مجید درخشانی کیست؟! مجید درخشانی متولد سال ۱۳۳۵ در سنگسر سمنان است. او از کودکی به موسیقی علاقهی بسیاری داشت و کار موسیقی را بهطور جدی از نوجوانی آغاز کرد و به هنرستان موسیقی رفت. در هنرستان، از محضر اساتیدی چون خانم توفیق، و آقایان وهدانی و فریوسفی درس گرفت. او جزو موسیقیدانانی است که این هنر را بهطور آکادمیک پی گرفت و ۱۸ ساله بود که به دانشکدهی هنرهای زیبای دانشگاه تهران رفت و تحصیل خود را در دو رشتهی موسیقی و نقاشی ادامه داد؛ اما به همین مقدار یادگیری خود اکتفا نکرد و در حالیکه در دانشکده به فراگیری موسیقی میپرداخت، خارج از دانشکده هم نزد استاد محمدرضا لطفی میرفت و به یادگیری ردیفهای تار و سهتار مشغول بود. نزدیکی درخشانی و بهرهی وی از استاد محمدرضا لطفی تا حدیست که خود همیشه میگوید: «هر چه که دارم از ایشان است».
از سال ۱۳۵۶ و پس از عضویت در گروه «شیدا» به ارائهی آثار هنری بههمراه گروه «عارف» همچون «چاووش» ۳ (به سرپرستی حسین علیزاده و آهنگسازی محمدرضا لطفی و حسین علیزاده)، چاووش ۶ (به سرپرستی محمدرضا لطفی و آهنگسازی پرویز مشکاتیان و محمدرضا لطفی)، چاووش ۷ (به خوانندگی محمدرضا شجریان و شهرام ناظری) و چاووش ۸ (به سرپرستی و آهنگسازی محمدرضا لطفی و با صدای شهرام ناظری و سیما بینا) و ارائهی آثار مستقلی چون «قاصدک» (با صدای مهدی اخوان ثالث) و «بچهها بهار» (بههمراه حسین علیزاده) در سال ۱۳۶۰ پرداخت.
در سال ۱۳۶۳ به شهر کلن آلمان عزیمت کرد و در آن کشور بهمدت ۲۱ سال اقامت نمود و در راهاندازی کانون موسیقی «نوا» و برقراری کنسرتها و سمینارهای سالانهی مرتبط با موسیقی ایرانی و انتشار آلبومهایی چون «نسیم صبحدم»، «گمگشته»، «نیریز» و... در این کشور تلاشهایی جدی صرف کرد. همچنین از سال ۶۴ شروع به تدریس در دانشگاه هنر کرد. او در رابطه با بیست سال دوریاش از ایران میگوید: «زندگی در غربت و تحمل بیست سال دوری ناخواسته از ایران، به من آموخت که باید عاشق کار بود تا بتوان در مسیر درست جاری شد و باید بگویم که من عاشقانه با موسیقی زندگی میکنم. دوری از وطن، و اتفاقات و رویدادهای فرهنگی و اجتماعی، نوعی حاشیهنشینی و عزلت را برای هر فردی بهوجود میآورد و من هم در طول تمام این سالها جز در مواردی مانند ضبط برخی آلبومها ارتباط دیگری با موسیقی و کسانیکه در این حوزه فعالیت میکردند نداشتم و احساس میکردم که موسیقی ایرانی برخلاف گذشته، طرفدار چندانی ندارد و بهطبع موسیقیدانهای این حوزه در کنج غزلت نشسته و گاهی هم اثری را تولید میکنند ـ البته بخش عمدهیی از این تصور به غربتنشینی خودم بازمیگشت - اما وقتی برگشتم و این همه تحول در حوزهی موسیقی ایرانی و بهویژه موسیقی اصیل را دیدم، واقعاً برایم شگفتانگیز بود و تا مدتها از این همه تغییر گیج بودم. ولی بهرغم پیشرفتهایی که در این هنر داشتیم، فضای حاکم در بین هنرمندان، فضای صمیمی دوران چاووش و شیدا نبود. همه بهنوعی تغییر رویه داده بودند و این فضا در ابتدا بسیار آزاردهنده بود. قبل از اینکه حضور جوانان علاقهمند به موسیقی را از نزدیک ببینم، همیشه احساس می کردم که درک آنها از موسیقی ایرانی و سنتی عمیق و ریشهدار نیست و تنها به مسائل سطحی و بازیهای تکنیکی اهمیت میدهند. در واقع این طور تصور میکردم که نیروی جوان شناخت کافی از موسیقی به شکلی که انتظار میرود، ندارد؛ ولی وقتی نزدیکترشدم و با برخی از آنها کار کردم، نتیجهیی عکس گرفتم و متوجه شدم که شناخت نسل جوان از موسیقی بیش ازانتظارم بوده، چرا که علاوه بر شناخت و آگاهی، میل و اشتیاق امیدوارکنندهیی در آنها وجود دارد.»
مجید درخشانی در سال ۱۳۸۴ پس از سالها دوری از وطن به ایران بازگشته و فعالیتهای هنری خود را در ایران با تأسیس گروهی ۳۰نفره با نام «خورشید» ادامه داد. آلبوم «فصل باران» نیز ماحصل همکاری اعضای این گروه میباشد. ارائهی آلبومهای «من طربم» و «بیداردلان» و نیز برگزاری ۱۵ کنسرت در تهران و شهرستانها و همچنین خارج از کشور، نمونهیی از فعالیتهای درخشانی پس از بازگشت به ایران است. او به همراه گروه خود و دو گروه از تاجیکستان و افغانستان، در تابستان ۸۶، بهمناسبت هشتصدمین سالگرد تولد مولانا، کنسرتهایی در مقر یونسکو در پاریس اجرا کرد.
اما با این همه، میتوان مجید درخشانی را جزو هنرمندانی بهشمار آورد که آنچنان که باید مورد توجه عموم قرار نگرفته است. نوازندهیی که به جرئت میتوان گفت از آهنگسازان بزرگ و چیرهدست این مرز و بوم است. شاید اوج هنر مجید درخشانی را بتوان در آلبوم «در خیال» و با صدای گرم و دلنشین استاد شجریان یافت. اثری متفاوت که خواننده آن را تماماً در اوج خوانده و قدرت خود را به رخ میکشد. آلبوم در خیال در دستگاه سهگاه و آواز بیاتترک بوده و در آن از اشعار سعدی و مولانا استفاده گردیده است.
آثار و آلبومهای بسیاری نیز از مجید درخشانی با صدای استاد شجریان و خوانندههای دیگری همانند علیرضا قربانی عرضه شده است. نمونهیی از همین آثار، آلبوم «فصل باران» با صدای علیرضا قربانی است. وی در این اثر ادراک خوبی از احساس و خواستههای آهنگساز از خود نشان داده است. هر چند شباهت زیاد خوانندگی وی به محمدرضا شجریان (بهویژه در آوازها) برای شنوندگان سؤالبرانگیز و برای اهل فن انتقادبرانگیز است.
درخشانی در ادامهی همکاری با استاد شجریان، در آلبوم «غوغای عشقبازان» بهعنوان نوازندهی تار با گروه «آوا» همکاری نموده و سپس در قالب گروهی جدید با نام «شهناز» (به یاد استاد شهناز) از تجربه و تبحر خود و استاد شجریان با همکاری نوازندگانی جوان استفاده نموده و کنسرتهایی را برگزار نمودند که با استقبال عمومی مواجه گردید. در مجموعه کنسرتهای درخشانی بههمراه استاد شجریان و گروه شهناز، انتقاداتی کم و بیش به ایشان وارد گشت؛ انتقاداتی که بیشتر سخن بر آن بود که مجید درخشانی آن نوازندهی قهار سالیان پیش نبود.
وی طی این چند سال حضور مجدد در جامعهی موسیقی ایران، بهقدری فعال ظاهر شده که دیگر امروز یکی از مهمترین جریانهای موسیقی در ایران محسوب میشود. او با تأسیس گروه خورشید بحث گروهنوازی در موسیقی ایرانی را دوباره زنده کرد و خیل عظیمی از جوانان علاقهمند و مستعد موسیقی ایرانی را به صحنه کشاند. درخشانی بهخاطر علاقهی وافر خود به اشعار دکتر شفیعی کدکنی، بیش از ده اثر بر روی اشعار این شاعر و ادیب گرانمایه ساخته است. از آثار جدیدتر درخشانی میتوان به «آسمانه» با صدای غلامرضا رضایی و «بودن و سرودن» با صدای سیدمحمد معتمدی اشاره کرد.
در این آشفتهبازار هنر که هر کسی را یکشبه تبدیل به محبوبترین و هنرمندترین میکند ؛ بزرگداشت هنرمندان واقعی و گمنامی چون مجید درخشانی که عمر خود را صرف رشد و تعالی این بلبل خوشالحان هنر ایرانی نمودهاند، وظیفهییست بر ما تا زمینهیی فراهم گردد برای تشخیص سره از ناسره.
مجيد درخشاني نوازنده نيست,بايد گفت جادوگر است,درخشاني تار را خوب ميشناسد و نيز موسيقي را درخشاني حتي از استاد خود زيباتر زخمه بر تار ميزند,لطفي.درخشاني شايد يكي از مهمترين نوازندگان تاريخ ايران است.هنر نزد ادمي است كه بتواند معن كلمه هنر را خوب درك كند.علي.
من استاد مجید درخشانی را از هر لحاظ دوست دارم چون هم انسان باوقار و وارسته ای است و هم از نظر آهنگ سازی و تار نوازی شگفت انگیز است.به نظر من نباید گفت که استاد درخشانی نوازنده ی قهار پیشین نیست چون واقعا این آثار جدیدشان کم از گذشته ندارد.مخصوصا اینکه برای نسل جوان موسیقی زمینه ی مناسبی فراهم آورده که خودی نشان دهند.واقعا کارشان تحسین برانگیز است.استاد به دلیل اینکه بیشتر از مایه های اصفهان و همایون و ابوعطاو.... استفاده می کند نشان از صاحب دل بودن ایشان دارد.درپایان می خواهم بگویم: حسن تو همیشه در فزون باد رویت همه ساله لاله گون باد.
تمنای وجود
با سلام:
افتخار می کنم که همشهری عزیزمان در محیط بسته سنگسر توانسته است به چنین مرتبه ای در هنر برسد.
از استادم مجید درخشانی بخاطر تمام کار های ارزنده ای که برای فرهنگ این مملکت انجام داده اند صمیمانه تشکر میکنم.
شهر خاموش من آن روح بهارانت كو
چه زيبا به تصنيفش درآوردند استاد اين شعر شفيعي كدكني را
براستي كه اين شعرانگار كه برايزادگاهش سنگسر سروده شده است همان شهري كه بمدت 30 در زير سم سياسيون به تاراج رفت و حتي به نام تاريخي ان نيز رحم نكردند
چه زيبا سروده است در وصف استاد درخشاني،شاعر شهرمان حسين اقيان اي بلند آوازه بر بام هنر سوز سازت مرهم سوز جگر پرتوات مرز کهن را طي نمود اختر رخشان ايل سنگسر
بیا لحظه ای استاد زبر دست نشین بهر دل زارو نوای عاشقان آرو بزن تارو بکن مست دل هشیارو
ببر دل تو ز بیدارو ز بیمارو زاعیارو ز اغیار
بکن قصر دل آبادو خدا را مبر از یادو نما خاطره ها شادو بکن دل ز غم آزاد دمی از جام الهی تو بکن نوش و بزن تار که برد از سرو عقل هوشو به جوش آردو مدهوش بزن نغمهی ماهورو بزن سه گاه و هم شورو بزن تار...
بزن از دل و مضراب و به این دل بشو ارباب و به چشمم تو بشو خواب و به شب مثال مهتاب و به روزم قرص آفتاب
به دلها تو چو میزبانی که الحق تو درخشانی چو خورشید نمایانی که از خطه شیرانی خلاصه چو ارباب به دلم مانی تو استاد دل ما