کنسرت شجریان و شناخت زمانه □ جواد اسدی
نویسندهی مهمان «شجریانیها»
بیگمان در سنت هزاران سالهی تاریخ کهن موسیقایی این مملکت، کمتر کسی یافت میشود که چون شجریان بزرگ، همراه و همساز با آهنگ زمانهاش آواز در دهد. کسی که درست چون روشنفکری کهنهکار، نبض زمان را به دست دارد و همنوا با مردماش، چنان فریاد میسازد که ستون خواب خفتگان را به لرزه میاندازد. چه کسی بوده است که چون شجریان، بر بلندای قله، مغرور و با افتخار، چنان بر نامرادیها و نامردمیها بخروشد که بهمنی از شور و شراره بر جان و دل مردمان بنشیند؟ درست در زمانهیی که اهل هنر را عافیتاندیشی و پرهیزگرایی دربرگرفته، که هر کس ازترس سرمای زمستان، سر در گریبان بیخیالی فرو برده، هم اوست که مهجورترین غزلهای حافظ را بلند آواز میدهد تا هیچکس یادش نرود که «ایام فتنهانگیز است».
او، یگانهی سنت موسیقایی ماست. مرد بلندبالای آواز ایران است. کسی که شاید بیشتر و پیشتر از همهی هنرمندان (روشنفکران این سرزمین) دل به مردمی دارد که برایشان نغمه سر میدهد. مردمی که او را همیشه، چون عصیانگری بر نظم ناموزون زمانه مینگرند و بیاغراق او را اسطورهیی در اندیشه و فرهنگ و موسیقی این سرزمین میدانند. اسطورهیی زرین، با حنجرهیی که هیچچیز کم ندارد و هوش و شعوری که بیاستثناء در هر اثرش به چشم میآید.
کنسرت محمدرضا شجریان و گروه شهناز، باز هم تأییدی بود بر قدرت زمانشناسی و شعرشناسی این مرد بزرگ. در تخصص نگارنده نیست که در مورد نحوهی اجرای آثار سخن گویم؛ اما بر حسب تجربه، میتوانم مقایسه کنم که این گروه اکثراً جوان، چهقدر خود را باید بالا کشیده باشند که بعد از تکنوازی، شجریان عزیز برایشان دست میزند و با نگاهی و لبخندی مُهر تأیید بر اجرایشان میزند. سازهای جدید که خود شجریان مبتکرشان بود (صراحی و بمساز) کاستی همیشگی ارکستر سازهای ایرانی را، که ساختن نواهای بم در حین اجرا باشد، جبران و تا حدی رفع نموده است. «صراحی» با نوایی که از آن بوی خوش سازهای خراسانی استشمام میشود، در بخش آواز مثنوی که مایههای خراسانی پررنگی نیز داشت، محشر میکرد (البته اجرای مایهی خراسانی در بروشور برنامه نوشته نشده بود و بهنوعی موجب غافلگیری شنوندگان شد). بهطوریکه بیاختیار یاد «شب، سکوت، کویر» و نوای خوش کمانچهی «کیهان کلهر» را تداعی میشد. و «بمساز» که سازی مضرابی است همچون سنتور با یکونیم اکتاو بیشتر (سنتور ۳ اکتاو دارد و بم ساز ۵/۴ اکتاو)، نواهایی نو و کمشباهت به سایر سازهای ایرانی ایجاد میکرد. بروز و ظهور «مژگان شجریان» هم که در چند کنسرت اخیر استاد، کنار و همراهاش، او را یاری میرساند در نوازندگی سهتار، وقتی دلچسبتر میشد که پس از اجرای هر قطعهی سنگین، نگاهی دخترانه به پدر میکرد و با لبخند پدر، دلش قرص میشد از صحیح بودن اجرا.
و از همه شیرینتر، اجرای متفاوت و زیبای قطعهی «مرغ سحر» در انتهای کنسرت بود که شاید برای اولینبار، آواز مژگان شجریان هم پدر را همراهی میکرد. طبق معمول همهی کنسرتهای شجریان که پس از پایان مراسم، بر اثر استقبال و درخواست مردم، تصنیف مرغ سحر اجرا میشود، اینبار هم استاد گرانقدر، همهی اعضای گروه را دعوت به اجرای قطعه نمود. لیکن تفاوت اینجا بود که رنگآمیزی سازها، به شیوهیی بود که اجرای استاد بینظیر باشد و به شهادت اکثر هوادارانش، در این چندین ساله، یکتا و یگانه بهنظر برسد. بهخصوص که مژگان، با شجاعت و اعتماد بهنفسی قابلتوجه، بعد از سالیان سال که آواز را رها کرده بود، مصرعهایی را (البته با همنوایی سایر اعضای گروه) اجرا کرد که مورد استقبال همهی حضار قرار گرفت.
اما غرض، بیان و تحسین شعرشناسی و درک زمانی استاد بود. نگاهی به مجموعهی شعرهای انتخابی در این کنسرت، نشان میدهد که تا چه اندازه این مرد، درک صحیحی از موقعیت اجتماعی ایران و فهم و تسلط کاملی بر اشعار شعرای سنتی این سرزمین دارد. تنها بهعنوان نمونه میتوان اشاره کرد به تصنیف «مرغ خوشخوان» با مطلع «یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور / کلبهی احزان شود روزی گلستان غم مخور» با تأکید آواز برترکیب «غم مخور»، که بدون شک توجه ویژهیی است به اوضاع عمومی و یأس جاری در اذهان ما ایرانیان. و درست به فراخور وظیفهی هنر، با شور و نشاطی که همنوایی سنتور و تار و دف ایجاد میکند، روزگار خوش و ایام بکامی را امید میدهد. همچنین تصنیف «ما ز یاران چشم یاری داشتیم» که نمیتواند بیمنظور از طرف این استاد گرانسنگ موسیقی در این شرایط و زمانه، مورد توجه قرار گرفته باشد و بهاعتقاد نگارنده قطعاً ناظر به احوال روحی ایرانیان و زبان حال مردمیست که این ایام بهدنبال نجاتدهندهیی هستند.
با عرض سلام و ارادت
چه می شود اگر استاد یک بار هم که شده به صورت عمومی برنامه اجرا کنند چرا که خیلی ها هستند که پول حرید بلیط را ندارند ولی عاشق موسیقی اصیل ایرانی با صدای استاد هستند .
چه می شود که ترنم دعای ربنا را یک بار دیگر از رادیو و تلوزیون بشنوند.
استاد با همه علاقه ای که به شما از دوران نوجوانی دارم به عرض می رسانم شما متعلق به همه 70000000
ایرانی هستید نه خاص یک عده قلیلی که می توانند ...
کل نظرات: ۶ - دیدگاههای تأییدنشده: ۰ - دیدگاههای خصوصی: ۲ - دیدگاههای غیر قابل انتشار: ۰
دمت گرم عالی بود