زشت است این تصویر! نخست:
امان از زمانی که کوتهاندیشی و ناجوانمردی زمان و مکان نمیشناسد. آنگاه نوشتن دشوار میشود؛ باید متفاوت اندیشید، متفاوت پاسخ داد و متفاوت نتیجه گرفت. همهچیز رنگ دیگری میگیرد. هر سخنی و هر فعلی از یک اندیشهی ناپاک، هر بار دامن بر آلودگیها پنهان میزند و راز درون را بیش از پیش نمایان میسازد.
از موسیقی ایرانی مینویسم ؛ از یک هنر که مقدس است.
اما این تنها حلقهای است از زنجیری که بند دست و پای اندیشههایی گشته و حالا همه جا سر باز میکند. نه فقط در موسیقی و نه تنها در فرهنگ .
باید پرسید این کشتی بیلنگر موسیقی در ایران که در دریای مواج و طوفانی کاسب کاران سودجو رها شده به سمت کدام ساحل نجات در حرکت است. چرا اساتید برجسته موسیقی سنتی که عمری را در خدمت به این هنر طی کردهاند اینک یا در کنج عزلتی غریبانه نشسته و نظارهگر آشفتهبازار کنونی هستند و یا به دست فراموشی سپرده شدهاند." ۱
این پرسش که به نوعی حاوی پاسخ نیز هست نه از زبان دوستداران موسیقی ایرانی و نه از قلب دلسوختهی یک استاد موسیقی، بلکه از وجود سراسر خشم یک بازمانده از درک حقانیت هنر و قداست موسیقی نشأت میگیرد و از همان قلمی که خداوند بر آن سوگند میخورد بر صفحهای مینشیند که سراسر تزویر و جهل و دروغ را به یاد میآورد.
وای از زمانی که قلم و رسالت آن بازیچهی دستان ناپاک نامردانی شود که دنیا و آخرت خویش را به ناچیز میفروشند. وای از آن هنگام که فکر و فعل در واقعیت بر خلاف آن چیزی باشد که در ظاهر ادعا میشود. و وای بر کسانی که قلم را بازیچهی غرضورزی و جناح بازی خود قرار دهند.
اینکه از نابسامانی موسیقی مینویسند، از آنچه بهاین عنوان به خورد جوانان داده میشود و سرانجام تقصیرها را با تکیه بر شیوههای آلودهی نوشتن و فریب افکار عمومی برگردن اساتید موسیقی ایرانی میاندازند. اینکه اوج خصومت و کژاندیشی خویش را برای رهای از سنگینی نگاه روشن مردم بر گردن بزرگانی میاندازند که کرامت هدفشان برای مردم به اثبات رسیده است.
چه دانند که اگر میاندیشند که بدینگونه تقصیر از سرخویش میگشایند و ضربهای هم بر پیکرهی هنرمندان یک کشور که مورد اعتماد مردم خویش هستند وارد میکنند جز عکس نتیجهی نخواهد داشت و تنها بر بیآبرویی خویش دامن میزنند...
البته هدف انتشار چنان نوشتهای آن هم در آستانهی جشنوارهی موسیقی فجر چندان عجیب و ناآشنا به نظر نمیآید.
تأثیرگذاری بر افکار عمومی و به اصطلاح «عوام فریبی»، از بدیهیترین نیازهای ایشان است. باز هم تأکید ضروری است که این اتفاق تنها در مورد موسیقی نمیافتد.
کمی دقت:
نوشته با انتقاد نسبت به اوضاع موسیقی آغاز میشود، به نابسامانی بازار موسیقی اشارتی و آنگه طعنهای به ورود موسیقیهای سخیف (هر چند آن چیزی که سخیف است اصولاً موسیقی نیست) به کشور و جوانانی که از همین آثار بیارزش تغذیه میشوند و سپس انتقادی از درون:
انتقاد از سیاست صداوسیما در رواج و پخش انواع آثار نازل و اینگونه مقدمهچینی و یک فضایآماده برای نیل به مقصود. برای کوبیدن افراد. برای جناحبازی! در واقع با این مقدمه، به دنبال ایجاد چهرهی موجهی از خود نزد خواننده هستند و زان پس هدف خویش را میجویند. جالبتر اینکه از زبان اهالی موسیقی اصیل هم لب به سخن میگشایند و با همان تکنیکهای نهچندان تمیز، جملاتی از سخنان اهالی موسیقی را در میان نوشتهی خود میگنجانند و میکوشند به خواننده تلقین کنند که ما حرف اهالی عمدهی موسیقی را میزنیم و در نهایت در نظر خویش تیرآخر را رها میکنند و میپندارند تمام مهارت آلودهی خود را با موفقیت در بدنام کردن بزرگانی چون شجریان و ناظری به کار بستهاند و...
از کیهان و مقالهاش خیلی زود باید گذر کرد! آنچه من دانستم را در همین سطرها آوردم و احتمالاً بیش از این هم ارزش نداشته باشد! (متن کامل مقالهی کیهان را میتوانید از اینجا بخوانید)
دوم:
از جشنواره گفتم. موسیقی فجر که حالا این روزها در جریان است و خبرهای خوشی هم نمیرسد. از استقبال از برنامهها و از سازماندهی اجراها.
موسیقی پاپ چالش بزرگ این دوره بود. کمی پیش از آغاز جشنواره بحثها بالا گرفت و حالا هم ادامه دارد. اختلاف نظرها مبنی بر حضور یا عدم حضود پاپ در موسیقی فجر.
سیر ورود موسیقی پاپ به ایران هم در زمرهی همان چیزهایی است که هرچند عجیب است اما هرگز اینگونه نیست!
واقعیت این است که «پاپ» بدون هیچگونه اساسی وارد موسیقی ما شد. هیچگونه سازماندهی پیشین در این زمینه انجام نشد و همانقدر که آشفته وارد شد متأسفانه تا همین حالا آشفته به کار خود ادامه میدهد و این به ضرر موسیقی پاپ و اهالی و طرفداران این حوزه است. این شاخه از موسیقی که بخش عمدهی دگر موسیقیها جز موسیقی اصیل را تشکیل میدهد هرگز شکل معلوم و تعریف شدهای ندارد (البته در ایران). مقصودم ارتباط و پیوستگی شاخه و زیر مجموعههای آن است و همهی اینها باعث میشود که موسیقی پاپ همچنان در مسیری تاریک پیش رود و هر دم بیمی از سقوط داشته باشد و نتیجتاً حضور این موسیقی در حال حاضر در جشنوارهی فجر نه تنها موجب تکامل وترقی آن نمیشود بلکه موجب آشفتگی ساختار جشنواره و احتمالاً آسیب به سایر بخشهای آن هم خواهد شد.
مادام که اوضاع نابسامان موسیقی پاپ که مستقیماً از سیاستهای نادرست مسؤولان نشأت میگیرد به همین روال باشد، نه تنها هرگز نمیتوان شاهد حضور موفق آن در جشنوارههایی چنین بود بلکه باید از نقش مخرب احتمالی آن نیز واهمه داشت.
اما در حوزهی موسیقی ایرانی. بعد از سالها سرانجام یکی از اساتید نامآشنا و قَدَر موسیقی اصیل ایرانی در جشنوارهی فجر شرکت میکند. محمدرضا لطفی آثار مردمی انقلاب پنجاهوهفت که در آن دوره در غالب فعالیتهای بنیاد فرهنگی و هنری چاووش تولید و ارائه میشد را مجدداً اجرا خواهد کرد البته نه با همان چاووشیان سابق بلکه با جوانانی که جملگی از شاگردان بزرگان چاووش بهشمار میآیند. با همراهی گروه «بازسازی شیدا» ۲
قطعاً حضور استاد لطفی در جشنوارهی فجر از سر دلسوزی و خواست ایشان برای رونق و رواج هرچه بیشتر موسیقی ایرانی است. اما اعتراضات و اظهار مخالفتها با این حضور در میان اهالی موسیقی ایرانی به مراتب بیشتر از موافقتها و تأییدها بوده است.
اینکه اجرای مجدد آثار جاودانهای که به فراخور شرایط سیسال پیش تولید و اجرا و در سرها ماندگار و بر زبانها جاری شد آن هم در جشنوارهی فجر و نه با همراهی یاران قدیمی، نشأت گرفته از صاف و سادهاندیشی استاد لطفیست.
تحریم جشنوارهی موسیقی فجر و همچنین صداوسیما توسط اساتید نام آشنای موسیقی خود بزرگترین تصمیم ایشان برای اعتراض به شرایط موجود بوده و اجرای برنامههای مستقل با بهرهجویی از سنتشکنی ها و نوگراییها در موسیقی ایرانی و نیز استفاده از اشعار بزرگانی چون «اخوان»، «مشیری»، «کسرایی» و... همگی نشان از تصمیم بزرگانی دارد که همواره همگام با مقتضیات جامعه و شرایط فرهنگی و سیاسی زمان پیش میروند و اینگونه تلاشها در این سالها را نوعی دیگر از تلاشهای سیسال پیش از این میدانند و حالا حضور لطفی در جشنوارهی فجر کمی موجب دلخوری دیگر اهالی و حتی دیگر اساتید موسیقی ایرانی میشود.
خاطرات اکثریت ما شاید مستقیماً به همان سالها بازنگردد اما به تمام روزها و شبهای عمرمان که با این آثار پرشور و پراحساس گذراندهایم مرتبط میشود و این هرگز انکارپذیر نیست. ما هم آرزو داریم شبی با همان احساسات لبریز بنشینیم و رو در رو دل به نواهای شورانگیز پنجاهوهفت دهیم. اما نه در جشنوارهی هدفمند فجر بلکه در اجراهای مستقل و با همراهی همان یاران قدیمی چراکه اجرای این آثار تماماً به منظور تجدید خاطرات است و نه ارائهی کار جدید بنابراین بهرهجویی از نسل جوان موسیقی چندان خوشایند بهنظر نمیرسد؛ نه از آن جهت که تواناییهای لازم را ندارند بلکه به این خاطر که هرگز قادر به انتقال حس علیزادهها و شجریانها و مشکاتیانها و متبسمها و... که حاصل دریافت مستقیم اینان از شرایط آن روزگار بوده، نخواهند بود.
در کنار این همچنان از اساتید موسیقی ایرانی میخواهیم همچون همهی این سالهای اخیر به تولید آثار متناسب با شرایط کنونی جامعهی ایرانی بپردازند و همچنان همراه مردم خویش باشند. مردمانی که با هنرمندان خود زندگی میکنند و هنرمندانی که همواره با اشکها و لبخندها و طنین گامهای مردم خویش همراه بودهاند.
«بیداد»، «فریاد»، «زمستان است» و... همگی نشانههای پیدایی است از اندیشههای جاری - و نه راکد - بزرگان موسیقی.
بیارتباط:
آلبوم «فریاد» که یکی از محصولات همکاری استاد حسین علیزاده، استاد شجریان، کیهان کلهر و همایون شجریان است، برخلاف آنچه چند روز پیش در یک نوشته به آن پرداخته شده بود، یکی از منسجمترین و هماهنگترین آلبومهای موسیقی ایرانی به لحاظ اشعار انتخاب شده و نیز پیوند آن با موسیقی و نهایتاً ارائهی اثری نوین و مناسب با شرایط زمان است. البته کمی تأمل هم میطلبد که متأسفانه عدهای دریغ میدارند. همین!
پینویس:
۱ــ نقل مستقیم از مقالهی روزنامهی کیهان
۲ــ گروه شیدا یکی از گروههای دوگانهی کانون چاووش به سرپرستی استاد لطفی بوده اس
درود. سپاس از نوشته بسيار خوبتان . در مورد آلبوم فرياد با شما كاملا موافقم. البومي است فوق العاده زيبا و كامل كه مي شود با آن زندگي كرد و لذت برد. از عشق - از خدا - از اجتماع - از مردم ستمديده - از ظلم و ستم و از اعتراض - و در نهايت از روزگاران سپري شده.
سلام و تشکر
جوابتون عالي بود اما مختصر
مقاله اونوري رو خوندم چه تابلو هدفمند بود . نويسندش بلد نيس کنايه هاشو پنهان کنه قطعا کيهان عوضش مي کنه
احساس کردم اين عندليبي هم کمبود محبت دارد . بگيد اگر يه اثر مثل مرغ سحر داشته باشي ساليان سال مثل ني داود اسمت سر زبونها مياد . به شرطي که دست از اين اظهارنظرهاي زشت برداري.. متاسف شدم
واقعا جاي تاسف داره. براي اون بنده خدايي كه اين مقاله را تو روزنامه نوشته بايد زار زار گريه كرد. تو چه گمراهي بزرگيه. ان شا ا... خدا هدايتش كنه سرشو از زير برف در بياره و درست اطافشو نگاه كنه. اول ببينه كجا و در چه شرايطي داره زندگي ميكنه و بعد ببينه در مورد چه كسي چي داره ميگه. نمي خوام بيشتر از اين بازش كنم. فقط مي تونم براي هدايتش دعا كنم. خدايا همه ما رو هدايت كن. آمين
آه از این کج اندیشی ها
مقاله روزنامه کیهان مقاله ای نقادانه و در حد خود خوب بود .ولی بر اساس نقد نویسی لازم میدانیم ما نیز به چند نکته بیفزاییم
احتمالا نویسنده این مقاله این موضوع مهم را فراموش کرده است که چرا شجریان و ناظری دیگر آن حال و هوا راندارند و یا شاید ایشان فکر می کند ایران 87 همان ایران 57 است . ((البته هستند کسانی که هنوز با حال و هواری آن دوران روز خود را به شب می گذرانند. ))
جناب عندلیبی
بعد از انقلاب امثالی چون جناب شجریان و ناظری به چه اندازه مورد اذیت قرار گرفته اند؟
بعد از انتشار کاست بیداد چه کسی بود که بازداشت شد؟ یادتان رفته است که چه تهمت هایی به ناظری وارد گشت؟
فرق شما با استاد شجریان و ناظری در این است که اینان آبی روانند که هماره صاف و زلال خواهد ماند و شما همچو حوضی خواهید بود که اگر به بهداشت شما رسیدگی ننمایند روز به روز تارتر و تارتر خواهید گشت
((با توجه به نوشته های مقاله جناب عندلیبی مخاطب قرار گرفته است))
مقالتون خیلی خوب و گویا بود.مقالهی مورد نظر را هم خواندم،متاسف شدم.با شما هم عقیده هستم که:"وای از زمانی که قلم و رسالت آن بازیچهی دستان ناپاک نامردانی شود که دنیا و آخرت خویش را به ناچیز میفروشند."...به امید روزی که کوتهفکری و حسادت از میان عدهای از اهالی موسیقی رخت بندد...درود بر یگانه استاد آواز ایران اهورایی،استاد شجریان و سپاس از شما عزیزان...
دیشب کنسرت لطفی بزرگ بودم.اما کاش نمی بودم.اولین زخمه که به تار زد من رو به یاد چشمه نوش برد.همونجور پر شور میزد.اما ای کاش لطفی فقط ساز خودش رو میزدو آواز نمیخوند .همونطور که هیچ وقت امثال غلیزاده و مشکاتیان ... نخوندند و همونطور که هیچ وقت شجریان وقت خوندن سنتور نزد !!!
الله مدد و یا دوست گفتنهای لطفی بزرگ واقعا فضای زیبای عظمت نوازندگیش رو خراب کرد.
به هر حال ای کاش لطفی همون لطفی می بود.
قسمت دوم برنامه رو هم ، به همون علت که استاد علیزاده گفت( سپیده بدون استاد شجریان لطفی نداره) هر کاری کردم نتونستم بمونم و گوش بدم.
....
در جواب دوست عزیزی که گفته اند اهنگسازی استاد خوب نیست 1.استاد خواننده است نه اهنگساز .2.البته استاد با نبوغ خود تصانیف زیبایی هم ساخته اند مثل پیام نسیم .دل مجنون .سرو چمان .اسمان عشق .فریاد .سخن عشق . یاد ایام .با من صنما .یعنی چه.و ....
برخي فعالان سياسي واژه مناسبي براي دار و دسته كيهان برگزيده اند: تماميت خواه ! اينان با اينكه تمامي اين ملك را غارت كرده اند هنوز هم نمي توانند آزادگي و برافراشتگي هنرمنداني را كه حاضر نشدند در گرانبهاي هنر را در پاي اينان بريزند، برتابند.
شجريان از ابتدا هم راهش از اينها جدا بود و هم از اين روست كه راهش با مردم يكي است. شجريان و ناظري و لطفي و سايه و شاملو و اخوان و بيضايي و كيارستمي و ... هيچ گاه با اينها نبودند كه بعدا قهر كرده باشند. هيچ انسان باشرفي در كره خاكي با اينها نبوده و نخواهد بود. خوشحالم كه خشمشان را نمي توانند پنهان كنند. اين مقاله شبيه ناله هاي سگي در حال احتضار بود. گويا خودشان هم نابودي قريب الوقوع شان را حس كرده اند. از ته قلب خوشحالم. زنده باد آزادي. مرگ بر استبداد.
دوستان عزیز تر از جان در کنسرت استاد با گروه شهناز بیت زیر بر پس زمینهء صحنه به صورت شرحه شرحه نقش بسته بود (شاید هم پشت میله های زندان ) .
جوابی به خود ستایان و نان به نرخ روز خوران گذشته و حال و آینده .
مطبوعات هر چی میخوان بنویسن. یک ذره هم از علاقه ما به شجریان کم نمیشه. زنده باد شجریانی ها. خوش به حال خودم که شجریان را دوست دارم هم به خاطر هنرش و هم به خاطر شخصیتش.
سلام بر غیور مردان استان بوشهر وبه خصوص محمود عزیز که همانند خودم استاد را می پرستد استاد هر زمان وهر ثانیه در قلب تک تک ایرانی ها جا دارد فقط بعضی ها غرورشان اجازه وانمود کردن را نمی دهد .استاد افتخار ایران وایرانیان هست بوده وخواهد بود. استاد تاریخ سرافراز آریا است پس کج اندیشان ...،...
دوست دارم بگويم كه حسن استاد، چشمان كج انديشان را كور كرده اينان نه از روي نقد و حسادت بلكه از روي كينه سخن مي گويند، اينان نه مي توانند استاد باشند و نه مي توانند شاگرد استاد از اين روي كينه دارند. سخن نگفتن با اين افراد بهترين گزينه است.
جواب ابلهان باشد خموشي
سلام! من برای شما آرزوی سلامتی و خوشبختی می کنم. من تا قبل از همه ی این اتفاقات از موسیقی اصیل و سنتی ایرانی فراری بودم و هیچ علاقه ای نداشتم... اما بعد از این که به ایران و تاریخ و حوادث و بزرگانی مثه شما نگاه کردم ، شرمنده شدم و فقط می تونم علاقه و احترام پیشکش شما کنم! من یه نوجوان ایرانیم و به شما و آدمای آزاده ی وطنم مثل شما افتخار می کنم!
salam va mamnoon az etelaat va didgahetoon,man khodam dar arseye moosighiye sonati faaliat mikonam va motaghedam tanha khodemoon mitoonim az khodemoon hemayat konim ba tashvighe mardom,va dar jameeyi ke ma zendegi mikonim hamishe va hamishe vaghti be fekro yade ostadan bozorg mioftan ke hatman yek manfaati poshte oon bashe va man azin jahat motasefam,ba arezooye movafaghiat
درود بی پایان به خسرو آواز ایران،استاد بزرگ شجریان که لحظه لحظه زندگی مان با آوای او سپری میشود.و از این بد اندیشی ها و کج فهمیها که کیهان و کیهانیان به راه می اندازند ما را باکی نیست و فرهنگ و هنر وتمدن اصیل ایران زمین جواب این بی هنران و بی فرهنگان را با آثار اساتیدی چون شجریان و... داده است.به امید روز های سبز برای ایرانیان
قابل توجه شناسه3013 آقای امیر
شما لایق هیچ چیزی نیستید
نه اساتیدی که خودتان نام بردید نه استاد افتخاری که شما ایشان را بی هنر وگزافه گو میخوانید
هیچ کیس در توانایی های استاد افتخاری در خواندن آواز هایی لطیف وزیبا، دشتی های بی نظیر، تحریرهای شگفت،تصنیف های فوق العاده و... شکی نداره
شما ایشان را بی هنر میخوانید در حالی که استاد افتخاری در کارنامه خود پرفروش ترین آلبوم تاریخ موسیقی ایران (نیلوفرانه1) هستند که 3میلیون فروش داشته پس همه این افراد پول خود را صرف خرید بی هنری ایشان کرده اند
خاطره 6ساعت اجرای کنسرت در ونکور کانادا آن هم در فضای باز بدون امکانات صوتی به علت شایعه بمب گذاری در کنسرت ایشان که بیانگر توانایی حنجره و قدرت صدای ایشان است هنوز در خاطره ها هست
یقینا ایشان از بهترین بداهه خوانان اواز ایران هستند
درست است که ایشان در این سالها از کارهای قدیم فاصله گرفته و کمتر به اجرای آوازهای اصیل می پردازند که این تصمیم خود ایشان است وبرنامه کاری خودرا دارند ، اما در گذشته توانایی های خودشان را ثابت کرده اند وما حق نداریم ایشان را بی هنر بخوانیم وبه گزافه گویی متهم کنیم.
قطعا اجرا های امروز ایشان مورد توجه گروهی دیگر هست واین از میزان فروش آلبومهای استاد افتخاری مشخص است
توهین به هیچ یک از هنرمندان خصوصا بزرگان و اساتید در خور شأن افراد فهمیده و هنر دوست واقعی نیست
آن هم افراد هنردوستی که با این سایت در ارتباط هستند
لطفا قبل از گفتار کمی تأمل وتفکر کنید
مطالبی که در روزنامه کیهان چاپ میشود اصلا ارزش بحث کردن ندارد چرا که از ذهن افرادی کودن برمی آید .با تشکر از دوست عزیز آقا امیر که به نکته خوبی اشاره کرد لیاقت اینها افراد پاچه خواری چون افتخاری و اراجیفی که به اسم موسیقی به خورد ملت میدهند است .
تا ابد همراه استاد بی نظیر آواز ایران خواهیم بود.....
درود. سپاس از نوشته بسيار خوبتان . در مورد آلبوم فرياد با شما كاملا موافقم. البومي است فوق العاده زيبا و كامل كه مي شود با آن زندگي كرد و لذت برد. از عشق - از خدا - از اجتماع - از مردم ستمديده - از ظلم و ستم و از اعتراض - و در نهايت از روزگاران سپري شده.