استاد محمدرضا شجریان با اعلام تأثر و
تأسف از درگذشت استاد فرامرز پایور، او را بزرگمرد تاریخ موسیقی ایران
دانست و افزود به قدری متأثر هستم که فعلاً نمیتوانم از بزرگیها و
ویژگیهای این مرد سخن بگویم.
استاد آواز ایران گفت فردا پنجشنبه نوزدهم آذر عازم قونیه هستیم و متأسفانه نمیتوانم در مراسم تشییع پیکر استاد پایور حضور پیدا کنم و امیدوارم دوستان در مراسم خاکسپاری این مرد بزرگ به نحو شایستهای ادای دین کنند.
از استاد شجریان در همین زمینه یادداشت کوتاهی در روزنامهی اعتماد (شماره نوزدهم آذر) منتشر شده که از این قرار است:
در طول سالهایی که فعالیت هنری داشتهام هرگز هنرمندی را به نظم و به دقت فرامرز پایور ندیدهام. در کارم بسیار مدیون ایشان هستم چرا که در کنار او مطرح شدم. با گروهی که ایشان تشکیل داده بود و سرپرستی آن را بر عهده داشت، کارهای خوبی ارائه دادم که باعث مطرح شدن من در جامعه شد. در واقع او مرا به جامعه شناساند. صمیمانه عرض میکنم که او را دوست داشتهام، دوست دارم و خواهم داشت و در فراق او غم بزرگی را بر دوش تحمل میکنم. ضایعهی درگذشت او بسیار تأسفبرانگیز است. غمی بزرگ که همه در آن شریک هستیم.
***
استاد شجریان در سال پنجاه و یک از طریق استاد پایور با استاد دوامی آشنا شد.
«پاییز سال ۵۱ بود که روزی همراه استاد پایور برای اولین بار به منزل استاد دوامی در جماران رفتم. پایور هفتهای دو روز به استاد دوامی که تنها زندگی میکرد، سر میزد و معلوم بود که رابطهی این دو موسیقیدان بزرگ بسیار تنگاتنگ و صمیمانه است.
پایور مرا به دوامی معرفی کرد. پایور پس از معرفی من افزود که: «شجریان میخواهد بیاید و نزد شما ردیفها را کار کند». دوامی جواب داد: «خیلی خوب. بیاید! یک دفتر هم بیاورد و شعرها را بنویسد، ولی ضبط صوت نیاورد!»
بعد از آن پایور نگاهی به من کرد و آهسته گفت: «عبداللهخان از ضبط صوت بدش میآید. مبادا بیاوری که دیگر به منزلش راهت نمیدهد.»
استاد شجریان سال هزار و سیصد و پنجاه با استاد پایور آشنا شد و ردیف آوازی صبا را نزد این استاد بزرگ فرا گرفت.
در سال ۵۵ با فرامرز پایور و گروه اساتید در جشن هنر شیراز به اجرای برنامه پرداخت و بعد از آن در سال ۵۸ مجموعه پیغام اهل راز (شامل دو آلبوم راز دل و انتظار دل). این دو اثر یک سال بعد از آن منتشر شدند . «ساز قصهگو» نیز دیگر اثری است که در آن سال با همکاری استاد پایور و شجریان به اجرا در آمد.
«تصنیف ساز قصهگو»، «ساز و آواز دیلمان در آلبوم راز دل بر شعری از سایه»، «تصنیف از خون جوانان وطن» و «گریه را به مستی با تنظیم پایور» و «ساز و آواز سهگاه و مثنوی افشاری در آلبوم انتظار دل» از قطعات و آثار جاودانه و زیبایی هستند که همگی حاصل همکاری شجریان و استاد پایور در سالهای پایانی دههی پنجاه خورشیدی است.
جامعه ایران پاییزی سرد را شروع کرد هنوز هر شب اشک حزن از دیده برای فقدان استاد مشکاتیان میریزیم.
خدایا هنوز نتونستم نبود استاد رو باور کنم
دوباره غمی دیگر ...
دوباره جامعه هنری ایران رختی نو به تن کرد به رنگ شب.
هنوز "انتظار دل" را با "راز دل" به "دل شیدا" میسپارم و "تنها یک خاطره" از او به دل میسپارم تا شاید در "پرده عشاق" جای گیرم.
به جامعه هنری ایران و بخصوص استاد شجریان تسلیت میگم.
این پاییز چه پاییزی بود
دیدی ای مه که ناگه رمیدی و رفتی...پیوند الفت بریدی و رفتی...هرچه خواری به یاری کشیدم و دیدم ...دامن ز دستم کشیدی و رفتی...بس ناله ها کردم به امیدی که رحم آری...به فریاد من ای گل...فریاد از دل تو کز جفا... فریاد ما نشنیدی و رفتی...جانا گر چه بردی از یادم...جان در کوی عاشقی دادم...ز پا فکندی به سر دویدم گوهر فشاندم... بر اشک من خندیدی و رفتی...ساقی بده آن می را مطرب بزن آن نی را...که پای لاله پیاله خوش باشد...دل اسیران به ناله خوش باشد...علاج محنت به جز می نیست...به غیر نالیدن نی نیست...روح استاد پایور شاد
بعد از تو تا هميشه
شب ها و روزها
بي ماه و مهر مي گذرند از كنار ما
اما،
پشت دريچه ها،
در عمق سينه ها،
خورشيد قصه هاي تو همواره روشن است.
اي استاد بزرگ نامت براي هميشه در دل دوستدارانت جاودانه خواهد ماند.
امسال جامعه هنري اساتيد بزرگي را در زمينه موسيقي از دست داد. خدايا ديگر شاهد چنين وقايع ناگواري نباشيم. براي همه اساتيد و هنرمندان موسيقي و دوستان نزديك استاد پايور از جمله استاد شجريان از صميم قلب متاثرم.
درود بر شما و استاد آواز....
آری ما دیگر سنتور نوازی همچون استاد مشکاتیان و استاد پایور نخواهیم داشت....
روحشان خوش باد و یادشان آوازی...
بدرود تا درودی دیگر...
هنوز غم فراق مشکاتیان بر دلمان سنگینی می کرد که پایور رفت. و آیا مادر گیتی باز هم چنین نوابغی خواهد زایید. و آیا با این جامعه اسف بار و پر از ریا و تظاهر امروزی آیا هنرمندان جدید صفای باطنی چون این عزیزان درگذشته را خواهند داشت؟
خدایا فرهنگ هنر و موسیقی ایران را از تزلزل در امان بدار...
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
جامعه ایران پاییزی سرد را شروع کرد هنوز هر شب اشک حزن از دیده برای فقدان استاد مشکاتیان میریزیم.
خدایا هنوز نتونستم نبود استاد رو باور کنم
دوباره غمی دیگر ...
دوباره جامعه هنری ایران رختی نو به تن کرد به رنگ شب.
هنوز "انتظار دل" را با "راز دل" به "دل شیدا" میسپارم و "تنها یک خاطره" از او به دل میسپارم تا شاید در "پرده عشاق" جای گیرم.
به جامعه هنری ایران و بخصوص استاد شجریان تسلیت میگم.
این پاییز چه پاییزی بود