
سخن اول: کنسرت سال پیش همایون شجریان و گروه دستان همچون سایر کنسرتهای موسیقی و اغلب فعالیتهای فرهنگی در این سالها موجب هرچه بیشتر و بهتر روشن شدن غرضورزیها و کوتهبینیها شد تا بدانیم بعد از گذشت صدها سال از دوران جاهلیت، همچنان هستند انسانهایی٬ فروخفته در تاریکی و نادانی. اینکه چگونه در سرزمین بزرگان متمدن و متدین، آن هم در عصر پیشرفت و گشادگی فکر، هنوز چه بندهای کهنهای است بر فکر و اندیشهشان. عدهای که متأسفانه از تصمیمگیران در عرصهی موسیقی کشور هستند؛ همانهایی که فریاد عشق وطن سر میدهند، چه کاهلانه از فرهنگ پاک این سرزمین کینه بر دل گرفتهاند و حکایتشان حکایت «آن کس که نداند که نداند» گشته است!
اینکه در اجرای برنامه توسط یک گروه موسیقی، آن هم موسیقی اصیل ایران، کارشکنی میکنند، شاید در نگاه نخست دور از ذهن بهنظر آید؛ اما نتیجهی اداره امور توسط انسانهای کوچک و کمارزش است. خوشحالیم که این بار این کارشکنیها موجب نیمهکاره ماندن اجراها نشد و چه علاقهمندان موسیقی و چه اجراکنندگانش تا آخرین گام پیش رفتند و کار را به پایان رساندند.
سخن دوم: چه قبل و چه بعد از این کنسرت، اغلب سخنها و بحثها در مورد همایون شجریان بوده است. شباهتها و تفاوتهای او با پدر، نگاه او به شیوهی آوازی، نقش آواز در نظر او و یا شاید میزان پایبندیاش به ساز و آواز بهشیوهی سنتیتر، تمایل به شکست سنتها در اجرای ساز و آواز اصیل، تلاش برای ارائهی مسیری نوین و متفاوت، ادامهی شیوه پدر و یا یافتن درکی تازه از آواز ایرانی و بسیاری جملات و واژگانی دیگر که شاید بیشتر جنبههای رسانهای دارند و کمتر شامل محتوا و درونمایهی باارزشی هستند. آنچه در این کنسرت شاهد بودم همان سخنیست که همایون شجریان در مصاحبههایش به آن اشاره کرده بود.
فرزندی و شاگردی شجریان و از سوی دیگر نزدیکی بافت صدا و شاید تواناییهای حنجره به پدر، موجب میگردد شباهتهایی ناگزیر وجود داشته باشد که خوشآیند و مورد توجه نیز بهنظر میآید. اما تلاش همایون برای ارائهی کار متفاوت در شیوهی خوانندگی در نگاه کلی به این کنسرت نمود داشت. این که در بین خوانندگان جوان موسیقی آوازی ایران اکنون همایون شجریان بیشترین تلاش را برای ارائهی کار جدید دارد، انکارناپذیر است. این موضوع نباید با تلاش همایون برای شبیه پدر نبودن، یک موضوع واحد تلقی شود. تلاش برای شجریان نبودن آنچیزی است که بسیاری در این سالها آزمودهاند و بینتیجه ماندهاند. تلاش برای شجریان نبودن و همچون شجریان نخواندن، پاک کردن صورت مسئله است و تلاش برای ارائهی کاری که تا به حال توسط شجریان و دیگران ارائه نشده، حل مسئله.
بنابراین میتوان گفت تمام انگیزهی همایون برای تلاش بیوقفه در ارائهی کار موسیقی، خلق و یا شکفتهسازی سایر زمینههای موسیقی ایرانی است که تاکنون دستنخورده ماندهاند. چه در آواز و چه در سایر بخشها. در همهی موارد همچنان زمینههایی برای ارائهی کارهای نو وجود دارد. تلاش برای شبیه شجریان نخواندن است که عدهای راه حلش خواندهاند و سعی در عملی کردنش داشتهاند. در حالیکه این طرز فکر موجب درجا زدن و عدم موفقیت در ارائهی کار جدید توسط این افراد شده است. تنها راه موجود در این زمینه، تلاش برای جستوجو و تحقیق در میان شیوههای قبلی و بهرهگیری از زوایای کمرنگ اما مهم و ارزشمند آنها و ترکیب تمام نکات بارز شیوههای گوناگون است که تنها با علم و اشراف کامل بر موسیقی آوازی و تلاش بیوقفه امکانپذیر خواهد بود. آنچیزی که سالها پیش شجریان آن را آزمود و به نتیجه رسید. تلاش و ممارست برای ارائهی کار جدید نسبت به آنچه در آن دوران ارائه میشد و برون شدن از بنبستها و موانع و نه تلاش برای گریز از آنها.
سخن سوم: اما بحث عمدهی این نوشته در مورد شیوهی کار و آهنگسازی دستان است. شیوهی نوین آهنگسازی، تنظیمهای رنگارنگ و متنوع، سازبندی مشخص و ویژه، بهرهجویی از سازهای متنوع کوبهای و نیز استفادهی حداکثری از ظرفیت صدادهی تمام سازها، تلاش برای ساخت تصنیف با شیوههای تازه بر روی اشعار نو. تلاش برای کمرنگکردن تفکر خوانندهسالاری نه با سخن و اعتراض لفظی، بلکه در عمل؛ همگی از جملاتی است که در این سالها برای معرفی خصوصیات ویژهی شیوهی کار گروه دستان استفاده میشوند. خصوصیاتی که تبدیل گشتهاند به مُهر و نشانهی آشنای این گروه و آنطور که برمیآید دستانیان هرگز مایل به ایجاد تحول در آن نیستند؛ هر چند شاید از تغییراتی در صدادهی گروه استقبال کنند. در خصوص درستی و یا نادرستی این طرز فکر، جای بحث و نظر وجود دارد؛ اما آنچه پیداست دستان با همین شیوه توانسته در این سالها یکی از متفاوتترین گروههای موسیقی ایرانی باشد. گروهی با عمر طولانی نسبت به سایر گردهماییهای اهالی موسیقی ما. هر چند گروههایی که اندیشهی متفاوت از دستانیها دارند بر این عقیدهاند که لازمهی دوری از تکرار و تجربه و درهمآمیزی رنگها و سلایق متفاوت، تجزیهی گروههاست برای ایجاد گروههای تازه؛ همان عقیدهای که عمر مفید یک گروه موسیقی را ۳ یا ۴ سال میداند. در مورد درستی یا نادرستی این شیوه نیز میتوان سخنها گفت.
در کنسرت تابستان گذشته نیز بیش از آثار دیگر این گروه با خوانندگان گوناگون شاهد خصوصیات متفاوت دستان بودیم. تلاش برای شکستن سنتها و بندها. آنچیزی که اغلب در شکستن وزن اشعار نیز نمود مییابد. تلاش برای ادغام آواز و موسیقی ضربی و ارائهی شیوههای نوین در اجرای ساز و آوازها نیز از دیگر نکات قابل توجه در شیوهی کاری این گروه است. تغییر پیاپی ضرباهنگ در قطعات مختلف اعم از آوازی و بیکلام و تصنیف نیز در اجرای اخیر به وضوح نمایان بود. همهی این روشها در کنار پیش زمینهی فکری افراد این گروه برای تغییر شکل کلی در تصنیفها و ایجاد فضایی متفاوت نسبت به آنچه در دهههای ۶۰ و ۷۰ به آنها پرداخته شده، هدف اصلی گروه دستان را تشکیل میدهند.
اما آیا این گروه تا به حال و بهویژه در کنسرت اخیر به خوانندگی همایون شجریان بهخوبی از عهدهی سنتشکنی و نوگرایی در ساخت تصنیفها بر آمده است؟ آیا شکست وزن اصلی شعر و تغییر مداوم در ساختار صدادهی و ضرباهنگ تصانیف برای هر بیت و حتی هر مصراع، روش مناسبی برای رسیدن به الگوهای تازه است؟ آیا میتوانیم امیدوار باشیم با بهرهجویی از چنین روشهایی تصانیف ماندگار خلق شوند؟ سخن اصلی منتقدین این کنسرت اغلب حول همین نکته است. چرا تاکنون از دل این ساختار که حالا گروههایی جز دستان هم بدان روی آوردهاند، تصانیف چندان ماندگاری بیرون نیامده است؟ چرا تصنیفهایی که ساخته میشوند ماندگاری چندانی در ذهن مخاطب ندارند؟
سؤالاتی از این دست در مورد شیوههای جدید تصنیفسازی بهطور مداوم مطرح میشوند. این شیوههای جدید، علاوه بر گروه دستان در اجراهای اخیر گروههای بزرگی چون «عارف»، «بازسازی شیدا»، «آوا» و ... نیز به چشم میخورد. در اغلب این تصنیفها ضعف عدم ماندگاری آهنگ و بهویژه کلام تصنیف نمایان است. قابل ذکر است پیشتر الگوهایی کلی از این روش را در همکاری استاد شجریان با استاد حسین علیزاده و کیهان کلهر در طول همکاریشان شاهد بودیم. این روش نوین ساخت و تنظیم در کلیهی آثار خلقشده توسط این گروه طی فعالیت چند سالهی آنها نمایان است و در کنسرت «همنوا با بم» به اوج خود میرسد. هرچند تفاوتهایی بین آن و روش «دستان» برای ساخت فضاهای تازه به چشم میآید؛ اما در کل شباهتهای فراوانی میان آنها وجود دارد. اما «همنوا با بم» و روش تصنیفسازی علیزاده و کلهر بیش از آنچه اکنون توسط دستان ارائه میگردد، پخته و قابل قبول بود که شاید تجربهی بالا و تأمل بیشتر و نیز وابستگی بیشتر آنها به چارچوب کلی موسیقی دستگاهی ایران عامل اصلی این تمایز است. در واقع میتوان گفت تفکر نوگرایانهی حمید متبسم از افرادی چون علیزاده و حتی فرجپوری پررنگتر و تندتر است. در خصوص تفاوت نسبی این تفکر میان متبسم و فرجپوری، بهترین مصداق٬ تفاوت میان بخشهای اول و دوم همین کنسرت اخیر است. شاهد بودیم ساختههای فرجپوری هرچند مطابق فرم کلی شیوهی دستان بود؛ اما بیش از آنچه توسط متبسم ارائه شد، در چارچوب کلی «موسیقی دستگاهی ایران» و فضای ساده و روشن آن قرار داشت و شاید همین عامل موجب میشد بخش دوم کنسرت روانتر و قابل فهمتر باشد.
در مورد روشی که در کار دستان و سایر گروهها چون عارف، شیدا، آوا و ... که بهتازگی به اجرای برنامه پرداختهاند با آن مواجه بودهایم میتوان چنین گفت: شاید تغییرات بیش از حد جملهبندیها و استفاده از گونههای مختلف صدادهی یک ساز در حین اجرای یک تصنیف و تغییر مداوم ضرباهنگ موجب میشود ساختار کلیای برای ثبت در ذهن شنونده وجود نداشته باشد؛ چرا که هر قسمت از تصنیف دارای ریتم و ساختار مخصوص خود است. همین عامل موجب می شود مخاطب در زمان شنیدن تصنیف، فرصت کافی برای دقت بر شعر و تمرکز لازم بر روی مفهوم کلام را نداشته باشد و دائماً برای عقب نماندن از ساختار متفاوت و رنگارنگ تصنیف تلاش کند.
با رجوع به تصنیفهای ساخته شده در دهههای شصت و هفتاد و یا پیشتر، میتوان نمونههایی را یافت که با اینکه ریتم متنوع و ساختار غیریکنواختی دارند؛ اما پس از یک بار شنیده شدن در ذهن ماندگار میشوند. در تصنیفی همچون «صبح است ساقیا» از آلبوم «دستان» ساختهی پرویز مشکاتیان، آهنگساز با بهرهگیری از ساختار مناسب و متنوع، هرگز از یک چارچوب کلی خارج نمیشود و با تأکید بر کلام به مانایی اثر کمک میکند. از همین دستاند تصنیفهایی چون «سپیده»، «یاد باد»، «آستان جانان»، «سرو چمان»، «بیهمزبان»، «یاد ایام» و ... در همهی این موارد شعر از مانایی شگفتانگیزی برخوردار است. اما نکته اینجاست که سازندگان همین آثار یادشده در کنسرتهای اخیر خود در سالهای اخیر، از همان راه و روش دستان برای نوگرایی استفاده میکنند. برای مثال در کنسرت پرویز مشکاتیان و گروه عارف به خوانندگی حمیدرضا نوربخش، تصنیفهای «گون» و یا «ققنوس» نمونهی بارز این مدعاست. همینطور تصنیف «وطنم ایران» ساختهی اخیر محمدرضا لطفی که در کنسرت اخیرشان هم اجرا شد، تا حدی بیانگر همین شیوههای تحول در شکل تصانیف است. آیا سازندگان آثاری چون آستان جانان٬ سپیده٬ بیهمزبان و ... قادر نیستند تصنیفهایی با ساختار آثار گذشتهشان را خلق کنند؟ آیا شرایط و مقتضیات زمانه مانع این امر میشود؟
در نظر نگارنده هیچ کدام از دلایل بالا قانعکننده و درست به حساب نمیآیند. به نظر میآید اساتیدی چون لطفی٬ مشکاتیان٬ علیزاده، شجریان و ... قصد تکرار آثار گذشته را ندارند. به نظر میآید این اساتید تحمل مشکلات ابتدایی راه بلند تصنیفسازی نوین را به ساخت تصانیف با ساختار گذشته _ که زین پس تکرار بهحساب میآیند ـ ترجیح داده و آمادهاند در این گامهای نخستین، نوعی دیگر از گونهی مشکلاتی که برای نیما در ابتدای راه خلق شعر نو به وجود آمد را به جان بخرند و تلاش کنند راهی تازه و شیوهای نوین در تصنیفسازی موسیقی ایرانی بهوجود آورند.
آن چیزی که موسیقی اصیل ایران در این دوره سخت بدان محتاج است، همین ایجاد روزنههای تازه برای گسترش زمینههای مختلف بالقوه و نهفته در جان آن است. بیرون آمدن از ساختارهایی که سالها تکرار شدهاند و رونمایی از زمینههای جدید موسیقی ایرانی همانقدر که با ارزش و قابل قدردانی است، با مشکلات مختلفی همراه خواهد بود. عدهای درون بدنهی موسیقی ایرانی وجود دارند که هرگز حاضر به پذیرش تغیییر و نوگرایی نیستند. حتی گاهی این تلاشها برای بهبود وضعیت موسیقی ایرانی را کودکانه و از روی ناتوانی میدانند. در هر زمینهای همواره افراد محافظهکار و سنتگرا وجود دارند که با هر بارقهای از نوگرایی فریاد مخالفت سر میدهند و از خیانت به گذشتگان صحبت میکنند. درحالیکه این سنتشکنیها در ادامهی راه بزرگان موسیقی ایرانی چون عارف قزوینی و ابولحسن صباست. همانطور که بعدها نمایان شد تلاش نیما و رهروانش همچون سهراب و اخوان، راهی را گشود که در امتداد مسیر حافظ و مولانا و سعدی قرار میگرفت. موسیقی ایرانی باید جریان پیدا کند. ماندن در محفظهای معین و تکراری موجب از بین رفتن آن خواهد شد. باید روزنههایی را یافت و مسیرهای جدید را طی کرد؛ هر چند در ابتدا با مشکلات و موانعی همراه باشند.
هر چند همانطور که در مصاحبهی ما با جناب استاد فرجپوری نیز توسط ایشان مطرح شد، هرگز نمیتوان از نقش قابل توجه رادیو و تلویزیون در ماندگاری آثار موسیقی و ثبت آنها در ذهن مردم بهراحتی گذشت. (پیشنهاد میکنم این مصاحبه را مطالعه کنید.) تلاش دستان برای ارائهی کار جدید در این سالها، آغاز تلاش همهی فعالان این عرصه برای گشودن مسیرهای دستنخورده و تازه در موسیقی ایرانی بهشمار میرود. قطعاً ضعفهایی در آثار خلقشده توسط این گروه بهخصوص در اجرای اخیر وجود دارند که شاید ناشی از شتابزدگی در پیمودن گامهای ابتدایی مسیر نوگرایی باشد. قطعاً اعضای دستان و سایر اساتید از این ضعفها آگاهاند و بیشک به مرور به برطرف کردن آنها برمیآیند.
در پایان: باید گفت به عنوان مخاطبان موسیقی فاخر ایرانی باید بپذیریم تکرار و ادامهی عینی شیوهی تصنیفسازی بزرگانی چون عارف، خرم، بدیعی، خالقی، نیداوود و ... علاوه بر اینکه زین پس چندان مورد توجه قرار نخواهد گرفت، میتواند موجب واماندگی و درجا زدن موسیقیای گردد که در حال حاضر نوآوری مهمترین نیاز آن است.
پینوشت: اکثر مخالفان خوانندهسالاری در ایران تنها زبان اعتراض میگشایند و انتقاد میکنند. با عصبانیت از توجه بیش از حد رسانهها و مردم به نقش خواننده میگویند و لفظاً معترضاند که چرا نقش مهمترین بازیگر ارائهی یک اثر موسیقیایی یعنی آهنگساز در نظر گرفته نمیشود؟ پرسش اینجاست که آیا با اعتراض و فغان و فریاد میشود این طرز فکر و این عادت را تغییر داد؟ تا به حال ندیدهام که اعضای دستان همچون سایرین از خوانندهسالاری گله کنند. دستانیان بدون لفاظی و داد و فریاد و تنها با تلاش برای ارائهی کار گروهی در سطح بالا توانستهاند تا حد بسیار زیادی این مشکل را حل کنند و از شدت این طرز فکر بکاهند. (در خصوص این بحث نیز پیشنهاد میکنم حتماً مصاحبهی «شجریانیها» با استاد فرجپوری را مطالعه کنید.)
توضیح: این مقاله بعد از کنسرتهای تابستانی سال گذشتهی دستان نوشته شد و اکنون برای ویژهنامهی چهارم «شجریانیها» تکمیل گردیده است.
علی میرزایی
نویسندهی سایت «شجریانیها»