بلکه صدای او از بدو تولد با او میآید. اما بهنظر من، مهم است که ببینیم فرد از صدایی که دارد چگونه استفاده میکند و در چه جهتی و با چه روشی آن را بهکار میبندد. یک ظرف نقرهی بسیار گرانبها و زیبا، اگر حاوی مواد مخدر باشد، چه ارزشی دارد؟ و در عوض یک ظرف ساده و مناسب که حاوی سیبهای سرخ تازه است، روح انسان را مینوازد. ظرف به تنهایی مهم نیست، بلکه باید دید از آن ظرف در جهت حمل چه مظروفی استفاده میشود.
موسیقی اصیل ایرانی، در طول تاریخ پرفراز و نشیب خود، مانند هر موسیقی دیگری، گاهی به ابتذال آلوده شده است. ابتذال، سطحینگری،ترویج احساسات عوامپسندانه (پوپولیستی) و گرایش به سمتترانههایی که از لحاظ ادبی نه تنها ساده، بلکه غلط هستند و کمترین ارزش ادبی و مفهومی ندارند؛ برخی از آفات هر موسیقی بهحساب میآید. در این بین، شجریان فقط بهخاطر صدایش شجریان نیست. ما، شجریان را غیر از صدای خوش و آوای دلنشین، بهخاطر ذهنیت او و برداشت او از هنر موسیقی، بهخاطر نوع نگاهش به موسیقی ایران، بهخاطر پیامها و مفاهیمی که انتخاب میکند تا در موسیقیاش بگنجاند، بهخاطر اشعار بلندپایه و زیبایی که برمیگزیند تا مفاهیم موردنظرش را به ما انتقال دهد، و بهخاطر سلوک اجتماعی و رفتار متعهدانه و مؤدبانه، و تیزهوشی و فراستاش دوست داریم. من شخصاً، بخش عمدهیی از علاقهام به شجریان، بهسبب روح بلند اوست. بهسبب این قدرت درونی اوست که هرگز خود را و آوازش را و هنرش را به «ابتذال» نیالود و دامن هنر را از بیهنری پاک نگاه داشت. بهقول خود شجریان: «ما راضی نشدیم که هر جایی کار کنیم».
شجریان خود در آخرین مصاحبهاش که چند روز پیش در ماهنامهی «فرهنگوآهنگ» منتشر شده است، در مورد جوانترها میگوید: «جوانها هم در شرایطی هستند که همه چیز وجود دارد، همه چیز را دیده و شنیده و تجربه کردهاند. بههر حال به کارهای قدیمی دسترسی دارند و همه چیز را دارند میبینند و گوش میکنند. این چیزها ذهنشان را باز میکند. بهشرطی که تحت تأثیر پیشنهادهای غلط شرکتهای نوار و سیدی پرکنی که میگویند ریتمیک باشد، چه داشته باشد و چه نداشته باشد، دف داشته باشد، و از این پیشنهادهای بیخودی قرار نگیرند و کاری که لازم است را انجام دهند... باید دید چهقدر میتوانند خودشان را نگه دارند... این مهم است، همان کاری که نظیر ماها کردیم. اجارهخانه نداشتیم بدهیم؛ ولی هر جا هم نمیرفتیم کار کنیم...»
این که کسی صدایی خوش داشته باشد و این یگانه دارایی او باشد، به هیچ وجه دلیل ارزشمندی آوازی که میخواند نیست. متأسفانه و به غلط، این تفکر در میان جوانان و بدنهی جامعهی ما رواج پیدا کرده است که آنگاه یک آواز شنیدنی و زیباست که خوانندهاش صدایی خوش دارد. بله، شکی نیست که صدای خوش آوازخوان یکی از شرطهای زیبایی آواز است، اما فقط یکی از شرطهاست و نه همهی آنها. بهقول اهالی منطق، شرط لازم است ولی کافی نیست. یعنی برای زیبایی آواز «لازم» است که صدا هم زیبا باشد؛ اما «کافی» نیست. چه دلیل دارد که وقتی کسی با صدایی گرم و زیبا آواز خواند، ما آن آواز را زیبا بنامیم؟ آیا برایمان مهم نیست که چه چیزی را میخواند؟ چه پیامی را منتقل میکند؟ و چه دلتنگی و درد و دلی را میخواهد با ما در میان بگذارد؟ امیدوارم این نگرش غلط به موسیقی با کلام (که در میان سایر ژانرهای موسیقی و مثلاً موسیقی پاپ هم وجود دارد) به زودی تصحیح شود.
۲-۱. شعر، مفهوم یا نامفهوم:
بسیار شنیدهام، و این ادعایی است که زیاد تکرار میشود، که «وقتی شجریان میخواند، ما هیچچیز نمیفهمیم». سپس از همین جمله اینطور نتیجه میگیرند که شجریان شعر را درست و شفاف نمیخواند و ما متوجه نمیشویم که او چه میگوید. بسیار مایلم که این بحث را بدون هیچ تعصبی و صرفاً با استدلال پیش ببرم. استدلال خود را اینگونه شروع میکنم که اگر از بیشتر دوستداران شجریان بپرسید، یکی از چیزهایی که در مورد شجریان بسیار دوست دارند و حتماً به آن اشاره میکنند، این است که شجریان شعر را در نهایت زیبایی درک میکند و بسیار بسیار زیبا هم ادا میکند. یعنی بیان او صحیح و زیباست و معنا را میرساند. پس ما با دو گزاره مواجه هستیم:
الف- شجریان شعر را نامفهوم میخواند.
ب- شجریان شعر را بسیار زیبا میخواند و مفهوم آن را میرساند.
کاملاً واضح است که این دو گزاره متناقض هستند و نمیتوانند هر دو با هم صحیح باشند. من خودم از کسانی هستم که به گزارهی «ب» رأی میدهم. در طول سالها، بسیار پرسوجو کردم و بسیار فکر کردم و افراد مختلف با نظریات مختلف را تحلیل کردم تا ببینم این تناقض چگونه است و از کجا میآید. اگر بخواهم خلاصه و جان کلام را بگویم، این است که موسیقی شجریان یک موسیقی متعالی است و اشعاری که انتخاب میکند اشعاری سنگین و عمیق هستند که نیازمند آشنایی ذهنی شنونده با این فضا و این نوع ادبیات و علاقهی ذاتی او به چنین غزلیات و اشعاری است و بدون این آشنایی، اساساً فهم اینگونه شعرها (حتی اگر دکلمه هم شوند) برای فرد امکانپذیر نیست. در واقع اینجا، مسئله، اصلاً مسئلهی آواز نیست. مسئلهی فهم شعر است. بگذارید همینجا یک مثال روشن و رک بزنم: کسی که در ۲۵ سالگی هیچ شعری جز اشعار خانم مریم حیدرزاده را نشنیده است، چگونه انتظار دارد که فلان غزل دشوار سعدی یا حافظ را در کمترین زمان درک کند؟! این مشکل بهنظر من اصلاً ربطی به شجریان ندارد، بلکه مشکل بزرگی است که گریبان جامعهی جوان ما را گرفته است. این حقیقتی است که جوانان همسن و سال من _ با کمال تأسف _ از فضای ادبیات و هنر بومی خودشان بسیار دور هستند. در این میان، علاقه نیز بسیار مهم است. وقتی کسی به ادبیات پارسی علاقهیی ندارد و دلش با شنیدن یک غزل زیبای عاشقانه از سعدی به جوش نمیآید، نباید انتظار داشته باشد که آواز این غزل را درک کند و پی به زیباییهای آواز هم ببرد؛ این امری غیرممکن است. آواز، شکلی پیچیدهتر از خوانش معمولی شعر است. وقتی کسی یک شعر را بهصورت روخوانی و سادهخوانی هم درک نمیکند و حتی نمیتواند روخوانی کند، چطور انتظار دارد که معنای آن را وقتی بهصورت آواز بیان میشود، در کسری از زمان دریافت کند؟ این مشکل، به عدم انس و آشنایی شنونده با ادبیات فارسی و ناآشنایی گوش او به کلام شاعران فارسی و اوج و فرودهای شعر فارسی و زیر و زبرهای ادبیات برمیگردد. نمیشود که یک عده بگویند شجریان شعر را نامفهوم میخواند و یک عده در همان حال از شعرخوانی شجریان اوج لذت را ببرند!
این مسئله البته مسئلهیی بسیار ریشهدارتر از این حرفهاست. وقتی در دوران دبیرستان، بهجای اینکه از روی یک غزل بخوانند؛ فقط به ذکر معانی چند کلمه و برخی آرایههای ادبی آن (که نکات کنکوری هستند) بسنده میکنند، انتظاری بهتر از این نمیتوان داشت. من خودم بارها شاهد این بودهام که وقتی کسی را ماهها در معرض شنیدن آواز شجریان قرار دادم و قبل از هر آواز شعرهای آواز را بهصورت مکتوب به دستش دادم که بخواند، بعد از مدتی رفتهرفته خودش بهتنهایی تمام آوازها را متوجه میشود. و این نیست مگر بهخاطر اینکه گوشش به ادبیات و شعر فارسی عادت میکند و روانش با جملهبندیهای غزل آشنا میشود.
۳-۱. غم یا شادی، مسئله این است:
بسیاری از کسانی که من با آنها در مورد شجریان صحبت کردهام، دلیل عدم گرایششان را به موسیقی شجریان، غمگین بودن آن میدانند. خود این افراد میگویند: «حوصلهسربر». این مسئله نیز یکی دیگر از آفتهایی است که هماکنون دامنگیر موسیقی ما شده است. بهقول بزرگی، مردم امروزه بهدنبال محصولات هنرییی هستند که «سادهفهم» و «سادههضم» باشند و در کمترین زمان (به محض شنیدن یا دیدن) معنا و مفهوم آن را درک کنند و نیازی به فکر کردن و وقت گذاشتن برای اندیشیدن در مورد آن نباشد. این مسئله نه تنها در موسیقی، بلکه در سینمای ما هم اتفاق افتاده است و اقبال عمومی با فیلمهایی است که سادهفهم باشند و بهمحض دیده شدن، درک شوند. در موسیقی نیز متأسفانه دور، دور موسیقیهایی است که بهمحض شنیدن، درک شوند و طعم ساده و سطحی معنای آنها زود زیر زبان بیاید. من معتقدم اینجا مسئله، مسئلهی غمگین یا شاد بودن یک موسیقی نیست؛ چرا که موسیقی ایرانی و چیزی که شجریان هم ارائه میکند، بخشهای شاد هم دارد، چهارمضراب هم دارد، تصنیف هم دارد، بخشهای ریتمیک هم دارد. اما مسئله این است که متأسفانه این دوستان ما در کار تحقیق خود منصف نیستند و حتی یک بار این اندازه همت نکردهاند که یکی از آلبومهای شجریان را از اول تا آخر گوش کنند و بعد نظر بدهند. همان ۳ دقیقهی اول را شنیدهاند و حکم را صادر کردهاند. یعنی ظرف تفکر ما این قدر کوچک شده است که ظرفیت نداریم بیش از ۳ دقیقه به مغز خود فشار بیاوریم و موسیقی را که میشنویم، تجزیه و تحلیل کنیم؟! بههر حال برخی موسیقیها، برخی فیلمها، برخی رقصها، برخی تابلوها، و ... هستند که ذهن باید مدام آنها را تجزیه و تحلیل کند. موسیقی شجریان را وقتی میشنوید، اینگونه نیست که بتوانید با آن بخوابید، یا غذا بخورید، یا مجله ورق بزنید، یا اتاق را جمع و جور کنید. وقتی میخواهید از آواز شجریان لذت ببرید، باید سر تا پا گوش باشید، دقیق گوش بدهید و مرتباً به چیزی که میشنوید فکر کنید و آن را حلاجی کنید تا رفتهرفته مثل آدامسی که شیرینیاش بعد از چند دقیقه در دهان پخش میشود، شیرینی آن را درک کنید. و متأسفانه امروزه اینگونه موسیقیها هر چه بیشتر از عوام (و به زبان امروزیها: مخاطب عام) فاصله میگیرد، مخاطبان خاص خود را ـ هر چند محدود ـ حفظ میکنند.
در واقع، به جای غم و شادی باید مسئلهی «دشواری فهم» را نشاند. بدیهی است که وقتی کسی درترانهیی میگوید: «من و این همه خوشبختی، محاله محاله» یا «خوشگلا باید برقصن» این مفهوم در همان ثانیهی اول که شنیده میشود، درک هم میشود (شنیدن = درک) یعنی هر فارسیزبانی، با هر سوادی، با هر میزان تحصیلاتی، و با هر نگرشی، سریعاً آن را میفهمد. اما مصرعی مثل این: «هر گلی نو که در جهان آید، ما به عشقش هزار دستانیم...» یا «تنگچشمان نظر به میوه کنند، ما تماشاکنان بستانیم...» از فرمول «شنیدن = درک» پیروی نمیکند و چنانچه فرد سالها در فضای ادبیات فارسی تنفس نکرده باشد، لازم است که کمی وقت بگذارد، تأمل کند و با اندیشه راه به شیرینی درون آن بیابد.
در پایان این ۳ فراز، و در ادامهی این یادداشت، برخی وجوه متمایز و نقاط قوت شخصیت هنری شجریان را (از نظر خویش) مرور میکنم.
۲. ویژگیهای ممتاز
۱-۲. انتخاب شعر:
در قسمت ۱-۱ این یادداشت در مورد نقش و اهمیت شعر، پیام و مفهوم موسیقی صحبت کردم. شجریان به شعرگزینی شهره است. وقتی آلبوم جدیدی از شجریان منتشر میشود، یا در کنسرتی از شجریان نشستهام، من شخصاً لحظهها را میشمارم تا شجریان لب از لب بگشاید و ببینم این بار چه شعری میخواند و چه گلی از بوستان خوشبوی ادب برایم چیده است. بهحقیقت باید اعتراف کنم که شجریان کار گزینش اشعار را بهزیبایی هر چه تمامتر و با تیزهوشی، دقت و شناخت و تسلط بالا انجام میدهد و حظ معنوی فراوانی از این رهگذر نصیب شنوندگاناش میکند. یکی از نقاط قوت اصلی کارهای شجریان، شعرهای بدیع، ناشنیده یا مورد غفلت واقع شده، پرمعنا و مناسب زمانه است. شجریان گاهی ما را با شعرهای جدیدی که تا کنون نشنیدهایم آشنا میکند، و گاهی زیباترین شعرهایی را که قبلاً شنیده بودیم ولی از یادشان بردهایم و در کنج حافظه خاک میخورند، دوباره از گنجههای فراموشی بیرون میآورد و گرد و خاک آنها را میگیرد و تازگی و طراوت همیشگی آنها را به یاد ما میاندازد. شعرهایی که شجریان برمیگزیند، همواره بر دل نشیننده، زیبا و پرمعنا بودهاند. بهخصوص شجریان استعداد عجیبی در گزینش شعرهای زیبای یک شاعر خاص دارد. آخرین باری که این کار را کرد در آلبوم «غوغای عشقبازان» (۱۳۸۶) بود که دستچینی زیبا از غزلهای عاشقانهی سعدی را ارائه کرد. در بحث انتخاب شعر، غیر از معنا و مفهوم و خود شعر، گزینش شعر برای یک دستگاه و گوشهی خاص هم حائز اهمیت است که در این باره در مورد شجریان شاید هیچ نیازی به توضیح بیشتر نباشد.
۲-۲. بیان شعر:
بهنظر من (که ادبیات در نظرم مهم است) بیان صحیح شعر حتی از انتخاب آن هم مهمتر است. در اینجا منظور از بیان شعر، قطعاً روخوانی صحیح آن نیست. بلکه منظور، استفاده از ابزارهای زبانی همچون تکیه و فشار است. همانطور که میدانید، یکی از ارکانی که در زبان شفاهی وجود دارد و زنده و پویا است ولی در زبان مکتوب نه، چیزی است که در انگلیسی به آن استرس (Stress) و در فارسی، تکیه میگویند. تکیه، گاهی معنای یک شعر را بهکلی عوض میکند و گاهی یک شعر را کاملاً نامفهوم میکند. شجریان، نشان داده است که شعر فارسی را بهخوبی موسیقی ایرانی میشناسد و شعر را به بهترین و زیباترین شکل، ادا (بیان) میکند و اوج لذت را به شنوندهی آگاه و شعرشناس میدهد. شجریان بارها من را متوجه اشتباهی که در خواندن شعر داشتهام، کرده است و گاهی نیز معنای یک بیت را چنان جاودانه در ذهنم ثبت کرده که هرگز از من جدا نشده است.
۳-۲. تواضع در اجرا:
بر خلاف آن چیزی که برخی تصور میکنند، شجریان یکی از متواضعترین آوازخوانهای ما روی صحنه است. شجریان در یک کنسرت یا آلبوم، به تنها چیزی که فکر میکند، زیبا و صحیح خواندن است. فقط به این فکر میکند که چگونه آوازی بینقص، حرفهای، تکنیکی و زیبا ارائه دهد. او هرگز در اجراهایش خود را به رخ نمیکشد. هرگز سعی نمیکند که ۸۰ درصد یک کنسرت را به خودش اختصاص دهد و مرتب خودش و صدایش را به رخ بکشد. شجریان هرگز سعی نکرده است و نمیکند که با تحریر (چهچهه)های بلند و طولانی و نمایشی، موجب تحریک حضار و گرفتن تشویقهای مداوم از آنها شود. شجریان هرگز به این کار معروف نبوده است که مثلاً فلان ثانیه پشت سر هم تحریر زد. این در حالی است که سایر کسانی که گاهی نامهایشان در سطح نام شجریان مطرح میشود تماماً نه تنها این کار را کردهاند و میکنند، بلکه گویا علاقهی زیادی هم به چنین قیافه گرفتنها و به رخ کشیدنهایی دارند. شجریان بهزیبایی دریافته است که موسیقیترکیبیست از صدا و سکوت، اوج و فرود، زیر و بم. او میداند که زیبایی یک آواز به این است که هم اوج داشته باشد هم فرود، هم زیر باشد هم بم، هم سکوت داشته باشد هم صدا. او اصلاً به اینکه همیشه اوج بخواند و همیشه در پردههای بالا بخواند تا خودش را به رخ بکشد، اعتقاد ندارد و اصلاً اعتقاد ندارد که اوجخوانی و تحریرهای متوالی نشانهی برتری کسی است. بلکه او به مناسبخوانی و استفاده از تمام تواناییهای حنجره به بهترین شکل معتقد است. در مصاحبهی اخیرش با مجلهی فرهنگوآهنگ در پاسخ سؤالی، میگوید: «در آواز ما، مسئلهی تحریر و امثالهم چیز خاصی است که در هیچ جای دنیا مثل آن وجود ندارد. با آن چیزهایی که در آواز کلاسیک اروپایی میبینید، فرق دارد. این هم میتواند برای خودش کلاسیک باشد ولی تا کنون اتفاق نیفتاده است...» این جملات بهخوبی نشاندهندهی نوع نگاه شجریان به آواز ایرانی و تحریر آن است. نگاهی علمی و دقیق که نمیخواهد از تحریر به شکلی ابزاری برای به رخ کشیدن مداوم خود استفاده کند.
۴-۲. نگاه علمی و اصیل:
شجریان بارها اشاره کرده است و در آخرین مصاحبهاش با روزنامهی «اعتماد» نیز با صراحت بیشتری تأکید کرده که میان «سنت» و «اصالت» فرق میگذارد و هرگز راه نوآوری را بسته نمیداند. او حتی با تندی در برابر کسانی که صحبت از پایبندی به سنتها میکنند، ایستاد و گفت که سنت، لزوماً چیز خوبی نیست. ممکن است پیشینیان شما کاری را در صدها سال پیش به شکلی انجام میدادهاند؛ این سنت است، چه دلیلی دارد که حتماً ارزشمند باشد؟ او همواره معتقد است که بین ریشهدار بودن و اصیل بودن و تکرار بیکم و کاست سنتها، باید تفاوت گذاشت و البته او خودش همواره یکی از نوآوران این عرصه بوده است؛ چه در زمینهی تخصصی آواز خودش، و چه حتی در حاشیههای کنسرت همچون فروش اینترنتی بلیت و چاپ بروشور و انتشار دیویدی. شجریان خوشبختانه به موسیقی ایرانی نگاهی علمی و دقیق دارد و با شناخت و مطالعه صحبت میکند. چیزی که متأسفانه از ابتدا در میان بسیاری از خوانندگان ما نبوده است و بسیاری از خوانندگان مشهور ما، سادهترین اصطلاحات موسیقی را نمیشناسند و کمترین مطالعات علمی در مورد آواز و موسیقی آوازی ندارند.
۵-۲. تکنیک بینظیر:
این مورد که مورد تصدیق دوست و دشمن است، خوشبختانه بینیاز از توضیح و تفسیر است. شجریان، در حال حاضر بهعنوان پرچمدار موسیقی کلاسیک ایران و آواز اصیل ایرانی، بر قلههای رفیع تکنیک و مهارت ایستاده است و بهنظر بسیاری از اهالی فن، شاید برترین آوازخوانی باشد که موسیقی ایرانی در طول تاریخ از این لحاظ به خود دیده است. تکنیک فوقالعادهی شجریان و مهارت بینظیرش بر فنون صدا، آوازهایش را به محصولاتی پیچیده، جذاب و چندلایه تبدیل میکند. حتی یک تحریر سادهی شجریان هم هرگز دچار تکرار نتهای متوالی نمیشود و خود ملودییی زیبا خلق میکند. این تکنیک فوقالعاده به شجریان این امکان را داده است که زیباییهای شعر و زیباییهای موسیقی را به شکلی صد چندان در آوازش نشان دهد. شجریان یک تکنیک فوقالعاده را در ضمن مصاحبههایش در مورد آموزش آواز، برای اولین بار با نام «صداسازی» مطرح کرد. شجریان معتقد است که پیش از آنکه کار آموزش ردیفها به هنرجوی آواز شروع شود، باید با او تکنیکهای صداسازی را کار کرد.
کسانیکه با کلاسهای آواز و آموزشگاههای موسیقی آشنایی دارند، میدانند که در همان جلسات اول، استاد درآمد ماهور را شروع میکند و نوار ضبطشده را به دست هنرجو میدهد تا هنرجو یک هفته عیناً از روی آن تمرین کند و هفتهی بعد درس پس دهد و این روند ادامه پیدا میکند. شجریان معتقد است که پیش از همهی این کارها، باید روی حنجره صداسازی کرد. یعنی باید به فرد آموزش داد تا یاد بگیرد که اصلاً صدایش را چطور تولید کند، از کجای حنجرهاش صدا در بیاورد، و به کجا ختم کند. این دقیقاً کاری است که در سایر هنرها مثلاً تئاتر نیز به شکلی دیگر سالها بود که جریان داشت. شجریان معتقد است که اول باید به هنرجو آموزش دهیم که مثلاً الان صدایت را از پایین حنجره در بیاور، الان از داخل سینه، و... و پس از آموزش همهی این تکنیکهاست که تازه باید با این حنجرهی تکنیکی، ردیفهای موسیقی ایرانی را کار کنیم.
تکنیک شجریان در مدولاسیونها و ورود و خروجهایش میان دستگاهها و گوشههای آواز، تکنیک بینظیرش در صداسازی حنجرهاش، تکنیک فوقالعاده بالای او در تلفیق شعر و آواز و... از او تکنیکیترین آوازخوان موسیقی ایران را ساخته است.
۶-۲. احساس:
احساس غمگین و سوزندهیی که در صدای شجریان هست، دل را بهراحتی موم در دستان آواز او قرار میدهد. این البته شاید برداشتی شخصی و سلیقهای باشد، اما من خودم با سوز نهان صدای شجریان، کاملاً یکی میشوم. در طول این سالها که موج تقلید از شجریان به راه افتاده است و همه میکوشند تا مثل شجریان بخوانند، بسیار صدا (از نامهای معروف و غیرمعروف) شنیدهام که سعی کردهاند در صدایشان، احساساتی همچون پختگی، غم، شادی و... را بگنجانند؛ اما هیچکدام به دل من ننشست. چرا؟ چون هیچکدام را واقعی نیافتم، یا بهشدت اغراق میکنند و یا بهگونهیی است که کاملاً مشخص است از دل بر نیامده. از دل باید بر بیاید تا بر دل بنشیند. صادقانه باید باشد...
۷-۲. همراهی و احترام به مردم:
اعتراض به ابتذال بیرویه در تلویزیون در سال ۱۳۵۶ و مکتوب کردن آن، اعتراض به وضعیت برخورد با موسیقی در کنسرت همایون (۱۳۸۷) که شجریان گفت: «تا زبان فارسی هست، موسیقی این زبان هست»، اجرای هشت کنسرت افتخاری برای مردم جنوب شهر تهران در سال ۱۳۷۰، اجرای کنسرت برای کمک به زلزلهزدگان منجیل و رودبار و احداث مدرسهیی در رودبار، اجرای کنسرت برای کمک به زلزلهزدگان بم، اجرای طرح باغ هنر بم، اعتراض به وضعیت برخورد با موسیقی ایرانی در کنفرانسهای خارج از کشور، و ... همگی گوشههایی و قطرههایی از روحیه و سلیقهی اجتماعی شجریان هستند. با هم بخشهایی از پیام او به مردم جنوب شهر تهران را در کنسرتهای افتخاریاش برای آنها میخوانیم:
«مادران بزرگوار و پدران ارجمند، خواهران و برادران و نوجوانان مهربان، من همیشه شور بیپایانی داشتم که در چنین شبهایی، نگه در نگاه شما نازنینان، با زبان معنوی آوا و نوا، به راز و نیاز و درددل بنشینم تا به بانگ چنگ بگویم آن حکایتها که از نهفتنشان دیگ سینه میزد جوش... من در بسیاری از کشورهای جهان کنسرتهایی برگزار کردهام، ولی خدای بزرگ و دلهای پرمهر شما گواه باد که هرگز شور و حال چنین شبهایی را نداشتهام و بیگمان این حال، بازتاب فروغ دلهای شماست در من. چرا؟ چون تاریخ زندهترین گواه گویاییست که همیشه جوانمردان و عیاران و جانبازان از میان شما برخاستهاند...»
جمعبندی:
در این یادداشت، مروری کردم بر رایجترین برداشتها و تصورات نادرستی که در مورد شجریان و آواز او مطرح میشوند و ذیل هر کدام به شرح و تحلیل چرایی نادرستی آن تصور پرداختم. گفتم که سه برداشت رایج در این زمینه وجود دارد. یکی در مورد جنس صدا و آن را ملاک هنری بودن کاری دانستن، یکی در مورد مفهوم شعر و یکی نیز در مورد غم یا شاد بودن موسیقی است. پس از شرح و توضیح این سه عامل، در مجموع هفت عامل را بهعنوان عوامل ممتاز و برتریدهندهی شجریان نسبت به سایر آوازخوانان مطرح کردم.
در اینجا ذکر چند نکته ضروری است. نخست اینکه برای نوشتن این مطلب، به روزها و روزها دستچین کردن منابع، یادداشتبرداری و اندیشهورزی نیاز بود تا مطلبی پخته و یکدست به شما عرضه شود؛ اما بهدلیل محدودیت زمانی بین دعوت از من برای ویژهنامه و فرصت انتشار، کار نگارش به این صورت پیش نرفت و جمعآوری منابع و مرور یادداشتها وترکیببندی مطلب، همه ضمن نگارش انجام شد. البته مطلب را بارها و بارها بازبینی کردم؛ اما مطمئنم که اشکالاتی در آن وجود دارد؛ اگر این اشکالات از بابت عدم جامعیت است، باز هم همراهی نکردن حافظه و فرصت کم را بر من ببخشایید و البته حتماً نظر خود را در بخش نظرات ثبت کنید. منظورم از عدم جامعیت این است که مثلاً شما دوست داشتید این مقاله بهجای ۳ اشکال، به ۵ اشکال رایج پاسخ بدهد و یا شما نکاتی از ویژگیهای ممتاز شجریان در ذهنتان هست که من در اینجا ذکر نکردهام. همینجا بگویم که این مقاله به هیچ وجه ادعا ندارد که جامع و کامل است و جز مواردی که ذکر کرده، دیگر هیچ موردی وجود ندارد. اتفاقاً برعکس، تمام خوشحالی من از این است که باب بحث را باز کرده باشم و شما دوستان با پربار کردن قسمت نظرات این مقاله، به کاملتر شدن فهم من و دیگران از موضوع کمک کنید. حتماً نواقص را تذکر بدهید.
نکتهی دیگر اینکه لطفاً انتقادات خود را از من و مجموعهی سایت دریغ نکنید. قطعاً کوشش میکنید که در رابطه با خود مقاله و درچارچوب موضوع صحبت کنید. در پایان، بر خود لازم میدانم، ضمن سپاس از شما دوست هنردوست، از دوستانم در «شجریانیها» تشکر کنم که شب و روزشان را پای این کار گذاشتهاند و مشکلات سخت و طاقتفرسا را با تلاش شبانهروزی خود رفع میکنند و من و امثال من فقط میوهی تلاش آنها را میخوریم.
[شناسه: ۱۲۷۰] محمد
جمعه ۳ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۱۴:۲۸
۱
سلام به نظر من این مطالب بسیاردرست است ولی باید توجه داشت به اینکه :
1-چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است, کسانی که با موسیقی ایرانی ارتباط برقرار کرده باشند ویک بار آواز دلنشین استاد را شنیده باشند به تفاوت کار ایشان و بقیه در نوع آواز و بیان و انتخاب اشعار و.... پی خواهند برد و در مورد بقیه افراد مثل "یس تو گوش خر خواندن است"
2-مطالب این مقاله درست است ولی به نظر من حقیر کامل نیست کار استاد عزیز ما ابعاد بسیاری دارد که اگر بخواهیم تیتروار آنها را بیان کنیم باید کتابی نوشته شود .ابعادمعنوی کار ایشان آنقدر قوی است که به نظر من بیان قرآن به زبان دیگر است ولی افسوس از این زمانه
[شناسه: ۱۲۷۶] علي ميرزايي
جمعه ۳ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۱۹:۹
-۱
دوست خوبم ؛ جناب نوربخش عزيز
آنچه نظم فکری نگارنده و نیز تکنیک درست ارائه و بیان شیوا خوانده می شود ، به وضوح در این نوشته ی جنابعالی مشهود است . ایجاد حس کنجکاوی و جلب نهایت دقت خواننده نیز از ویژگی های بارز آنچه به زیبایی نگاشته بودید ، بود .
بحثی را نیز که انتخاب کرده اید ، از نظر بنده ، بسیار مناسب است ( البته همچون تمام مقاله هایی که از شما خوانده ایم ) .
تلاش خواهم کرد با مطالعه ی چندین و چندباره ی متن ظریف جنابعالی ، تلاش برای نگارش مقالاتی در این خصوص را آغاز کنم و امید است در آینده بیش از پیش شاهد پرداختن به چنین موضوعات مهم و درخوری باشیم .
با سپاس فراوان از شما ...
[شناسه: ۱۲۸۱] دوست
جمعه ۳ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۲۳:۲۴
-۱
مثل همیشه متعصبانه!
کی می خواهید از این نوحه سرایی ها خلاصی پیدا کنید: بی نظیر!!!!!!!! دارای پیام!!!!!!! هر جایی!!!!!!!!! نمی خواند!!!!!!!! و....
و لابد بقیه استادان و خواننده ها هم ماست!!!!!!!!!!
خرافه پردازی شما مثل همیشه خیال انگیز است و به درد عوامی می خورد که از موسیقی چیزی نمی دانند؛ همانطور که احساس می کنم خود شما فرق مدولاسیون با تونالیته را هم نمی دونین!!!!!!!
راستی اطلاع دارین تعصب بیش از حد به کوردلی ختم میشه!!!!!!!؟؟؟؟؟
[شناسه: ۱۳۰۳] جواد یعقوبی
یکشنبه ۵ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۹:۳۵
۰
با سپاس از شما دوست عزیز و فرهیخته...مطلب قابل ذکری نیست...پیروز باشید...
[شناسه: ۱۳۰۸] danial
یکشنبه ۵ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۴۱
-۱
[شناسه: ۱۳۲۲] صمیمی
دوشنبه ۶ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۹:۲۶
۱
جانا سخن از زبان ما می گویی.
من که در هیچ کجای متن شما جز روشنگری، بویی از تعصب ندیدم و مصداق های ذکر شده شما را به عینه دیده ام .
باشد که موسیقی اصیل ما ، زیبایی و گیرایی و معنای آن، دامن ابتذال را از موسیقی سخیف رایج در جامعه بر چیند .
به امید کیفیت در موسیقی، در انواع آن
به امید ارج نهادن اساتید بی بدیل این مرزو بوم چه آن ها که نام آشنایند و چه آن ها که گمنام مشغول تدریس و ارائه هنر خویشند
برای همه دوستداران موسیقی آرزوی بختیاری دارم
بدرود
[شناسه: ۱۳۲۹] محمد
دوشنبه ۶ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۱۷:۲۹
۰
همیشه از نحوه جملات و نظراتی که امیر دل آواز درباره شجریان بکار میبرد متنفر بوده ام . او از شجریان بتی ساخته است که هیچ ایرادی در کار و روش او نیست.
[شناسه: ۱۳۴۰] دوست
سهشنبه ۷ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۲۲:۱
۰
شجريان واقعا بزرگ است اما بي نظير نيست. شما اشتباه مي كنيد و با اين تعصب به جايي نمي رسيد. حتي يك كلمه فني و علمي در نوشته تان وجود ندارد. بي نظير شجريان نيست بلكه ايرج و گلپا و خوانساري و قوامي و شجريان و بنان و... همه با هم بي نظيرند. بهتر است اندكي منطقي باشيد!
[شناسه: ۱۳۵۰] علاقمند
چهارشنبه ۸ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۲۲:۱۸
۱
شما با اين نگاه نه تنها به جايي نمي رسيد بلكه خودتان را هم از نفس و رمق مي اندازيد! آن هم به خاطر وقت و انرژي اي كه براي نوشتن يك مطلب غيرفني در مورد موسيقي هدر داده ايد! مخاطبان جدي موسيقي مطلب شما را يك مقالك (!) ژورناليستي خواهند دانست. ضمنا شما بهتر است براي كم كردن حيطه ي تعصب خودتان به راديو فرهنگ هم گوش بدهيد. در برنامه هاي نيستان و گل هاي ايراني تقريبا همه ي مردم نام "ايرج" (حسين خواجه اميري) را صدا مي زنند. خواهش مي كنم براي يك بار هم كه شده گوش بدهيد تا بدانيد حس و حال مردم در مورد خواننده ها چيه. البته احترام استاد شجريان واجب است آن هم به خاطر عمري كه براي اعتلاي موسيقي ايراني سپري كرده اند ولي در شرايط برابر فقط تعدادي از افراد قشر روشنفكر همچون شما مي انديشند.
پايدار و متغير باشيد!
[شناسه: ۱۳۶۴] من
پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۲۰:۲۷
-۱
بي نظيرترين استادان آواز:
ايرج
گلپا
شجريان
بنان
خوانساري
قوامي
[شناسه: ۱۴۰۱] شجریانی
یکشنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۴۴
۱
می خوام خواهش کنم از دوستانی که مقاله رو غیر فنی میدونند جواب فنی به مطالب مطرح شده در مقاله بدهند شاید ما هم با مستندات علمی آنها دست از این تعصب بیجا( به فرموده خودشان) برداریم . رد کردن کامل یک مقاله تنها با نوشتن یک جمله انتقادی منطقی به نظر نمی رسه.خوشحال می شم مطالب علمی و به دور از تعصبتون رو در رد ده عنوان مطرح شده در مقاله بخونم.
[شناسه: ۱۴۷۷] پیمان
سهشنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۱۱
۰
سلام
در مورد استاد بودن استاد شجریان هیچ شکی نیست اما به نظر من هر کسی هم شان و مرتبه ایشان نیست تا بتواندبرای ارائه یک کار هنری بدون نقص در کنار ایشان قرار بگیرد.با مقایسه کردن کارهای دو سه سال اخیر ایشان با کارهای قبل ایشان خیلی راحت به این نتیجه می رسیم که معدود اساتیدی هستند که می توانند در کنار ایشان قرار بگیرند در ضمن کار کردن با اساتیدی چون استاد پرویز مشکاتیان استاد محمدرضا لطفی استاد حسین علیزاده استاد کیهان کلهر استاد داریوش طلایی و... بوده که باعث خلق آثار ماندگار موسیقی شده.این مطلب را باید بپذیریم که استاد شجریان باید توجه بیشتری برای انتخاب گروهشان داشته باشند وحتی اگر برای تغییر فضای کارهایشان هم دست به تغییر گروه می زنند گروهی را تشکیل دهند که در شان ایشان و به بیان دیگر در شان موسیقی ایران باشد چرا که کارهایی که استاد شجریان ارائه می کنند در بالاترین سطح توجه جامعه قرار دارند پس شایسته نیست که ایشان در اوج فعالیت هنری خود عقب گرد داشته باشند.
[شناسه: ۱۷۰۱] ايمان
دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۶:۱۴
۱
سلام :
ضمن تشكر از زحمات شما اگه امكان دارد نسخه pdf اين ويژه نامه رو روي وبلاگ قرار دهيد
متشكرم
[شناسه: ۳۴۵۹] مهدي
جمعه ۱۴ فروردین ۱۳۸۸ ساعت ۲:۵
۰
سلام :
من يكي از طرف داران استاد شجريان هستم و تقريبا تمام آلبومها و اجراهاي خصوصي ايشان را دارم و ده بار هر كدام را گوش كردم. همچنين آلبومهاي اساتيد ديگري همچون: گلپا ،ايرج ، قوامي، تاج اصفهاني، سروستاني، ناظري، بنان، محمودي خانساري،و... را به اندازه كارهاي استاد شجريان دوست دارم. و فكر مي كنم با داشتن همچين اساتيدي اين همه تعصب نسبت به استاد شجريان بي مورد باشد.ولي تنها خصوصيتي كه استاد شجريان را نسبت بقيه اساتيد متمايز مي كند فقط فعال بودنش هست
[شناسه: ۳۸۷۴] حبیب الماسیان
پنجشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۲۱:۴۲
۰
سلام و عرض ادب خدمت تمام دوستداران موسیقی اصیل ایرانی .
به نظر من استاد شجریان نابغه ای است که با تلاش و جدیت فراوان از محضر اساتید مختلف خوشه چینی کرده است و همیشه مناسبت خوانی را در خواندن لحاظ نموده . اساتید بسیار بزرگی همچون بنان - تاج اصفحانی - طاهرزاده- ایرج- ادیب خوانساری - قمر- و بسیاری از عزیزان خواننده همچون گل های معطر بوستان موسیقی هستند که باید از همه آنها بهره برد. ایشان جایگاه رفیع خویش را دارند و دیگران نیز هم. همیشه این تعصبات و یکدندگی ها به پیکره موسیقی ضربه زده است و طیف جدید منتقدان بی سواد , جوان و جویای نام برای اهداف خام خود دیگران را یا تا عرش بالا برده و یا بشدت تحقیر و خار کرده اند. مثل همین جریان انتقاد از آقای افتخاری که مثل یک فحش بر سر زبانها افتاده است و انتقاد از او یک شیوه روشنفکری قلمداد می شود. من شخصا 10 سال است با جدیت آواز کار می کنم و شیفته موسیقی هستم. ترجیح می دهم کارهای هنرمندان را بررسی کرده و در حد وسع و سلیقه خویش از نکات ارزنده کارشان استفاده کنم. دوستان احترام همدیگر را حفظ کنیم و توهین و جسارت را کنار بگذاریم. هر کس در حد دانش و مایه خویش دیگران را راهنمایی کند تا از این میراث ارزشمند هنری دیگران هم استفاده ببرند. حتیهدیه دادن یک نوار و یا سی دی آغازی برای علاقه مند کردن و جذب طرفداران بیشتر موسیقی باشد.
ممنونم از اینکه نظرات این حقیر را مطالعه فرمودید. با آرزوی سربلندی برای تمام ایرانیان
[شناسه: ۴۲۸۹] شادی
یکشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۴:۵
۱
سلام....من یکی از طرفدارای استادم...و البته همایون جان .......می شه یه زندگینامه از زبان خود همایون از خودش بزاریون؟؟؟؟؟؟؟راستی الان کجا زندگی میکنن؟؟
[شناسه: ۴۳۰۸] محمد
یکشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۱۸:۷
-۱
با این طرز رفتار فقط بقیه رو از شجریان متنفر مکنی امیر بابا !
میگم میخوای صحبت کنم سند شش دنگ شجریان رو به نامت کنن راحت شی؟
اصلا کی گفته شجریان به نظرات تو احتیاج داره که اینقدر جوش میزنی؟ خودش به اندازه کافی مشهور و بزرگ هست.
[شناسه: ۵۴۷۸] ماهور
شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۸ ساعت ۱:۵۴
۰
از اینکه در تلاش برای حفظ ارزش ها و شناخت هر چه بیشتر استاد هستید از شما تشکر می کنم . اما بجاست که در معرفی اساتید برجسته ی دیگر موسقی ملی نیز تلاش شایانی از خود بروز دهید.