Shajarianfans.com
یک سال پیش زمانی‌که مسرور از انتشار ویژه‌نامه‌ی اسفند ماه ۱۳۸۷ بودیم، هرگز تصور آنچه را که تا این روز بر ما گذشت، نمی‌کردیم. سوای اتفاقاتی که در این مدت گذشت و شرح آن‌ها را همه می‌دانیم، از دست دادن دو استاد بزرگ موسیقی ایران، آن هم با فاصله‌ای کوتاه از هم، همه‌ی ما را بهت‌زده کرد. آنچه بسیار در تاریخ اتفاق افتاده است؛ غلبه‌ی تقدیر بر تدبیر.
صفحه‌ی اصلی > مقاله
 ۳۱  | امتیاز شما به این مقاله:


تاریخ انتشار: دوشنبه، ۸ تیر ۱۳۸۸ نسخه‌ی چاپی - دیدگاه‌ها - ارسال به دیگران
سرویس: نقد.


زشت است این تصویر!
نخست: امان از زمانی که کوته‌اندیشی و ناجوانمردی زمان و مکان نمی‌شناسد. آنگاه نوشتن دشوار می‌شود؛ باید متفاوت اندیشید، متفاوت پاسخ داد و متفاوت نتیجه گرفت. همه‌چیز رنگ دیگری می‌گیرد. هر سخنی و هر فعلی از یک اندیشه‌ی ناپاک، هر بار دامن بر آلودگی‌ها پنهان می‌زند و راز درون را بیش از پیش نمایان می‌سازد. از موسیقی ایرانی می‌نویسم ؛‌ از یک هنر که مقدس است. اما این تنها حلقه‌ای است از زنجیری که بند دست و پای اندیشه‌هایی گشته و حالا همه جا سر باز می‌کند. نه فقط در موسیقی و نه تنها در فرهنگ . باید پرسید این کشتی بی‌لنگر موسیقی در ایران که در دریای مواج و طوفانی کاسب کاران سودجو رها شده به سمت کدام ساحل نجات در حرکت است. چرا اساتید برجسته موسیقی سنتی که عمری را در خدمت به این هنر طی کرده‌اند اینک یا در کنج عزلتی غریبانه نشسته و نظاره‌گر آشفته‌بازار کنونی هستند و یا به دست فراموشی سپرده شده‌اند." ‌۱ این پرسش که به نوعی حاوی پاسخ نیز هست نه از زبان دوست‌داران موسیقی ایرانی و نه از قلب دل‌سوخته‌ی یک استاد موسیقی، بلکه از وجود سراسر خشم یک بازمانده از درک حقانیت هنر و قداست موسیقی نشأت می‌گیرد و از همان قلمی که خداوند بر آن سوگند می‌خورد بر صفحه‌‌ای می‌نشیند که سراسر تزویر و جهل و دروغ را به یاد می‌آورد. وای از زمانی که قلم و رسالت آن بازیچه‌ی دستان ناپاک نامردانی شود که دنیا و آخرت خویش را به ناچیز می‌فروشند. وای از آن هنگام که فکر و فعل در واقعیت بر خلاف آن چیزی باشد که در ظاهر ادعا می‌شود. و وای بر کسانی که قلم را بازیچه‌ی غرض‌ورزی و جناح بازی خود قرار دهند. اینکه از نابسامانی موسیقی می‌نویسند، از آنچه به‌این عنوان به خورد جوانان داده می‌شود و سرانجام تقصیرها را با تکیه بر شیوه‌‌های آلوده‌ی نوشتن و فریب افکار عمومی برگردن اساتید موسیقی ایرانی می‌اندازند. اینکه اوج خصومت و کژاندیشی خویش را برای رهای از سنگینی نگاه روشن مردم بر گردن بزرگانی می‌اندازند که کرامت هدف‌شان برای مردم به اثبات رسیده است. چه دانند که اگر می‌اندیشند که بدین‌گونه تقصیر از سرخویش می‌گشایند و ضربه‌ای هم بر پیکره‌ی هنرمندان یک کشور که مورد اعتماد مردم خویش هستند وارد می‌کنند جز عکس نتیجه‌ی نخواهد داشت و تنها بر بی‌آبرویی خویش دامن می‌زنند... البته هدف انتشار چنان نوشته‌ای آن هم در آستانه‌ی جشنواره‌ی موسیقی فجر چندان عجیب و ناآشنا به نظر نمی‌آید. تأثیرگذاری بر افکار عمومی و به اصطلاح «عوام فریبی»، از بدیهی‌ترین نیازهای ایشان است. باز هم تأکید ضروری است که این اتفاق تنها در مورد موسیقی نمی‌افتد. کمی دقت: نوشته با انتقاد نسبت به اوضاع موسیقی آغاز می‌شود، به نابسامانی بازار موسیقی اشارتی و آنگه طعنه‌ا‌ی به ورود موسیقی‌های سخیف (هر چند آن چیزی که سخیف است اصولاً موسیقی نیست) به کشور و جوانانی که از همین آثار بی‌ارزش تغذیه می‌شوند و سپس انتقادی از درون: انتقاد از سیاست صداوسیما در رواج و پخش انواع آثار نازل و اینگونه مقدمه‌چینی و یک فضای‌آماده برای نیل به مقصود. برای کوبیدن افراد. برای جناح‌بازی! در واقع با این مقدمه، به دنبال ایجاد چهره‌ی موجهی از خود نزد خواننده هستند و زان پس هدف خویش را می‌جویند. جالب‌تر اینکه از زبان اهالی موسیقی اصیل هم لب به سخن می‌گشایند و با همان تکنیک‌های نه‌چندان تمیز، جملاتی از سخنان اهالی موسیقی را در میان نوشته‌ی خود می‌گنجانند و می‌کوشند به خواننده تلقین کنند که ما حرف اهالی عمده‌ی موسیقی را می‌زنیم و در نهایت در نظر خویش تیرآخر را رها می‌کنند و می‌پندارند تمام مهارت آلوده‌ی خود را با موفقیت در بدنام کردن بزرگانی چون شجریان و ناظری به کار بسته‌اند و... از کیهان و مقاله‌اش خیلی زود باید گذر کرد! آنچه من دانستم را در همین سطرها آوردم و احتمالاً بیش از این هم ارزش نداشته باشد! (متن کامل مقاله‌ی کیهان را می‌توانید از اینجا بخوانید) دوم: از جشنواره گفتم. موسیقی فجر که حالا این روزها در جریان است و خبرهای خوشی هم نمی‌رسد. از استقبال از برنامه‌ها و از سازماندهی اجراها. موسیقی پاپ چالش بزرگ این دوره بود. کمی پیش از آغاز جشنواره بحث‌ها بالا گرفت و حالا هم ادامه دارد. اختلاف نظرها مبنی بر حضور یا عدم حضود پاپ در موسیقی فجر. سیر ورود موسیقی پاپ به ایران هم در زمره‌ی همان چیزهایی است که هرچند عجیب است اما هرگز اینگونه نیست! واقعیت این است که «پاپ» بدون هیچ‌گونه اساسی وارد موسیقی ما شد. هیچ‌گونه سازماندهی پیشین در این زمینه انجام نشد و همان‌قدر که آشفته وارد شد متأسفانه تا همین حالا آشفته به کار خود ادامه می‌دهد و این به ضرر موسیقی پاپ و اهالی و طرفداران این حوزه است. این شاخه از موسیقی که بخش عمده‌ی دگر موسیقی‌ها جز موسیقی اصیل را تشکیل می‌دهد هرگز شکل معلوم و تعریف‌ شده‌ای ندارد (البته در ایران). مقصودم ارتباط و پیوستگی شاخه و زیر‌ مجموعه‌های آن است و همه‌ی این‌ها باعث می‌شود که موسیقی پاپ همچنان در مسیری تاریک پیش رود و هر دم بیمی از سقوط داشته باشد و نتیجتاً حضور این موسیقی در حال حاضر در جشنواره‌ی فجر نه تنها موجب تکامل و‌ترقی آن نمی‌شود بلکه موجب آشفتگی ساختار جشنواره و احتمالاً آسیب به سایر بخش‌های آن هم خواهد شد. مادام که اوضاع نابسامان موسیقی پاپ که مستقیماً از سیاست‌های نادرست مسؤولان نشأت می‌گیرد به همین روال باشد، نه تنها هرگز نمی‌توان شاهد حضور موفق آن در جشنواره‌هایی چنین بود بلکه باید از نقش مخرب احتمالی آن نیز واهمه داشت. اما در حوزه‌ی موسیقی ایرانی. بعد از سال‌ها سرانجام یکی از اساتید نام‌آشنا و قَدَر موسیقی اصیل ایرانی در جشنواره‌ی فجر شرکت ‌می‌کند. محمدرضا لطفی آثار مردمی انقلاب پنجاه‌وهفت که در آن دوره در غالب فعالیت‌های بنیاد فرهنگی و هنری چاووش تولید و ارائه می‌شد را مجدداً اجرا خواهد کرد البته نه با همان چاووشیان سابق بلکه با جوانانی که جملگی از شاگردان بزرگان چاووش به‌شمار می‌آیند. با همراهی گروه «بازسازی شیدا» ۲ قطعاً حضور استاد لطفی در جشنواره‌ی فجر از سر دلسوزی و خواست ایشان برای رونق و رواج هرچه بیشتر موسیقی ایرانی است. اما اعتراضات و اظهار مخالفت‌ها با این حضور در میان اهالی موسیقی ایرانی به مراتب بیش‌تر از موافقت‌ها و تأیید‌ها بوده است. اینکه اجرای مجدد آثار جاودانه‌ای که به فراخور شرایط سی‌سال پیش تولید و اجرا و در سرها ماندگار و بر زبان‌‌ها جاری شد آن هم در جشنواره‌ی فجر و نه با همراهی یاران قدیمی، نشأت گرفته از صاف و ساده‌اندیشی استاد لطفی‌ست. تحریم جشنواره‌ی موسیقی فجر و همچنین صداوسیما توسط اساتید نام آشنای موسیقی خود بزرگترین تصمیم ایشان برای اعتراض به شرایط موجود بوده و اجرای برنامه‌های مستقل با بهره‌جویی از سنت‌شکنی ‌ها و نوگرایی‌ها در موسیقی ایرانی و نیز استفاده‌ از اشعار بزرگانی چون «‌اخوان»، «مشیری»، «کسرایی» و... همگی نشان از تصمیم بزرگانی دارد که همواره همگام با مقتضیات جامعه و شرایط فرهنگی و سیاسی زمان پیش‌ می‌روند و این‌گونه تلاش‌ها در این‌ سال‌ها را نوعی دیگر از تلاش‌های سی‌سال پیش از این‌ می‌دانند و حالا حضور لطفی در جشنواره‌ی فجر کمی موجب دلخوری دیگر اهالی و حتی دیگر اساتید موسیقی ایرانی می‌شود. خاطرات اکثریت ما شاید مستقیماً به همان سال‌ها بازنگردد اما به تمام روزها و شب‌های عمرمان که با این آثار پرشور و پراحساس گذرانده‌ایم مرتبط می‌شود و این هرگز انکارپذیر نیست. ما هم آرزو داریم شبی با همان احساسات لبریز بنشینیم و رو در رو دل به نواهای شورانگیز پنجاه‌وهفت دهیم. اما نه در جشنواره‌ی هدفمند فجر بلکه در اجراهای مستقل و با همراهی همان یاران قدیمی چراکه اجرای این آثار تماماً به منظور تجدید خاطرات است و نه ارائه‌ی کار جدید بنابراین بهره‌جویی از نسل جوان موسیقی چندان خوشایند به‌نظر نمی‌رسد؛ نه از آن جهت که توانایی‌های لازم را ندارند بلکه به‌ این خاطر که هرگز قادر به انتقال حس علیزاده‌ها و شجریان‌ها و مشکاتیان‌ها و متبسم‌ها و... که حاصل دریافت مستقیم اینان از شرایط آن روزگار بوده، نخواهند بود. در کنار این هم‌چنان از اساتید موسیقی ایرانی می‌خواهیم هم‌چون همه‌ی این سالهای‌ اخیر به تولید آثار متناسب با شرایط کنونی جامعه‌ی ایرانی بپردازند و همچنان همراه‌ مردم خویش باشند. مردمانی که با هنرمندان خود زندگی‌ می‌کنند و هنرمندانی که همواره با اشک‌ها و لبخندها و طنین گام‌های مردم خویش همراه‌ بوده‌اند. «بیداد»، «فریاد»‌، «زمستان است» و... همگی نشانه‌های پیدایی است از اندیشه‌های جاری - و نه راکد - بزرگان موسیقی. بی‌ارتباط: آلبوم «فریاد» که یکی از محصولات همکاری استاد حسین علیزاده، استاد شجریان، کیهان کلهر و همایون شجریان ‌است، برخلاف آنچه چند روز پیش در یک نوشته به آن پرداخته شده بود، یکی از منسجم‌ترین و هماهنگ‌ترین آلبوم‌های موسیقی ایرانی به لحاظ اشعار انتخاب شده و نیز پیوند آن با موسیقی و نهایتاً ارائه‌ی اثری نوین و مناسب با شرایط زمان است. البته کمی تأمل هم می‌طلبد که متأسفانه عده‌ای دریغ می‌دارند. همین! پی‌نویس: ۱ــ نقل مستقیم از مقاله‌ی روزنامه‌ی کیهان ۲ــ گروه شیدا یکی از گروه‌های دوگانه‌ی کانون چاووش به سرپرستی استاد لطفی بوده اس

بازگشت    بالا




 
[شناسه: ۱۸۵۷] محسن اهورايي یک‌شنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۲۳:۱۴
 -۲   
درود. سپاس از نوشته بسيار خوبتان . در مورد آلبوم فرياد با شما كاملا موافقم. البومي است فوق العاده زيبا و كامل كه مي شود با آن زندگي كرد و لذت برد. از عشق - از خدا - از اجتماع - از مردم ستمديده - از ظلم و ستم و از اعتراض - و در نهايت از روزگاران سپري شده.
 

 
[شناسه: ۱۸۵۸] رضا یک‌شنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۲۳:۱۶
 ۲   
سلام و تشکر
جوابتون عالي بود اما مختصر
مقاله اونوري رو خوندم چه تابلو هدفمند بود . نويسندش بلد نيس کنايه هاشو پنهان کنه قطعا کيهان عوضش مي کنه
احساس کردم اين عندليبي هم کمبود محبت دارد . بگيد اگر يه اثر مثل مرغ سحر داشته باشي ساليان سال مثل ني داود اسمت سر زبونها مياد . به شرطي که دست از اين اظهارنظرهاي زشت برداري.. متاسف شدم
 

 
[شناسه: ۱۸۶۰] پدرام دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۰:۱۲
 -۳   
عندلیبی حسادت می کنه . مصاحبه با شبکه های خارجی هم اشکالی نداره .مردم خوب هدف این مقاله را درک میکنند .جایزه جهانی بردن هنر میخواهد .
 

 
[شناسه: ۱۸۶۲] مجتبي دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۲:۳۸
 ۰   
واقعا جاي تاسف داره. براي اون بنده خدايي كه اين مقاله را تو روزنامه نوشته بايد زار زار گريه كرد. تو چه گمراهي بزرگيه. ان شا ا... خدا هدايتش كنه سرشو از زير برف در بياره و درست اطافشو نگاه كنه. اول ببينه كجا و در چه شرايطي داره زندگي ميكنه و بعد ببينه در مورد چه كسي چي داره ميگه. نمي خوام بيشتر از اين بازش كنم. فقط مي تونم براي هدايتش دعا كنم. خدايا همه ما رو هدايت كن. آمين
 

 
[شناسه: ۱۸۶۳] masoud دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۴:۵۲
 ۵   
کی باشد که کوته فکرانی چون روزنامه کیهان و امثال آنان از این خاک پاک ایران عزیز و گرامی
رخت بربندند و ایرانی آزاد داشته باشیم.
 

 
[شناسه: ۱۸۶۵] مسعود دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۴۶
 ۲   
آه از این کج اندیشی ها
مقاله روزنامه کیهان مقاله ای نقادانه و در حد خود خوب بود .ولی بر اساس نقد نویسی لازم میدانیم ما نیز به چند نکته بیفزاییم
احتمالا نویسنده این مقاله این موضوع مهم را فراموش کرده است که چرا شجریان و ناظری دیگر آن حال و هوا راندارند و یا شاید ایشان فکر می کند ایران 87 همان ایران 57 است . ((البته هستند کسانی که هنوز با حال و هواری آن دوران روز خود را به شب می گذرانند. ))
جناب عندلیبی
بعد از انقلاب امثالی چون جناب شجریان و ناظری به چه اندازه مورد اذیت قرار گرفته اند؟
بعد از انتشار کاست بیداد چه کسی بود که بازداشت شد؟ یادتان رفته است که چه تهمت هایی به ناظری وارد گشت؟
فرق شما با استاد شجریان و ناظری در این است که اینان آبی روانند که هماره صاف و زلال خواهد ماند و شما همچو حوضی خواهید بود که اگر به بهداشت شما رسیدگی ننمایند روز به روز تارتر و تارتر خواهید گشت


((با توجه به نوشته های مقاله جناب عندلیبی مخاطب قرار گرفته است))
 

 
[شناسه: ۱۸۶۶] هیلدا دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۱۷:۵
 ۲   
مقالتون خیلی خوب و گویا بود.مقاله‌ی مورد نظر را هم خواندم،متاسف شدم.با شما هم عقیده هستم که:"وای از زمانی که قلم و رسالت آن بازیچه‌ی دستان ناپاک نامردانی شود که دنیا و آخرت خویش را به ناچیز می‌فروشند."...به امید روزی که کوته‌فکری و حسادت از میان عده‌ای از اهالی موسیقی رخت بندد...درود بر یگانه استاد آواز ایران اهورایی،استاد شجریان و سپاس از شما عزیزان...
 

 
[شناسه: ۱۸۶۹] عطا دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۱۹:۷
 ۱   
دیشب کنسرت لطفی بزرگ بودم.اما کاش نمی بودم.اولین زخمه که به تار زد من رو به یاد چشمه نوش برد.همونجور پر شور میزد.اما ای کاش لطفی فقط ساز خودش رو میزدو آواز نمیخوند .همونطور که هیچ وقت امثال غلیزاده و مشکاتیان ... نخوندند و همونطور که هیچ وقت شجریان وقت خوندن سنتور نزد !!!
الله مدد و یا دوست گفتنهای لطفی بزرگ واقعا فضای زیبای عظمت نوازندگیش رو خراب کرد.
به هر حال ای کاش لطفی همون لطفی می بود.
قسمت دوم برنامه رو هم ، به همون علت که استاد علیزاده گفت( سپیده بدون استاد شجریان لطفی نداره) هر کاری کردم نتونستم بمونم و گوش بدم.
....
 

 
[شناسه: ۱۸۷۰] پدرام سه‌شنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۰:۲۰
 ۱   
در جواب دوست عزیزی که گفته اند اهنگسازی استاد خوب نیست 1.استاد خواننده است نه اهنگساز .2.البته استاد با نبوغ خود تصانیف زیبایی هم ساخته اند مثل پیام نسیم .دل مجنون .سرو چمان .اسمان عشق .فریاد .سخن عشق . یاد ایام .با من صنما .یعنی چه.و ....
 

 
[شناسه: ۱۸۸۰] كامران چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۱:۳۴
 -۱   
برخي فعالان سياسي واژه مناسبي براي دار و دسته كيهان برگزيده اند: تماميت خواه ! اينان با اينكه تمامي اين ملك را غارت كرده اند هنوز هم نمي توانند آزادگي و برافراشتگي هنرمنداني را كه حاضر نشدند در گرانبهاي هنر را در پاي اينان بريزند، برتابند.
 

 
[شناسه: ۱۸۸۴] صراحی پنج‌شنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۱۹:۰
 ۰   
از روزنامه کیهان بیشتر از این انتظار نداشته باشید .

صراحی می کشم پنهان و مردم دفتر انگارند
عجب گر آتش این زرق در دفتر نمی گیرد
 

 
[شناسه: ۲۱۳۱] بابك سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۲۳:۱۷
 ۰   
شجريان از ابتدا هم راهش از اينها جدا بود و هم از اين روست كه راهش با مردم يكي است. شجريان و ناظري و لطفي و سايه و شاملو و اخوان و بيضايي و كيارستمي و ... هيچ گاه با اينها نبودند كه بعدا قهر كرده باشند. هيچ انسان باشرفي در كره خاكي با اينها نبوده و نخواهد بود. خوشحالم كه خشمشان را نمي توانند پنهان كنند. اين مقاله شبيه ناله هاي سگي در حال احتضار بود. گويا خودشان هم نابودي قريب الوقوع شان را حس كرده اند. از ته قلب خوشحالم. زنده باد آزادي. مرگ بر استبداد.
 

 
[شناسه: ۳۰۱۳] اامیر پنج‌شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۲۲:۱۹
 ۳   
از ماست که بر ماست
ما لایق اساتیدی همچون شجریان و ناظری و لطفی و علیزاده و کلهر و.... نیستیم
لیاقت ما گزافه گویی های بی هنرانی مثل افتخاری و..... است.
 

 
[شناسه: ۳۱۷۷] علی مهدوی اصفهان ملک شهر جمعه ۹ اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۱۸
 ۰   
 

 
[شناسه: ۴۳۱۰] رحيم یک‌شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۲۰:۲۴
 ۰   
با سلام خدمت استاد گرامي
از دور دستان و گلوي پرمهر شما شجرياني ها رابوسه ميزنم
موفق باشيد
 

 
[شناسه: ۷۴۵۷] پویا شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۴
 ۰   
دوستان عزیز تر از جان در کنسرت استاد با گروه شهناز بیت زیر بر پس زمینهء صحنه به صورت شرحه شرحه نقش بسته بود (شاید هم پشت میله های زندان ) .
جوابی به خود ستایان و نان به نرخ روز خوران گذشته و حال و آینده .

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نگشت

دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
 

 
[شناسه: ۷۸۳۸] تشنه چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۸ ساعت ۱۶:۳۷
 ۰   
خیلی باحالید سپاس
 

 
[شناسه: ۷۸۷۷] Irani پنج‌شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۸۸ ساعت ۱۶:۶
 ۰   
با خواری در روزگار ننگ باشد زندگانی
مرگ به تا چنین زنده مانی
 

 
[شناسه: ۸۶۵۹] محمود از بوشهر جمعه ۳ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۵:۱
 ۰   
مطبوعات هر چی میخوان بنویسن. یک ذره هم از علاقه ما به شجریان کم نمیشه. زنده باد شجریانی ها. خوش به حال خودم که شجریان را دوست دارم هم به خاطر هنرش و هم به خاطر شخصیتش.
 

 
[شناسه: ۸۷۳۲] خلیل ملکوتی از مشهد چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۲۰:۲۶
 ۰   
کج اندیشان تازه به دوران رسیده

واقعا متاسفم
 

 
[شناسه: ۸۷۹۵] کامران شهرستان جم چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۱۸:۴۰
 ۱   
سلام بر غیور مردان استان بوشهر وبه خصوص محمود عزیز که همانند خودم استاد را می پرستد استاد هر زمان وهر ثانیه در قلب تک تک ایرانی ها جا دارد فقط بعضی ها غرورشان اجازه وانمود کردن را نمی دهد .استاد افتخار ایران وایرانیان هست بوده وخواهد بود. استاد تاریخ سرافراز آریا است پس کج اندیشان ...،...
 

 
[شناسه: ۸۸۱۷] بهاری دوشنبه ۲۰ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۱۵:۲۶
 ۱   
دست نفست ستاره ها چیده ست شب با دف ماه تا سحر رقصیده ست

همچون سحر از عطر اذان سرشاری انگار لب تو را خدا بوسیده ست!!

"ایرج زبردست" در وصف"خسرو آواز ایران"
 

 
[شناسه: ۸۹۵۰] بهاری یک‌شنبه ۳ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۵۷
 ۰   
دست نفست ستاره ها را چیده ست**شب با دف ماه تا سحر رقصیده ست
همچون سحر از عطر اذان سرشاری**انگار لب تو را خدا بوسیده ست...

"ایرج زبردست در وصف خسرو آواز ایران"
 

 
[شناسه: ۸۹۵۱] بهاری یک‌شنبه ۳ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۵۸
 ۰   
دست نفست ستاره ها را چیده ست**شب با دف ماه تا سحر رقصیده ست
همچون سحر از عطر اذان سرشاری**انگار لب تو را خدا بوسیده ست...

"ایرج زبردست در وصف خسرو آواز ایران"
 

 
[شناسه: ۹۱۴۴] امير چهارشنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۵۷
 ۰   
دوست دارم بگويم كه حسن استاد، چشمان كج انديشان را كور كرده اينان نه از روي نقد و حسادت بلكه از روي كينه سخن مي گويند، اينان نه مي توانند استاد باشند و نه مي توانند شاگرد استاد از اين روي كينه دارند. سخن نگفتن با اين افراد بهترين گزينه است.
جواب ابلهان باشد خموشي
 

 
[شناسه: ۹۶۳۷] علی نیکبخت دوشنبه ۲۸ دی ۱۳۸۸ ساعت ۱۴:۵۱
 -۱   
 

 
[شناسه: ۹۶۴۴] اصغر دوستی چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۸۸ ساعت ۱۸:۳۶
 ۱   
دست نفست ستاره ها چیده ست شب با دف ماه تا سحر رقصیده ست

همچون سحر از عطر اذان سرشاری انگار لب تو را خدا بوسیده ست!!
.
.
.
زنده باشی استاد.
ملت است که پشت استاد ایستاده و خواهد استاد.
آماده ایم!
 

 
[شناسه: ۹۸۷۳] سوگل دوشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۰:۳۳
 ۰   
سلام! من برای شما آرزوی سلامتی و خوشبختی می کنم. من تا قبل از همه ی این اتفاقات از موسیقی اصیل و سنتی ایرانی فراری بودم و هیچ علاقه ای نداشتم... اما بعد از این که به ایران و تاریخ و حوادث و بزرگانی مثه شما نگاه کردم ، شرمنده شدم و فقط می تونم علاقه و احترام پیشکش شما کنم! من یه نوجوان ایرانیم و به شما و آدمای آزاده ی وطنم مثل شما افتخار می کنم!
 



اطلاعیه [آرشیو]

اطلاعیه


آلبوم عکس‌های کنسرت همایون شجریان و گروه هم‌نوازان حصار در قزوین ادامه »

جست‌وجو
 

آگهی

   نحوه‌ی پذیرش آگهی شما درگاه اخبار و مطالب موسیقی ایران

مقاله‌های اخیر
کتاب الکترونیکی آلبوم «آب، نان، آواز»
آشنایی با گروه دستان
میخانه‌ای به‌نام ربنا
حسن تو ز تحسین تو بسته‌ست زبان را...
گام‌های دستان در راه نوگرایی
سقف پرواز در عالم هنر
در اين جامعه بويی از هنر نيست
گفتم با همین بربت می‌نوازم!
گوش‌مان برای شنيدن نقد باز است
پایور را زنده نگه داریم
حالا؛ آنِ موسیقی ِ ما!
ای چرخ فلک... بیدادگری شیوه‌ی دیرینه‌ی توست
توضیح درباره‌ی مطلب مقالات استاد شجریان
اختصاصی: گزارشی از وضعیت شهر گوتنبرگ یک روز تا کنسرت
عطش شجریانی‌ها

خبرهای اخیر
آغاز به کار انجمن «شجریانی‌ها»
کنسرت «همایون شجریان» در قزوین
اطلاعیه‌ی دل‌آواز درباره‌ی کنسرت‌های همایون شجریان در ایران
کنسرت استاد شجریان و گروه «شهناز» در لندن
DVD کنسرت گروه «شهناز» و «دستان» سال آینده منتشر می‌شود
اعلام رسمی برگزاری کنسرت «همایون شجریان» در ایران
گفت‌وگوهای کوتاهی با محمدرضا شجریان و مجید درخشانی
سومین شب کنسرت استاد شجریان و گروه شهناز در قونیه برگزار شد
عکس‌های کنسرت قونیه - آذر ۱۳۸۸
گزارشی از مراسم تشییع پیکر زنده‌یاد استاد فرامرز پایور (+ ۷۴ عکس از این مراسم)
قدردانی بنیاد مولانا از استاد آواز ایران
نخستین شب کنسرت استاد شجریان و گروه «شهناز» در قونیه برگزار شد
در فراق او غم بزرگی را بر دوش تحمل می‌کنم
این خبر تکمیل می‌شود/
بعد از مشکاتیان، فرامرز پایور هم رفت

دانلود فایل ویدئویی صحبت‌های استاد شجریان در باره‌ی خیام

خبرنامه
 
نام شما:
 
ایمیل:
 
 
   خبرنامه چیست؟

نظرسنجی

در حال حاضر نظرسنجی فعالی موجود نمی‌باشد
[آرشیو نظرسنجی‌های قبلی]

امکانات
 

خروجی RSS

خروجی موبایل

استاد شجریان مقالات اخبار آثار چند رسانه‌ای ویژه‌نامه‌ها شجریانی‌ها
زندگینامه
آثار
سخنرانی‌ها
گزیده‌ی سخنرانی‌ها
سازهی ابداعی
آرشیو مقاله
تحلیل
آرشیو نقد
آرشیو خبر
کنسرت‌ها
عکس خبری
 
آثار موسیقیی
آثار استاد شجریان
گالری عکس
گزارش‌های تصویری
عکس خبری
نغمه‌ی هفته
دانلود (ویدئو - موسیقی)
۱. زادروز استاد شجریان
۲. کنسرت‌های پاییز
۳. پرونده‌ی مجید درخشانی
۴. پرونده‌ی گروه دستان
اهداف
سرویس خبری
اطلاعیه‌ها
تماس

این وب‌سایت توسط جمعی از دوست‌داران استاد محمدرضا شجریان در بهار ۱۳۸۷ تهیه‌ شده است و هیچ‌گونه وابستگی به ایشان ندارد