Shajarianfans.com
صفحه‌ی اصلی > مقاله
 ۲۰۳  | امتیاز شما به این مقاله:


تاریخ انتشار: چهارشنبه، ۱۲ اسفند ۱۳۸۸ نسخه‌ی چاپی - دیدگاه‌ها - ارسال به دیگران
سرویس: گفت‌وگو.
برگرفته از: شجریانی‌ها


بررسی انتقادات مطرح‌شده پیرامون دستان در گفت‌وگو با سعید فرجپوری
در اين جامعه بويی از هنر نيست
هیچ‌سازی به‌اندازه‌ی کمانچه پیشرفت نکرده است
بعضی می‌خواهند موسیقی ایرانی را عجیب و پیچیده جلوه دهند
سبک و صدادهی دستان را باید حفظ کرد

سعید فرجپوری آخرین نفری است که به گروه دستان اضافه شده و از آن روز ترکیب اصلی این گروه دست‌نخورده باقی مانده است. فرجپوری یکی از نوازندگان تأثیرگذار و صاحب‌سبک کمانچه است که نقش قابل‌توجهی در پیشرفت چشم‌گیر این ساز در سال‌های اخیر ایفا کرده. او از جایگاه امروز کمانچه راضی‌ست و کسب این موقعیت را مرهون زحمات همه‌ی هنرمندانی می‌داند که در این سال‌ها به‌رغم تمامی تنگ‌نظری‌ها و سنت‌گرایی‌های افراطی راه خویش را گشوده و کمانچه را به جایگاه قابل‌اعتنای کنونی رسانده‌اند. او یکی از آهنگسازان آثار دستان هم هست. برای انجام این مصاحبه به آموزشگاه «سعدی» رفتیم و پاره‌ای از انتقادات مطرح‌شده پیرامون دستان را با ایشان در میان نهادیم. استاد هم با روی خوش و آغوش گشوده با ما به بحث نشست و پاسخ‌های خود به این انتقادات را ارائه کرد.

استاد اگر موافق باشید پیش از آغاز بحث در خصوص «دستان» یک سؤال مطرح کنیم در خصوص اختلاف‌نظرها و جدل‌هایی که وجود داشته در مورد سبک‌های کمانچه‌نوازی و تحولات ایجاد شده در دو دهه‌ی اخیر و مخالفان سنتی آن که هنوز این سبک کمانچه‌نوازی نوین را نمی‌‌پسندند و حتی ابراز می‌‌کنند آنچه در حال حاضر به‌عنوان کمانچه‌نوازی داریم مورد قبول نیست و طی این سال‌ها کاری انجام نشده. آیا این تقابل طرفداران حفظ سنت‌ها با طرفداران نوگرایی در عین حفظ اصالت‌ها همچنان باید ادامه بیابد؟ موضع شما در این خصوص چیست؟

به نظرم تلاش‌هایی که در این ۲۰ سال توسط من و دیگر دوستان کمانچه‌نواز انجام شده و مشکلاتی که در این راه بوده و آن‌ها را پشت سر گذاشته‌ایم، نشان‌دهنده‌ی تحولات مثبت کمانچه‌نوازی‌ست. در «چاووش» و اواخر سال ۵۹ ما چهار کمانچه‌کش بودیم. من، آقای کامکار، آقای منتظری و آقای شکارچی که در مجموع ۱۰ شاگرد کمانچه‌نواز داشتیم. آن زمان توجهی به کمانچه نبود. اصلاً نمی‌شود با وضع فعلی مقایسه کرد. الآن در تمام گروه‌ها نقش کمانچه بسیار برجسته است و در تمام برنامه‌ها به‌عنوان یک عضو ثابت مطرح است. اگر به‌صورت دقیق روند این ۲۵ سال گذشته را بررسی کنیم، هیچ‌سازی به‌اندازه‌ی کمانچه پیشرفت نکرده است. کمانچه مشکلات زیادی به لحاظ اجرایی داشت که کم‌کم رفع شد. البته هر کار و هر تلاشی هم که انجام شود عده‌ای می‌پسندند و عده‌ای قبول نمی‌کنند. این ذات هنر است. این زیبایی هنر است. ممکن نیست کاری انجام بشود و همه بپسندند و تأیید کنند و طبیعی است که عده‌ای ارتباط برقرار نکنند. اما مسئله‌ی مهم اینجاست که این تلاش با وجود مخالفت‌ها و سلایق مختلف ادامه پیدا کند و جای خودش را باز کند. دقیقاً مثل موفقیت نوگرایی در نوازندگی کمانچه. شما ببینید آیا در حال حاضر تار را همه مثل میرزاحسین‌قلی می‌‌زنند؟ یا هر ساز دیگری. حالا برای کمانچه طی بیست و چند سال گذشته این اتفاق افتاده. پنج، شش سبک مختلف به وجود آمده و کار شده و این در جوان‌تر‌ها و نسل‌های بعد تأثیرگذار خواهد بود. نتیجه‌ی این تلاش‌ها و تحولات حالا مشخص شده. در حال حاضر در بسیاری از گروه‌های موسیقی که حتی توسط مخالفان تحولات کمانچه‌نوازی تأسیس شده، شاگردان ما کمانچه می‌نوازند. پس چطور از طرفی با این تحولات مخالفت می‌شود و از طرف دیگر از نوازندگانی که با همین تحولات رشد یافته‌اند و با همین شیوه‌ی نوین می‌نوازند و توسط ما و نسل ما تربیت شده‌اند، در گروه‌هایشان استفاده می‌‌کنند؟ این برخوردها با زحمات عده ای که سال‌ها تلاش کرده‌اند و با تمام مشکلات دست به گریبان بوده‌اند، درست نیست.

بعضی نوازندگی موسیقی ایرانی را می‌‌خواهند عجیب و دست‌نیافتنی و مخصوص عده‌ای خاص جلوه دهند. چرا باید موسیقی‌مان را این‌قدر پیچیده جلوه دهیم؟ این اشتباه است. عده‌ای برای اینکه کار خودشان را ویژه جلوه دهند این‌ها را می‌‌گویند. حالا یک جوان بیست‌ساله چه فکری می‌‌کند؟ فکر می‌‌کند اگر فلان استاد بسیار زیبا می‌‌نوازد، حتماً با قدرت متافیزیکی در ارتباط است و بعد این شبهه برایش پیش می‌‌آید که اگر من تمام تکنیک‌ها و ردیف‌ها را هم فراگرفتم، باز هم حرفی نخواهم داشت برای زدن. این بسیار غلط است. موسیقی باید نسل به نسل جریان داشته و ادامه پیدا کند. آن موقع ما می‌‌توانیم بگوییم جامعه‌ی موسیقی ما رشد کرده. ارزش اینجاست که سال‌های دیگر افرادی پیدا شوند که از من و دیگران هم بهتر بنوازند. اما متأسفانه عده‌ای از اساتید به علت تنگ‌نظری و از سر خودخواهی دوست ندارند حتی شاگردان‌شان مطرح شوند و اسم و رسمی داشته باشند.

به نسل جدید هم به زور نمی‌‌توان سلیقه‌ی موسیقی را تحمیل کرد. حرمت و احترام سر جای خود؛ اما هر کس می‌‌تواند نظری و سلیقه‌‌ای داشته باشد. هر هنرجویی بعد از اینکه درسش را گرفت و دوره‌اش را پشت سر گذاشت، دوست دارد سلیقه‌ی خود را داشته باشد. من به شاگردانم بعد از مدتی که پیش من می‌‌آیند می‌‌گویم حالا برو و از سایرین و دیگر اساتید هم بیاموز. تعصبی هم ندارم اگر بعدها چیزی بزند که من خوشم نیاید. سلیقه‌اش این است. باید احترام گذاشت به سلایق؛ حتی اگر مخالف سلیقه‌ی ما باشد. ما با این روش تا اکنون پیش آمده‌ایم و از وضعیت فعلی کمانچه و جایگاه آن بسیار راضی هستیم. در هر گروهی حداقل دو یا سه کمانچه است. من در سال ۵۹ کل تهران را گشتم، یک کمانچه نبود که بخرم! به آقای زادخیل که سازنده‌ی سه‌تار بود سفارش ساخت کمانچه دادم. با خواهش‌های زیاد و بعد از سه ماه یکی برای من ساخت. الآن شما پیش هر کدام از اساتید سازنده‌ی کمانچه بروید، به‌دلیل متقاضی زیاد، در کمتر از یک سال برای شما ساز نمی‌‌سازند. من همین حالا در هنرستان موسیقی دختران، ۱۰ شاگرد کمانچه دارم از سنین پایین. در حالی‌که قبلاً ساز کمانچه را به‌ندرت دخترها دست می‌‌گرفتند. حالا این‌قدر متقاضی هست؛ چرا؟ چون شنیده‌اند... مضاف بر اینکه اگر شرایطی بود که هر کدام از این اساتید هر کدام در تلویزیون می‌‌رفتند نیم‌ساعت تک‌نوازی می‌‌کردند، چه بسا تعداد متقاضی بسیار بیشتر هم می‌بود. اما با تمام این محدودیت‌ها، کمانچه جایگاه بسیار بالایی دارد، حتی در سنین پایین. این موفقیت بزرگی است برای تمام کسانی که طی ۲۵ سال گذشته برای این ساز زحمت کشیده‌اند، کتاب نوشته‌اند، تک‌نوازی کرده‌اند و کنسرت داده‌اند.

استاد اجازه بدهید بحث در مورد دستان را انتقادی آغاز کنیم. شاید بتوان گفت بزرگ‌ترین و مهم‌ترین انتقادی که در حال حاضر نسبت به دستان مطرح می‌‌شود، «تکرار شدن» آن است. تکرار همان صدادهی آشنا، همان جمله بندی‌ها و همان تنوع ریتمی و اینکه صدادهی دستان سال‌هاست بدون تغییر مانده و همچنان تکرار می‌‌شود. پاسخ شما چیست به این انتقادها؟ آیا تغییراتی در راه است؟

ببینید دستان با تمام آنچه تا به حال انجام داده، صاحب یک سبک و رنگ‌آمیزی صوتی شده و یک مُهر دارد برای خودش. هر جا کار دستان را می‌‌شنوید، بلافاصله متوجه می‌‌شوید. این باارزش است. نظر من به‌عنوان یکی از اعضای دستان این است که این صدادهی را اتفاقاً باید حفظ کرد. ما الآن تجاربی به دست آورده‌ایم و به جاهایی رسیده‌ایم که اگر بخواهیم تغییر عمده‌ای ایجاد کنیم جا نمی‌‌افتد و امکان دارد این رنگ‌آمیزی صوتی شبیه گروه دیگری شود. به نظر من یک آهنگساز که دارای سبک خاصی است و یا یک نوازنده که تکنیک و سبک خودش را دارد و صاحب‌سبک است، اگر بخواهد دائم تغییراتی ایجاد کند، جا نمی‌‌افتد و شنونده‌های خود را سردرگم می‌کند. من نمی‌‌گویم نباید خلاقیت باشد. اما حفظ سبک و مُهر دستان الویت ماست. می‌‌خواهیم این بافت حفظ شود و این بیان نگهداری شود. گروه‌هایی که با یک شیوه‌ی خاص اسم و رسمی‌‌ پیدا کرده‌اند، همواره سعی کرده‌اند آن را ادامه دهند.

اگر بخواهیم به صورت دقیق‌تر به شیوه‌ی دستان نگاه کنیم، مشخصه‌ی اصلی دستان رنگارنگی جمله‌بندی‌ها و استفاده‌ی حداکثری از ظرفیت صدادهی سازها و تغییرات دائم در جملات است. حالا اگر این را بخواهیم به بحث ماندگاری و عدم ماندگاری آثار ربط دهیم که این روزها هم بحث داغی است، فکر می‌‌کنید این شیوه‌ی دستان به ماندگاری آثاری که می‌‌آفریند آسیب نمی‌‌زند؟ به هر شکل مخاطب به‌خاطر تنوع و ریتم ممکن است از فضای کلی کار عقب بماند. در قطعات با کلام از کلام جا بماند و این باعث عدم ماندگاری کلام و در نتیجه کل اثر شود. به‌خصوص اینکه مخاطب ایرانی کلام را ابزار قرار می‌‌دهد برای ثبت اثر در ذهن خود. 

ببینید گروه دستان که در واقع یک گروه سولیستی است با همین پنج نفر توانسته به یک بیان خاص برسد. ما سه ساز ملودیک داریم و دو ساز کوبه‌ای. نوازنده‌ها در گروه‌های کوچکی مثل دستان باید خیلی ماهر باشند تا مثلاً برای دو ساعت برنامه اجرا کنند. تسلط باید بسیار بالا باشد. خب در چنین گروهی، هر نوازنده‌ای باید از ظرفیت ساز خود استفاده کند. در واقع هر نوازنده به‌دلیل جایگاهی که در آن قرار دارد، می‌‌خواهد کار کند و نمی‌‌توان جلوی این را گرفت. در دستان معمولاً سه نفر آهنگسازی می‌‌کنند. ما هر کدام دیدگاه‌ها و سلایقی داریم. ممکن است گاهی اوقات کار همدیگر را نپسندیم؛ اما در کار حرفه‌ای و فعالیت گروهی، این نباید باعث اختلاف شود. ما باید کار همدیگر را به‌نحو احسن اجرا کنیم. همین است که علی‌رغم تمام مشکلاتی که در گروه‌های ایرانی هست و دائم گروه‌ها از هم می‌‌پاشند، این گروه تا الآن حفظ شده. البته مشکلات و اختلاف‌نظر بوده؛ ولی ما توانسته‌ایم آنها را حل کنیم و به سلایق هم احترام گذاشته‌ایم.

البته این‌ها انتقادات ما نیست و ما صرفاً مسائلی را که در بین اهالی موسیقی مطرح می‌‌شود، خدمت شما عرض می‌‌کنیم. انتقادهایی که گاهی ما هم در صدد پاسخ دادن به آنها برمی‌‌آییم؛ اما به نظر می‌‌آید بهتر این است که اعضای دستان مستقیماً خود توضیح دهند. برای مثال می‌‌گویند «دستان بین پاپ شدن و فاخر ماندن دست و پا می‌‌زند...»

در جواب این جمله، من یک سؤال می‌‌پرسم. اگر موسیقی قرار باشد پاپ باشد باید چه مشخصه‌هایی داشته باشد؟ و اگر فاخر است دارای چه مشخصه‌هایی‌ست؟ و یا اگر توانست با مردم عام و خاص ارتباط برقرار کند، باید بگوییم پاپ است؟ نه. اگر این‌طور باشد که تمام آثار بزرگان ما از قدما تا معاصر پاپ هستند. به‌عنوان مثال یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های آثار مشکاتیان همین گستردگی مخاطبان آن است. از شخص دانشگاهی تا مردم کوچه و بازار ایشان را قبول دارند؛ تمام لایه‌های جامعه. خب این پاپ است؟ حالا اگر کار ما توانست این موفقیت را کسب کند، با توجه به تیراژ کاری‌مان باید بگوییم این نوع موسیقی به پاپ نزدیک شده؟  به هر حال سلایق منتقدین قابل احترام است؛ اما حرف من این است که بیاییم آثار ماندگاری که در موسیقی ایرانی جاودان شده‌اند و همه‌ی اقشار با آن ارتباط برقرار کرده‌اند را بررسی کنیم. آیا همه‌ی این آثار پاپ هستند؟ اگر موسیقی ما گاهی نمی‌‌تواند درون جامعه برود و شنونده‌ی زیادی پیدا کند، دلیلش همین نوع نگاه به موسیقی است. یعنی موسیقی‌ای بسازیم برای یک عده‌ی محدود. این چه موسیقی‌ای است؟ من نمی‌‌پسندم. موسیقی باید چنگ بیندازد در دل انسان؛ از هر قشری که باشد. من شخصاً نمی‌‌پسندم. شاید خیلی‌ها دوست دارند فقط خواص کارشان را بپسندند و مخاطب محدود داشته باشند. اگر از موسیقی شرقی و مشخصاً ایرانی احساس را بگیریم تبدیل به یک چیز پیش پا افتاده‌ی تکراری می‌‌شود. اما زمانی که آن حس را داشته باشد، آنجاست که خاصیت موسیقی و خاصیت هنر خودش را نشان می‌‌دهد و فکر می‌کنم مشخصه‌ی یک اثر هنری خوب، صاف و روان بودن آن است. من دوست دارم به‌جای پیچیدگی و تکنیک صرف، با حس خوب روی مخاطبم تأثیر بگذارم. تمام کارهای ماندگار با حس و حال‌شان ماندگار شده‌اند. تکنیک نقش زیادی نداشته است. اتفاقاً بسیاری از آثار ماندگار به لحاظ فنی و تکنیکی چندان قوی نیستند؛ اما پر از حس و حال‌اند. شما ممکن است در کنسرت، یک لحظه از یک حرکت مهارتی و تکنیکی لذت ببرید. ظاهر کار شما را جذب کند. اما این صرفاً برای همان‌جاست. بعداً که کار را گوش می‌‌کنید، چیز خاصی نصیب‌تان نمی‌‌شود. چون صرفاً مسئله‌ی بصری آن حرکت بوده که در آن لحظه شما را گرفته، ولی به لحاظ سمعی اثری ندارد روی انسان.

در خصوص آهنگسازی، بحث دیگری هم وجود دارد. عده‌ای معتقدند که در این سال‌ها تصنیف ماندگاری خلق نشده. برخی می‌‌گویند از زمان عارف و مرتضی‌خان نی‌داوود تصنیف ماندگار ساخته نشده و عده‌ای هم می‌‌گویند حدود ده، پانزده سالی است که تصنیف ماندگار ساخته نشده. شما چنین اعتقادی دارید؟

من اتفاقاً چنین اعتقادی ندارم. من فکر می‌‌کنم کارهای خیلی ماندگاری ساخته شده؛ اما فراموش نکنیم تصانیفی که ما از آن زمان‌ها در ذهن‌هایمان ماندگار شده و به‌حق زیبا هم بوده‌اند؛ در آن موقع روز و شب از رادیو و تلویزیون پخش می‌‌شدند. این‌قدر شنیدیم این‌ها را که برایمان ماندنی شده‌اند، در ذهن‌مان ثبت شده‌اند. حالا یک تصنیف چگونه باید در حافظه‌ی مردم ماندگار شود؟ بیشتر ماندگاری را در این می‌‌دانند که مردم دائم زمزمه کنند. یک بخش صاف و روان بودن کار است و بخش مهم دیگری هم هست به‌نام «شنیدن» و «دائم شنیدن». ما الآن این امکان را نداریم. تریبونی نیست...

اتفاقاً یکی از سؤالات ما همین تأثیر و نقش رادیو و تلویزیون در ماندگاری آثار موسیقی است...

می‌تواند تأثیر خیلی زیاد و مهمی داشته باشد. اگر تریبونی مثل رادیو و تلویزیون باشد که دائم این کارها را پخش کند، چرا مانگار نشود؟ می‌‌شود. و مردم با آن ارتباط برقرار می‌‌کنند. ما الآن تنها تریبون‌مان سی‌دی است و گاهی شاید کنسرت. آن هم سالی یکی یا نهایتاً دو تا. آیا تریبون دیگری هم هست؟ پس راه ماندگاری چیست؟ کدام رادیو؟ کدام تلویزیون؟ موسیقی به چه شکل باید بین مردم برود؟ اصلاً آیا اکثریت مردم ما می‌‌روند و سی‌دی می‌‌خرند؟ اصلاً دستگاه پخش سی‌دی در خانه‌هایشان دارند؟ اصلاً با گرفتاری‌هایی که دارند به موسیقی هم فکر می‌‌کنند؟ اصلاً به هنر فکر می‌‌کنند؟ اکثریت مردم ما گرفتار معاش زندگی و مسائل روزمره هستند. از سختی‌ها و مرارت‌هایی که هنرمندان ما می‌‌کشند همین است که رنگ و بویی از هنر در جامعه نیست. این یک درد است. من در رابطه با احساس درونی خودم در جامعه چیزی نمی‌‌بینم. دائم تیرگی و تاریکی است همه جا. هنر در جامعه‌ای رشد می‌‌کند و می‌‌تواند بالنده باشد که نیازهای ابتدایی مردم برآورده شده باشد. بتوانند به‌راحتی بروند تئاتر ببینند، کنسرت بروند، سالن کنسرت داشته باشند؛ بر خلاف نظری که می‌‌گوید در فقر و تنگ‌دستی هنر رشد می‌‌کند. چطور باید ماندگار باشند تصانیف؟ در این بیست سال تصانیف ماندگار زیادی ساخته شده؛ اما کجا به گوش مردم رسیده؟

البته در اواخر دهه‌ی شصت و سال‌های ابتدایی دهه‌ی هفتاد، تصانیفی ساخته و ماندگار شدند که از این امتیاز هم برخوردار نبودند. یعنی از رادیو تلویزیون هم پخش نمی‌‌شدند. برای مثال آثار استاد مشکاتیان...

سال‌های ۵۷ و ۵۸ سال‌های خاصی بود. وضع اجتماع نرمال نبود. انقلابی شده بود. مردم یک «بازگشت فرهنگی» داشتند به طرف آداب، سنن و تمام میراث فرهنگی خود. آن سیل جمعیتی که به سمت موسیقی ایرانی آمدند، یک بازگشت بود به آنچه از پیش داشتیم. هجومی‌‌ به فرهنگ اصیل خود و پشت کردن به فرهنگ وارداتی. در آن سال‌ها مثلاً هر اثر چاووش تیراژی حدود یک میلیون نسخه داشت. جلوی دانشگاه همین‌طور میز می‌‌گذاشتند و نوارهای جدید را می‌‌فروختند. از صبح تا شب شما می‌‌توانستید خودتان بیست‌هزار نوار کاست بفروشید. الآن کل تیراژ یک کار که منتشر می‌‌شود هم بیست‌هزار نیست. آن شرایط استثناء بود. شرایط غیرعادی بود. یک سیل میلیونی به سمت موسیقی آمد. استقبال از کارهای چاووش عجیب بود.

آن شرایط تا چه زمانی ادامه داشت؟ 

آن شرایط تقریباً تا اواخر دهه‌ی ۶۰ ادامه داشت. این رویکرد مردم بود. رادیو تلویزیون نقشی نداشت. خود مردم دنبال موسیقی بودند، مردم می‌‌خواستند. رادیو تلویزیون باید نقش خود را حالا ایفا کند. آن زمان هنرمندان هم با توجه به خواست مردم خلاق‌تر شده بودند، دائم کار می‌‌کردند و این به نفع موسیقی بود.

استاد در خصوص فضای کار دستان هم انتقاداتی مطرح است. برای مثال در کنسرت سال پیش تهران، در بخش دشتی شاهد بودیم حدود ده دقیقه فقط سازهای کوبه‌ای سلو داشتند. این شاید باعث می‌‌شد فضای دشتی فراموش شود. یعنی فضای اصلی از بین می‌‌رفت. اگر مقایسه کنیم با «راز دل» که استاد شجریان اجرا کرده‌اند، فضای دشتی در آن کار کاملاً محسوس است و چارچوب اصلی تا پایان حفظ می‌‌شود و شنونده تا آخر در دشتی غوطه‌ور است. شاید برخی این تصور را داشتند که کنسرت آقای حدادی و آقای سامانی است...

ببینید ما در گروه دستان با توجه به توانایی آقای حدادی و آقای سامانی، معمولاً دوست داریم در کنسرت‌ها از این ترکیب‌ها استفاده کنیم و می‌شود گفت این دوستان به‌خوبی توانسته‌اند امکانات سازهای کوبه‌ای را معرفی کنند و پایه‌گذار این شیوه هستند. اما اینکه کجا و چگونه استفاده شود، بحث دیگری است. باید جای آن مناسب باشد. مثلاً ارتباط دشتی و بند بعد آن نباید گسسته شود؛ یا شاید آن را باید در جای دیگری استفاده می‌‌کردیم.

البته یکی از ویژگی‌ها و مُهرهای دستان همین است که تمام اعضا فرصتی دارند برای تک‌نوازی.

دقیقاً. در دستان همه‌ی اعضا در مورد کارها نظر می‌‌دهند و به نظرات احترام گذاشته می‌‌شود. ما سعی کرده‌ایم تجربه‌های قبلی‌مان را که قبلاً در گروه‌های دیگر کسب کرده‌ایم، در دستان پیاده کنیم تا مسائل حاشیه‌ای نداشته باشیم. مسائلی که قبلاً مشکل‌ساز بوده‌اند. سعی می‌‌کنیم آن مسائلی را که باعث می‌‌شود یک گروه نتواند به کارش ادامه دهد، حذف کنیم. و این تأثیر به‌سزایی دارد. خوشبختانه در خیلی از گروه‌ها هم این کارهای ما دارد الگو می‌‌شود.

این روزها پای ثابت تمام مصاحبه‌ها بحث خواننده‌سالاری است. یک بحث تکراری. اما شاید لازم باشد با اعضای دستان بیشتر مطرح شود که آیا چنین چیزی وجود دارد و اگر هست چگونه؟ البته چندتایی روزنامه‌نگار هم هستند که هر سال گویا باید مطلبی در این خصوص بنویسند. اما زمانی‌که با خود این افراد در این زمینه صحبت می‌‌کنیم در نهایت می‌‌رسند به اینکه از فلان نوازنده خیلی تعریف و تمجید می‌‌کنند و این را توأم با کار خواننده می‌‌بینند. به‌نظر شما این یک نکته‌ی منفی است؟ چون به هر حال مردم با کلام ارتباط راحت‌تری برقرار می‌‌کنند. هر چند موسیقی بی‌کلام دستان هم مخاطب فراوانی دارد و حتی کنسرت‌های بی‌کلامی‌‌ هم برگزار کرده‌اید... به هر حال انتقاداتی هست و حتی عده‌ای می‌‌گویند دستان دارد زیادی به خواننده میدان می‌‌دهد؛ شاید برای جذب مخاطب بیشتر.

بله، این سؤال هم زیاد مطرح است. ما هر وقت طرح سازی داشته‌ایم، اجرا کرده‌ایم و مشکلی نبوده. اما در جایی که نیاز به کلام هست، بنده کار باکلام می‌‌سازم. چه باید بکنیم؟ نباید باکلام بسازیم؟ بستگی به کار دارد. به خواننده‌سالاری مربوط نیست و تقصیر خواننده هم نیست. من به او پیشنهاد کرده‌ام که کار من را بخوان. بخشی از این قضیه برمی‌‌گردد به فرهنگ مخاطب ما که ارتباط بیشتری برقرار می‌‌کند با کلام. کلام مثل ساز انتزاعی نیست. ارتباط برقرار کردن با آن ساده‌تر است. نه فقط در ایران؛ همه جا همین‌طور است. اما ما هر موقع طرح کار بی‌کلام داشته‌ایم، بی‌درنگ انجام داده‌ایم. من حساسیتی ندارم روی این مسئله. هر جا به کلام نیازی باشد، از آن استفاده می‌‌کنیم. آنجا که نیاز است، کلام باید خودنمایی کند. باید خودش را نشان دهد. پس اگر نیاز به کلام است، باید به آن احترام گذاشت و از آن پشتیبانی کرد. حالا اگر خواننده‌ی ما مورد اقبال قرار گرفت، خوب خواند و مردم هم خوش‌شان آمد؛ این دیگر خواننده‌سالاری نیست. کسانی‌که اعتقاد دارند موسیقی سازی خودش را نشان نداده، خب باید کار بیشتر انجام دهند. نوازنده باید بیشتر کار کند؛ خواننده بی‌تقصیر است. اما تجربه نشان می‌‌دهد مردم (به‌طور کل) با کلام بیشتر رابطه برقرار می‌‌کنند. خیلی هم تلاش شده - از زمان آقای وزیری - که موسیقی سازی کم‌کم رونق پیدا کرده. اما کار می‌‌برد، باید تلاش کرد، کار ساده‌ای نیست. قطعه‌ی «نی‌نوا»ی استاد علیزاده را ببینید. کار شده، تلاش شده و نتیجه هم که مشخص است و تأثیر فراوانی گذاشته. من می‌‌گویم بهتر است به‌جای این صحبت‌ها که ممکن است باعث دوری خواننده‌ها و نوازنده‌ها و برخی کدورت‌ها شود، تلاش کنند و بیشتر انرژی صرف کنند. تقصیر را به گردن خواننده نیندازند. موسیقی بی‌کلام خیلی کار می‌‌خواهد و باید در جامعه بستر آن فراهم شود و این بستر مناسب فقط به موسیقی‌دان مربوط نمی‌شود. اعضای دستان تک‌تک‌شان واقعاً تلاش می‌‌کنند؛ چون باید روی صحنه حرفی برای گفتن داشته باشند. حالا اتفاقاً تعداد نوازنده‌ی خوب ما از خواننده‌ی خوب بیشتر است. پس «خواننده‌ی خوب» شدن هم کار می‌‌برد. آن هم سخت است، خیلی تلاش می‌‌خواهد.

حالا اگر شرایط شب‌های کنسرت سال پیش شما در تهران را به‌خاطر بیاوریم، باید بگوییم شاید تنها گروهی که قادر بود تحت آن شرایط در تالار کشور کنسرت دهد، دستان است. آن شرایط عجیب و غریب و ماجرای قطع برق و...

خیلی سخت بود، خیلی سنگین بود. قضیه از شب سوم شروع شد که به نظر هم تعمدی می‌‌آمد. برق اضطراری هم کار نکند! چنین چیزی می‌‌شود؟ این‌ها تعمدی بود؛ آن هم در وزارت کشور. یعنی ۴۵ دقیقه باید طول بکشد تا برق اضطراری را راه بیندازند؟ پشت صحنه که ما اصلاً همدیگر را نمی‌‌دیدیم. آن شب هم ناسلامتی قرار بود تصویربرداری انجام شود. شب آخر، پشت صحنه فقط صدای همدیگر را می‌‌شنیدیم! در آن تاریکی حدود صد نفر آمده بودند پشت صحنه؛ شلوغ و درهم برهم. واقعاً بغض کرده بودیم و استاد شجریان با آن بیان زیبا چقدر خوب صحبت کردند. دل‌مان خنک شد. ایشان در مواقع حساس خیلی خوب ظاهر می‌‌شوند و حرف‌شان را می‌‌زنند. آن شب صحبت‌هایشان به ما انرژی داد و بالاخره کار انجام شد و تبدیل به خاطره شد.

به‌عنوان سؤال آخر می‌خواستیم در خصوص برنامه‌های آتی دستان بدانیم. سؤالاتی که معمولاً زیاد توسط بازدیدکننده‌ها مطرح می‌‌شود.

الآن آقای متبسم پروژه‌ای دارند به‌نام «سیمرغ». این پروژه البته با حضور آقای سامانی و حدادی است و من و آقای بهروزی‌نیا حضور نخواهیم داشت. در آوریل سال آتی، در واقع روزهای نخست بهار ۸۹، هم یک تور اروپا داریم. کارهای آقای متبسم اجرا می‌‌شود با صدای آقای سالار عقیلی. من هم یک کاری دارم در ماهور که تمریناتش هم انجام شده بود و قرار بود مردادماه امسال که گذشت در تهران با همایون شجریان اجرا کنیم که آن حوادث پیش آمد و کار به تعویق افتاد. حالا به احتمال زیاد در آینده در ایران و یا در اروپا بعد از برنامه‌ی آوریل اجرا خواهیم کرد که بستگی به شرایط حاکم دارد. در واقع بسیاری از کارها را تا عید ۸۹ لغو کرده‌ایم و بعد از آن دوباره شروع خواهیم کرد.

جناب استاد، بسیار ممنون از لطف شما و زمانی‌که در اختیار «شجریانی‌ها» قرار دادید.


در همین زمینه:
۱۷۵ عکس از اعضای گروه «دستان»
آشنایی با گروه دستان
میخانه‌ای به‌نام ربنا
حسن تو ز تحسین تو بسته‌ست زبان را...
گام‌های دستان در راه نوگرایی
سقف پرواز در عالم هنر
در اين جامعه بويی از هنر نيست
گفتم با همین بربت می‌نوازم!
گوش‌مان برای شنيدن نقد باز است
بازگشت    بالا




[شناسه: ۹۸۴۹] هوتن جمعه ۱۴ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱۹:۵۱
 ۱۲   
خسته نباشید ولیای کاش در مورد همکاری استاد شجریان و گروه دستان در پروزه های ارکسترهای جهانی هم میپرسیدید.

[شناسه: ۹۹۰۸] یعقوب یک‌شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۵۰
 ۷   
با سلام به تمام دوستان هنرمند وهنر دوست بابت مطالب مفیدی که در این پایگاه گردآوری می کنید.بی نهایت سپاس.
این مصاحبه درقسمت تازه های وبلاگ سازخاموش لینک شد.
[شناسه: ۹۹۸۷] سعید یک‌شنبه ۸ فروردین ۱۳۸۹ ساعت ۱۹:۲۴
 ۱   
خوشحالم از اینکه هنوز در ایران اساتید دلسوزی هستند که با وجود این همه سختی راه را برای پیشرفت ما جوانان فراهم می کنند راهتان هموار و گامتان استوار مجدیان از دزفول

کل نظرات: ۳ - دیدگاه‌های تأییدنشده: ۰ - دیدگاه‌های خصوصی: ۰ - دیدگاه‌های غیر قابل انتشار: ۰


اطلاعیه [آرشیو]

آغاز به‌کار بخش اخبار موسیقی
سرویس «دیگر اخبار موسیقی» در «شجریانی‌ها»، به‌طور آزمایشی آغاز به‌کار کرد.
در این بخش، اخباری از موسیقی ایران، هنرمندان و فعالیت‌های موسیقایی که در زمینه‌ی فعالیت‌های استاد محمدرضا شجریان و همایون شجریان نیست، قرار می‌گیرد.
فهرستی از آخرین ارسال‌های این سرویس را در صفحه‌ی اصلی مشاهده می‌کنید (+)
همچنین، برای پیگیری راحت‌تر اخبار می‌توانید از خروجی RSS ویژه‌ی این سرویس استفاده نمایید.
امید است تا با یاری شما بتوانیم محیطی پویا پیرامون موسیقی اصیل ایران را فراهم آوریم.
وب‌سایت شجریانی‌ها
ادامه »

جست‌وجو
 

آگهی

   نحوه‌ی پذیرش آگهی شما Simorq - A music project

درگاه اخبار و مطالب موسیقی ایران

انجمن شجریانی‌ها

سالشمار نوین «شجریان»‌ها به دو زبان

مقاله‌های اخیر

ما برای وصل کردن آمدیم/ استاد شجریان: گروه «شهناز» مثل خانواده‌ی من استما برای وصل کردن آمدیم
استاد شجریان: گروه «شهناز» مثل خانواده‌ی من است

استاد محمدرضا شجریان در جریان برگزاری تور آمریکا و کانادای سال ۱۳۸۹ همراه با گروه «شهناز»، در نشستی صمیمی، چند دقیقه‌ای از گروه «شهناز»، مجید درخشانی، سرپرست گروه و سازهای ابداعی سخن گفتند.

در ادامه می‌توانید متن و فایل تصویری سخنان استاد را ببینید

ادامه »
معرفی امکانات و بخش‌های جدید «شجریانی‌ها»
«سیمرغ» درختی‌ست که میوه‌اش سهم جمع بزرگی‌ست
از غافلگیری در کنسرت پیش رو تا آرزوی همراهی مجدد با پدر
اگر دین ندارند، دستِ کم آزاده باشند
اصالت آری ؛ سنت نه
گفتاری از محمدرضا شجریان درباره‌ی استاد جلیل شهناز
کتاب الکترونیکی آلبوم «آب، نان، آواز»
روایت تاریخ
آشنایی با گروه دستان
میخانه‌ای به‌نام ربنا

خبرهای اخیر

با ارسال متنی برای شجریانی‌ها صورت گرفت:/ تکذیب مصاحبه‌ی استاد «درخشانی» با خبرگزاری مهربا ارسال متنی برای شجریانی‌ها صورت گرفت:
تکذیب مصاحبه‌ی استاد «درخشانی» با خبرگزاری مهر

استاد مجید درخشانی، سرپرست گروه موسیقی «شهناز» با ارسال متنی برای وب‌سایت «شجریانی‌ها» انجام مصاحبه پیرامون برنامه‌های گروه شهناز با یکی از خبرگزاری‌ها را رد کردند. متن این یادداشت را در پی می‌خوانید...
ادامه »
فولدر ادعیه‌ی ماه مبارک رمضان
۱۵ مرداد؛ کنسرت استاد «محمدرضا شجریان» در فستیوال بیت‌الدین
استاد محمدرضا شجریان مهمان کنسرت «سیمرغ» [+ تصاویر]
نخستین شب پرواز سیمرغ به‌روایت تصویر
نخستین شب کنسرت همایون شجریان و ارکستر «سیمرغ»
کنسرت گروه «سیمرغ» با خوانندگی همایون شجریان در تهران
«شهبانگ» شجریان در کنسرت تهران
احتمال برگزاری کنسرت استاد شجریان همزمان با روز بزرگداشت حافظ در شیراز
پاییز امسال؛ برگزاری کنسرت‌های استاد «محمدرضا شجریان» در ایران
بازگشت استاد محمدرضا شجریان به ایران

خبرنامه
 
نام شما:
 
ایمیل:
 
 
   خبرنامه چیست؟

نظرسنجی

در حال حاضر نظرسنجی فعالی موجود نمی‌باشد
[آرشیو نظرسنجی‌های قبلی]

امکانات
 

خروجی RSS

خروجی موبایل

استاد شجریان مقالات اخبار آثار چند رسانه‌ای ویژه‌نامه‌ها شجریانی‌ها
زندگینامه
نمودار زمانی
آثار (فهرست کلی - مطالب)
سخنرانی‌ها
گزیده‌ی سخنرانی‌ها
سازهی ابداعی
آرشیو مقاله
تحلیل
آرشیو نقد
آرشیو خبر
کنسرت‌ها
عکس خبری
 
آثار موسیقیی
آثار استاد شجریان
گالری عکس
نواخانه
گزارش‌های تصویری
عکس خبری
نغمه‌ی هفته
دانلود (ویدئو - موسیقی)
۱. زادروز استاد شجریان
۲. کنسرت‌های پاییز
۳. پرونده‌ی مجید درخشانی
۴. پرونده‌ی گروه دستان
اهداف
سرویس خبری
اطلاعیه‌ها
تماس

این وب‌سایت توسط جمعی از دوست‌داران استاد محمدرضا شجریان در بهار ۱۳۸۷ تهیه‌ شده است و هیچ‌گونه وابستگی به ایشان ندارد